استت سون - آمارگیر سایت و اپلیکیشن

سؤال : آيا مرگ پايان زندگی است ؟

عزيزان من ، معمولا آدم ها از تاريکی ، فقر ، نابودی ، بيماری های سخت تنهايی در بيابان يا در منزل ، و از مرده ها می ترسيدند .

چرا از مرگ می ترسيم ؟

اگر ما مرگ را نيستی و نابودی بدانيم و مرگ را پايان همه چيز بدانيم شايد از اسم مرده و مرگ هم بترسيم . اما اگر مرگ سرآغاز يک زندگی نوين باشد و در بچه ای به سوی يک جهان زنده و بزرگتر باشد نه تنها از مرگ نمی ترسيم بلکه از آن استقبال هم می کنيم   آری اگر پرونده ی اعمال ما و گناهان و ظلم هايمان سياه و بد باشد بلاخره انسان ها وجدان دارند ، وقتی وجدان ها بيدار می شوند می فهمند که اين همه ظلم و جناياتی که انجام داده اند بايد در جايی و زمانی مجازات شوند ، طبيعی است که بايد از نابودی و مرگ و مجازات بترسند .

گروهی هستند که به جهان پس از مرگ ظاهری ايمان ندارند ، لحظة مرگ را پايان همه چيز می دانند ، همچنين اگر آنها را بسوی دادگاه يا زندان ببرند وقت می کنند چون مجرمند . اما گروهی هم هستند که چون تمام کارهايشان پاک و عدالت و خير و خدمت به ديگران است ، مرگ را يک تولد جديد می دانند . چون ايمان دارندکه از جهان کوچکی به جهان بزرگتر و زيباتری می روند . از قفس تنگی به آسمان بی کران که بدور از تنگ نظری ، بی عدالتی و جنگ است گام می نهند و روحشان آزاد می شود . خوب اين دسته از مردم که اينگونه عقيده ای اميد بخشی به خدا دارند ، از مرگ نمی ترسند و مثل علی عليه السلام هنگام شهادت می گويند : ” به خدا قسم رستگار شدم ” !

سوال: چرا و چگونه خدا روز قیامت مارا زنده می کند؟

اول بايد مقايسه کنيم که آيا اگر جنين در رحم مادر هميشه می ماند چه ارزشی داشت همانند زندانی بود که بايد هميشه در آنجا حبس باشد.    اگر جنين عقل می داشت آيا نمی پرسيد چرا من هميشه در اين دنيای محدود حبس هستم ؟ نتيجه ی اين زندگی دائمی در اين محل محدود چيست ؟من از کجا آمده ام ، عاقبتم چه می شود ؟   اما اگر به او بگوئيد نترس جنين جان ! اين دوره موقت است ، پس از مدتی که اعضايت کاملتر شد به دنيای بزرگتری پا می گذاری ، آنجا نعمت های زيادی هست ، آبها و درختان و آفتاب و انسان ها و خيلی چيزهای ديگر .

جنين اگر بفهمد که رحم جايگاه موقت است ، برای تکامل و انتقال به دنيای بهتر اميدوار به زندگی موقتش می شود و روز شماری می کند تا به دنيای کاملتر برسد . اما اگر ( مثل بعضی ها ) زندگی موقت را بی ارزش و پوچ داشت و معاد را قبول نداشت ، آيا در همان زندگی جنين اگر قدرت داشته باشد خودکشی نمی کند ؟! مثالش برای اين دنيا و زندگی آخرت هم هست ولذا بسياری از پوچ انديشان نهايتأ بن بست می رسند.

از آنسو آنان که زندگی جنين يا دنيای کنونی را موقت و هدفدار می دانند در مصيبت ها و اضطراب ها کم نمی آورند و محکم به خدا تکيه می کنند .(ادامه بحث در مکمل ص ۳ )

سوال : آيا معاد عقيده ای فطری و درونی است ؟

اگر دقيقا و با حوصله و از صميم قلب به سرشتمان برگرديم و فکر کنيم ، به اينجا می رسيم که ما عاشق بقا هستيم و نه فنا و نيستی ، بهمين جهت هم هست که تمام مردم بدنبال آب حيات و عمر طولانی و سلامتی جسم و جان و جاودانگی هستند . پس ما برای بقاء آفريده شده ايم و نه نابودی پس مرگ يک مرحلة انتقال است ازيک دنيای پست و مادی و ناقص به دنيای کاملتر و برتر برای بقاء و جاودانگی .

