استت سون - آمارگیر سایت و اپلیکیشن

مقدمه:

مهم ترين هدف رسالت پيامبران به ويژه پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله تعليم و تربيت انسانها بوده است. ترقي و تکامل تمدن انسان ها معلول تعليم و تربيت است.

اسلام در اموزش و پرورش مکتب خاص خود را دارد که از جهان بيني قرآني سرچشمه ميگيرد که بر اساس قواعد زير است:

۱-جهان افريدگاري دارد که انرا اداره ميکند.

۲-انسانيت انسها تنها در جسم ظاهري و حيواني و غرائز و احساسات خلاصه نميشود بلکه انسان داراي روح مجرد و ملکوتي است که بامردن نابود نميشود بلکه به جهان باقي منتقل ميابد.

۳-آفرينش انسان بي هدف نيست، هدف از خلقت انسان تکامل به سوي کمال الهي است و پرورش يافتن و اماده شدن براي جهاني ديگر و باقي است اوبايد با علم و عمل صالح و اخلاق نيکو روح انساني خودرا پرورش و تکامل دهد .

۴-جهان اخرت براي افراد نيکوکار و خدا پرست پاداش نيک و براي تبهکاران کيفر و عذاب است.

۵-انسان در همين جهان داراي دو زندگيست : يکي زندگي دنيوي مربوط به جسم و نفس حيواني، .وديگري زندگي باطني و روحاني.

انسان درهمين جهان با پرورش روح و اراده خود ميتواند به سوي کمال مطلق سير کند ويا با وابستگي به ماديات دنيا به سوي حيوانيت و ظلمات تنزل کند.

اين دو نوع زندگي ناشي از عقايد و اخلاق و کردار انسانهاست.

در مکتب تربيتي اسلام جنبه هاي نفساني و روحاني و ظاهري و باطني  بطور کامل مورد عنايت قرار ميگيرد.

دانشمندان شرقي يا غربي عمدتا به بعد جسماني و حيواني تربيتي نظر دارند و ديدگاه مادي دارند واگر گاهي نظرات روحاني داشته باشند ناقص و انحرافي است.

آنان تنها به عمل و ظواهر زندگي نگاه ميکنند و از عقايد پاک و نيات خالص غافلند ، البته برخي از شيوه هاي تربيتي انان به تربيت اسلامي نزديک است.

تعريف تربيت:

مربي نقش يک باغبان تجربه ديده را دارد که درخت يا گياه را تربيت ميکند.

البته در اسلام و قرآن باغبان و زارع اصلي خداوند است که آب را فرو ميفرستد و دانه را ميشکافد تا به ثمر برسد .اما يک باغبان واسطه زراعت است و ابتدا زمين را شخم ميزند و براي کشت بذر انرا اماده ميکند.

نهال را به موقع ابياري ميکند با آفت ها و علف هرزه ها مبارزه ميکند تا زمين پاکي براي تربيت و رشد گياه در دسترس باشد . .چنانچه يک باغبان تمام مقدمات لازم را انجام دهد بذر يا نهال به اذن خدا به تدريج شروع به نمو کرده و ميوه مناسب به بار مي نشيند.، استعداد هاي نهفته هسته يا نهال به فعليت ميرسد و باغبان تنها زمينه سازايجاد شرايط ضروري براي رشد نهال است..

در تربيت انسان نيز وضع همين گونه است. .مربي عاقل با استفاده از شيوه هاي تربيتي تمام امکانات و شرا يط لازم را براي پرورش کودک و انسان مورد تربيت فراهم ميسازد تا فردمورد تربيت  راه خودرا بيابد و استعداد هاي نهفته اش را پرورش و تکامل دهد. در قران تربيت و تزکيه هم به مربي و هم به شخص مورد تربيت نسبت داده شده است

قرآن ميفرمايد :«و نفس ما سواها /فالهمها فجورها و تقواها/قد افلح من زکاها /وقد خاب من دساها»[۱]

قسم به نفس و انچه اورا خدا نيکو و معتدل بيافريند ،خداوند وسيله شناخت گناه و تقوا ا به او الهام کرد ، هرکس نفس خودرا تزکيه و پاکسازي نمود رستگار شد و انکه نفس خويش را الوده ساخت،زيان برد.

در مورد مربيان جامعه و خانواده هم قرآن ميفرمايد :بالهاي تواضع را با مهرباني براي پدرو مادرت بگستران و بگو :پروردگارا پدرو مادرم را مورد رحمت قرار بده چنان که در کودکي آنان مرا پرورش دادند.[۲]

در سوره الشمس در مورد کودک يا شخص مورد تربيت دستور داده است .

ودر سوره اسراء درمورد مربي يا والدين بحث کرده است که پرورش دهنده اند .

البته تزکيه کننده و رشد وپرورش دهنده اصلي خداوند است.

«بل الله يزکي من يشاء»خداوند تزکيه کننده و رب و مربي اصلي است .

متاسفانه برخي از مکاتب يا باصطلاح دانشمندان انسان را حيوان ناطق ميشناسند ،يا حيوان سازنده و توليد کننده.

اما قرآن و اسلام انسان را موجودي عاقل و ناطق و درک کننده و خلاق و قابل تکامل و قابل رسيدن به مقام خليفه خدا تعريف ميکند.

امتياز هاي انسان در قرآن:

۱-انسان مورد تکريم خدا قرار گرفته است .

«و لقد کرمنا بني ادم ……و فضلنا هم علي کثير ممن خلقنا تفضيلا»[۳]

فرزندان آدم را گرامي داشتيم وکرامت بخشيديم…..و بر بسياري از مخلوقات برتري داديم.

۲-امتياز و لياقت ذاتي و وجودي براي رسيدن به مقام خليفه الهي :

«اذ قال ربک للملائکه اني جاعل في الارض خليفه….»[۴]

من در زمين خليفه اي قرار خواهم داد.

۳-خدا به انسامن مقامي داد تا ملائک برايش تواضع و سجده کنند.

«…..فاذا سوتيه و نفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين»[۵]

زمانيکه اورا به سامان رساندم واز روح(منسوب به)خودم در آن دميدم شما به سويش سجده کنيد (يعني به عظمت خلقت خدا سجده کنيد).

۴-آفرينش انسان را به گونه اي قرار داد که از نيروي عقل بهره بگيرد و از شگفتيهاي جهان پرده بردارد و مسخر خويش کند.

«خدا همه انچه را در زمين آسمان است مسخر شما کرد».[۶]

۵-انسان از جهت روج مجرد و ملکوتي آشنا به کمالات است ،داراي وجدان اخلاقي و درک مکارم ارزش هاي انساني است، اگر به باطن خويش تفکر کند و خودرا خوب بشناسد درک ميکند که بالقوه داراي قدرت،کرامت، علم، نور، احسان ، و عدالت است.

اگر خودرا بيابد به کمال مطلق الهي متوجه ميشودو به کمالات علاقه مند ميشود وبه خود ميگويد : من بايد به کمال برسم البته به شرطي که از هوا و هوس هاي نفس دوري کند به فطرت پاک و الهي خويش برگردد.

اگر بسياري از انسانها از چنين درک تکاملي محروم اند، بدين جهت است که تمايلات شديد حيواني ، نور عقلشان را خاموش ساخته و از خود بيگانه شده اند .

۶-فطرت توحيد:

افرينش انسان به گونه اي است که طبعا به سوي مبدأ هستي و غيبي کشيده ميشود و در درون خود مايل است براي مبدأ هستي کرنش کند ، درمشکلات و بحران ها به خدا پناه ببرد .

انسان از شعور ذاتي ،مذهبي و خداجويي برخوردار است .خداخواهي و خدا پرستي در ذات انسان نهفته است ،اگرچه در اثر وابستگي و دل مشغولي به ماديات از آن غافل ميشود .

فطرت يعني سرشت و طبيعت ذاتي ،اعتراف به خالق در ذات خود  ؛ عقل انسان چنان آفريده شده که به سوي مبدأ آفرينش گرايش دارد  .