ضمنا ما وجدان و ضمير درونی خود را حس می کنيم . دادگاهی است که به اعمال خوب و بد ما توجه دارد ، در برابر نيکيها پاداش روحی خوب و آرامش درونی و نشاط می دهد و در برابر بديهايمان و گناهان روحمان را مجازات و سرزنش می کند .

دليل عقل بر وجود معاد : ( بحث عدالت )

دوران زندگی انسان ها برای آزمايش و مهلت دادن به انسان برای نشان دادن ذات خود است . برخی از مردم دائما در حال ظلم به ديگرانند و گروهی بيشتر مظلوم و محروم از نعمت ها هستند . ضمنا بسياری از اعمال بزرگ چه خير و چه شر در اين دنيا ظرفيت پاسخگويي و پاداش ندارد و لذا نياز به جهان خاص ديگری دارد تا هر کس نسبت به اعمال و عقايد خود با عدالت خداوند جزا داده شود .    قرآن هم می گويد : ( آيا گمان کرده اند آنان که کارهای زشت انجام داده اند با آنان که ايمان به خدا دارند و کارهای نيک انجام داده اند نزد ما برابرند …. چنين پنداری باطل است ) ( جاثيه : ۲۱ )

حکمت خداوند در بحث معاد :

اگر زندگی پس از دنيا نباشد و انسانها کُلا فانی شوند ، اين مسئله بر خلاف حکمت خداوند است ، چون خداوند حکيم است . اگر جهان ديگری نباشد فلسفة خلقت انسان لغو خواهد بود ، و خداوند کار لغو وبيهوده نمی کند . خداوند در قرآن کريم می فرمايد : ( آيا مان می کنيد که ما شما را بيهوده و باطل آفريده ايم و به سوی ما بازگشت نداريد ؟ ) ( مؤمنون : ۱۱۵ ) هرگز چنين نيست .

پس اعتقاد به معاد از راه عشق به جاودانه ماندن ، و نيز دلايل وجود ايمان به زندگی پس از مرگ در اقوام گذشته در طول تاريخ ، از نوع دفن کرده مردگا نشان و نيز از وجود دادگاه درونی به نام وجدان ، پی به غطی و درونی بودن اعتقاد به آخرت می بريم . يک دادگاه ديگر هم مکافات عمل انسان هاست . يعنی اعمال و افکار و اخلاق خوب يابد ما روزی در کوتاه مدت يا دارز مدت آثارش به ما يا نسل ما بازگشت خواهد کرد . البته اين دادگاه کامل و عمومی نيست . در مورد دادگاه وجدان درونی ، برخی انسانها آنقدر خود را فريب می دهند يا شستشوی مغزی می شوند و از حقايق غافل می شوند که سر وجدان خود را هم به اصطلاح کلاه می گذارند و توجيه می کنند . لذا وجود دادگاه قيامت و آخرت برای پاداش يا مجازات ضرورت می يابد .

معاد فلسفه ی آفرينش را روشن می سازد :

خداوند خلق نمی کند تا سود شخصی ببرد ، بلکه هدف از خلقت آفرينش و جهان جود و لطف اوست . مگر آفتاب که به منظومه ی شمس می تابد و به نسبت دوری يا نزديکی کرات نور افشانی می کند به کرات . آسمان اطراف نيازی دارد ؟ خير ، خورشيد به همه فيض و برکات می رساند و می خواهد همة موجودات از آن فيض ببرند و موجودات در مسير تکامل پيش روند .

فرستادگان انبيا و اوليای الهی و نزول کتاب آسمانی و قرآن و تمام برنامه ها و امروزی ها ، همه برای تکامل موجودات ناقص است .