انسان درک ميکند که جلوي مرگ خودرا نميتواند بگيرد و از مصائب نميتواند پيشگيري کند و ضعيف است و دوست دارد به يک موجود غني و بي نياز تکيه کند.[۷]

شناخت نقاط ضعف انسان و نقش تربيت:

  • غفلت از ياد خدا:

خداوند ميفرمايد:هرگاه آدمي به رنج درافتد مارا به دعا فرا ميخواند ،اما هنگامي که گرفتاريش را برطرف ساختيم ،به حالت غفلت برميگردد[۸]

۲-غرور و فخر(خوددبزرگ بيني):

قرآن ميفرمايد:اگر آدمي را از گرفتاري به نعمت برسانيم (با غرور)ميگويد روزگار رنج به سر آمده، زيرا انسان لذت جو وفخر کننده است.[۹]

۳-ناسپاسي:

خدا ميفرمايد:اگر به انسان نعمتي عطا کنيم ،سپس انرا از دستش بگيريم ،نوميد و ناسپاس ميشود.[۱۰]

۴-بخل:

انسان طبعا حريص و بي صبر است .چون شر و زياني به او برسد بي قراري ميکند ،و چون خيري به او رسد از احسان بخل ميورزد.

۵- طغيان گري هنگام احساس بي نيازي:

خداوند ميفرمايد:انسان طغيانگري ميکند ،اگر خودش را بي نياز يابد و حس کند .[۱۱]

۶-عجول:

انسان گاهي از روي عجله و بي فکري زيان خودرا ميطلبد .

خداوند ميفرمايد:انسان با همان رغببتي که در خير خود دارد ،گاهي شر و زيان خودرا ميطلبد ،او موجودي عجول و بي صبر است.[۱۲]

۷-ستمکار:

قران ميفرمايد:هرچه از خدا خواستيد به شما داد اگر بخواهيد نعمت هاي خدا را بشماريد قادر نيستيد، .انسان موجودي ستمکار است.[۱۳]

۸-شيفته دنيا:

خداوند ميفرمايد: انسان علاقه مند به اميال انفساني و غرائز است ازقبيل زنان ، فرزندان، طلا و نقره، اسب نشاندار (وسائل نقليه)، چهارپايان، و املاک، در دل انسانها نهاده شده است و اينها دلفريب جلوه ميکنند.اما اينها کالاهاي زندگي زودگذر در دنيا هستند و زندگي جاودان نزد خداست.[۱۴]

نتيجه اينکه قران انسان را دو گونه متضاد معرفي ميفرمايد:

از يک سو انسان را موجودي گرامي و برگزيده  معرفي ميکند که داراي روحي ملکوتي و آسماني است و کمال طلب ميباشد.

از سوي ديگر به عنوان موجودي ضعيف ، بخيل، ستمگر، جاهل ، ناسپاس، شيفته دنيا، طغيانگر، فخر فروش، عجول، مغرور،کم ظرفيت که زود خوشحال ميشود و زود مايوس ميشود و در اين موارد خدا اورا مورد نکوهش قرارميدهد.

در توجيه اين دوحالت ميتوان گفت:درست است که انسان يک حقيقت است ليکن دومرتبه و درجه وجودي دارد .

از يکسو تمايلات حيواني دارد،و شر و بديهايش از بعد حيوانيش نشأت ميگيرد ، از سوي ديگر انسان داراي نفس مجرد و ملکوتي است که با عالم قدسي و سرچشمه خيرات سنخيت دارد و خواهان فضائل وکمالات است.لذا بعد انساني و الهي اومورد تکريم خدا و بعد حيوانيش مورد نکوهش واقع ميشود.. بعد حيواني اگر غالب شود اورا به پستي مي کشاند ، اما بعد الهي انسان اگر رشد کند اورا به عرش خدا نزديک مي کند و خليفه خدا مي گردد.

…………………………………………

متاسفانه برخي از مکاتب يا باصطلاح دانشمندان انسان را حيوان ناطق ميشناسند ،يا حيوان سازنده و توليد کننده.