جهان همانند مزرعه است و انسانها مانند کشاورزان .

آيا اجزاء بدن انسان بی هدف کار می کنند ؟ دانشمندان محقّق در جزء جزء بدن ما هدفمندی می بينند ، يعنی هيچ چيز چه در خارج بدن يا درون بدن بی هدف خلق نشده است .

چگونه ممکن است مجموعه ی جهان آفرينش بی هدف باشد ؟ !

هدف نهايی از آفرينش تکامل و تربيت و هدايت به سوی آن خالق يکتاست .

آيا زندگی دنيا اينست که ما چند صباحی در مجموعه ی ساختمانی زندگی کنيم و بعد بميرِم و هيچ ؟

اگر چنين بود که خالق آن بی عقل بود و ما هم بی هدف و زندگی هم پوچ ؟!

اما نه عزيزان من ، هدف حکيمانة از زندگی دنيا مقدمه ای برای يک زندگی کانلتر و برتر و جاودانه است بشرطی که بفهميم چرا آمده ايم ، چه کار بايد انجام دهيم و کجا می رويم ؟

قر آن می فرمايد : ( آيا شما گمان ترديد که شما را بيهوده آفريديم و شما بسوی ما ( کمال ) باز نمی گرديد؟ ( سوره مؤمنون آيه ۱۹۵ ).

پس بيهودگی و پوچی معنا ندارد و زندگی هدفدار و با حکمت آفريده شده است .

منتها جهان بيني مان را بايد اصلاح کنيم و مطالعه کنيم و بپرسيم و از قرآن ياد بگيريم و از کلام نهج البلاغه و صحيفه ی سجاديه و دعا ها و کلام رسول خدا ( صلی الله عليه و آله ) بايد هدف آفرينش را بيامرزيم .

اثبات معاد و رستاخيز با بقای روح :

زمانی که خواب می بينيم ، و يا مرگ عزيزان را می بينيم ، به فکر می افتيم که پس ما بايد بغير از جسم مادی وجود ديگری داشته باشيم که بدون اختيار ما تمام حرکات و اعمال فيزيولوژيک ( حياتی ) ما را چه در بيداری يا خواب خودبخود تنظيم و انجام می دهد .   انسان درک کرد که با ساير حيوانات و موجودات نيز فرق دارد ، چرا که قدرت آزادی و انتخاب دارد . انسان فهميد که چيزی بنام ( روح ) بايد اين کارها را انجام دهد خارج از ارادة ما ، اما آيا روح مادی است يا غير مادی ؟

بسياری از دانشمندان معتقدند که روح مادی نيست و با مردن جسم زنده می ماند و به حيات مستقل خود ادامه می دهد .

چرا روح مستقل است و مادی نيست ؟

فرض کنيد با هواپيما يا سفينه ی فضا پيما ارتفاع زيادی بالا رفته اند که می توانيد اقيانوس و قاره ها را ببينيئ ، کمی پايين تر آمده ، سلسه جبال و کوه ها و جنگل ها و شهر ها و همه چيز را روی کره ی زمين می بينيد و لذت می بريد.

حالا چشمان خود را ببنديد و هرچه ديده ايد در ذهن تجسّم و تصوّر کنيد . خوب چگونه شما با خيال و تصور و با چشمان بسته اينهمه عظمت و زيبائی اطراف کرة زمين را همانند خواب می بينيد ؟ آيا اينهمه عظمت درون سلول های مغزی ذخيره شده اند ، خير چنين نيست ، خواب و تصورات و خيال و امثال آن جايگاهشان در موجودی است غير مادی بنام ( روح ).

مثال ديگر بزنيم . آيا فکر می کنيد فکرو انديشة ما همانند اعمال فيزيکی و شيميايی است که در معده يا کبد يا کليه و استخوان و عضلات انجام می شود ؟ هرگز ! فکر ما که ما را با خارج از وجود ما مرتبط می سازد مربوط به روح ماست . پس حقيقت ديگری وجود دارد که برای مثال در کمترين زمان فکر و خيال شما به خارج از کهکشانها می روند و سريع برمی گردد آيا جسم مادی و محدود و يا سفينه ی های فضا پيما چنين قدرتی دارد ؟ هرگز پس موجودی فراتر از ماده در وجود ما هست .