اما قرآن و اسلام انسان را موجودي عاقل و ناطق و درک کننده و خلاق و قابل تکامل تعريف ميکند.

امتياز هاي انسان در قرآن:

۱-انسان مورد تکريم خدا قرار گرفته است .

«و لقد کرمنا بني ادم ……و فضلنا هم علي کثير ممن خلقنا تفضيلا»[۱۵]

فرزندان آدم را گرامي داشتيم وکرامت بخشيديم…..و بر بسياري از مخلوقات برتري داديم.

۲-امتياز و لياقت ذاتي و وجودي براي رسيدن به مقام خليفه الهي :

«اذ قال ربک للملائکه اني جاعل في الارض خليفه….»[۱۶]

من در زمين خليفه اي قرار خواهم داد.

۳-خدا به انسام مقامي داد تا ملائک برايش تواضع و سجده کنند.

«…..فاذ اسوتيه و نفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين»[۱۷]

زمانيکه اورا به سامان رساندم واز روح(منسوب به)خودم در آن دميدم شما به سويش سجده کنيد (يعني به عظمت خلقت خدا سجده کنيد)

۴-آفرينش انسام را به گونه اي قرار داد که از نيروي عقل بهره بگيرد و از شگفتيهاي جهان پرده بردارد و مسخر خويش کند.

«خدا همه انچه را در زمين آسمان است مسخر شما کرد»[۱۸]

۵-انسان از جهت روج مجرد و ملکوتي آشنا به کمالات است ،داراي وجدان اخلاقي و درک مکارم ارزش هاي انساني است، اگر در باطن خويش تفکر کند و خودرا خوب بشناسد درک ميکند که بالقوه داراي قدرت،کرامت، علم،نور، احسان، عدالت و.کمال ..است.

اگر خودرا بيابد به کمال مطلق الهي متوجه ميشودو به کمالات علاقه مند ميشود وبه خود ميگويد :من بايد به کمال برسم البته به شرطي که از هوا و هوس هاي نفس دوري کند به فطرت پاک و الهي خويش برگردد.

اگر بسياري از انسانها از چنين درک تکاملي محروم اند، بدين جهت است که تمايلات شديد حيواني ، نور عقلشان را خاموش ساخته و از خود بيگانه شده اند .

۶-فطرت توحيد:

افرينش انسان به گونه اي است که طبعا به سوي مبدأ هستي و غيبي کشيده ميشود و در درون خود مايل است براي مبدأ هستي کرنش کند ، و درمشکلات و بحران ها به خدا پناه ببرد .

انسان از شعور ذاتي ، مذهبي و خداجويي برخوردار است ،.خداخواهي و خدا پرستي در ذات انسان نهفته است ، اگرچه در اثر وابستگي و دل مشغولي به ماديات از آن غافل ميشود .

فطرت يعني سرشت و طبيعت ذاتي ، اعتراف به خالق در ذات خود ، عقل انسان چنان آفريده شده که به سوي مبدأ آفرينش گرايش دارد ، و بصورت يک غريزه در نهاد بشر موجود است.

انسان درک ميکند که جلوي مرگ خودرا نميتواند بگيرد و از مصائب نميتواند پيشگيري کند و ضعيف است و دوست دارد به يک موجود غني و بي نياز تکيه کند.[۱۹]

الشمس:۷-۱۰[۱]

اسراء:۲۴[۲]

اسراء:۷[۳]

بقره:۳۰[۴]

فجر:۲۹[۵]

جاثیه:۱۳[۶]

کتاب اسلام و تعلیم و تربیت(ابراهیم امینی)ص۵۱[۷]

یونس:۱۲[۸]

هود:۱۰[۹]

هود:۹[۱۰]

علق:۶[۱۱]

اسراء:۱۱[۱۲]

ابراهیم:۳۴[۱۳]

آل عمران:۱۴[۱۴]

اسراء:۷[۱۵]

بقره:۳۰[۱۶]

فجر:۲۹[۱۷]

جاثیه:۱۳[۱۸]