سؤال : آيا با تجزبه و حالت مادی می توان پی به وجود روح برد ؟

بر ای نمونه چند مثال آورده می شود .

۱- خواب مغناطيسی يا هيپوتيزم : دانشمندان با روش های خاصی کسی را به خواب می برند ، سپس با تلقين های مکرر و تمرکز فکر او را به خواب عميق می رسانند .

خوابی که شخص مسئول می تواند با خواب شوندة مصنوعی سخن بگويند و جواب بگيرند . با روش های خاص علمی روح و فکر شخص را به نقاطی می فرستند ، تا روحش پرواز کند و نقاط دور را بنگرد و خبر بياورد ، و يا مسائل پيچيده و رموز يا رازهايي را حل کند !

۲- ارتباط با روح : يکی ديگر از مسائل تجربی که برخی از دانشمندان انجام می دهند و مجلات و مجلات و تأليفاتی هم دارند ، ارتباط با ارواح از طرف خاصی است .

۳- رويا و ديدن خواب های صادقانه که حقيقت آن در بيداری برايمان ثابت می شود ، گاه حوادث آينده را در خواب پيش بينی می کند اين نمونه ها اثبات وجود روح با آزمايش و تجربه را برايمان روشن می سازد .[۱]

سؤال : آيا بهشت و جهنم وجود دارد ؟ چگونه است ؟

همان مثال عالم جنين هم خوبست ، جنين که در رحم مادر است اگر می فهميد و عقل و شعور می داشت چه تصوری دربارة دنيای کنونی پس از تولدش می داشت ؟      جنين هيچ تصوّری در مورد دنيای کنونی ندارد . همين مسئله در مورد تصوّر چگونگی بهشت يا جهنم هم برای انسان کنونی هست که قابل تصوّر نيست اما در مورد وجود بهشت يا جهنم ، خيلی ساده است ، کافی است عقلمان را بکار اندازيم و فکر کنيم که برای مثال اگر شما يم کار خوب و محبت و خدمتی برای کسی انجام دادی و يا برعکس اگر کسی را خدای ناکرده زدی يا فحش دادی يا ظلم کردی و يا هر بدی ديگر آيا آن کار خوب و فداکاری و يا اين کار بد و ستم آيا نبايد جواب و بازتاب داشته باشد و برای کارهای خوب جايزه و پاداش مناسب داده شود و برای کارهای بد مجازات و تنبيه شود ؟ اگر فرق بين آدم خوب و آدم بد ، کار خوب و کار بد نباشد پس انگيزه ای برای انسان ها برای عدالت و فداکاری و اميد و خدمت رسانی و نيکی ها نخواهد بود و دنيا بی ارزش و بی معنی می شود . آيا عقلتان و وجدان و احساستان قبول می کند که ارزشها و ضد ارزشها برابر باشند ؟ بی شک جوابتان اين است که بايد فرقی بين خوبی ها و زشتيها و نيکان به جزای خطر و پليدان بد مجازات برسند و اين عدالت الهی است .

آنان که اموال مردم را احتکار می کنند و ثروت اندوزی يا دزدی های بزرگ می کنند و حقوق فقيران و يتيمان نمی پردازند ، قرآن می فرمايد اين ظلم های آنان باز تابش ظلمات و تاريکی و آتش خواهد بود .

و در سورة زلزال خدا می فرمايد : ( هر کس به اندازه ذره ای نيکی کند آنرا بیند و هر کس به اندازه ذره ای زشتی کند آن را بیند . ) .

پس اعمال ما در دنيا هم در وجدان مان و هم در خواب و هم در روح و هم در آخرت به شکلی تجسّم پيدا می کند .

سؤال : آيا قابل قبول است که بدن مرده پوسيده شده زنده می شود ؟

بيايد مثال بزنيم تا اين بحث مشکل و ظاهرا غير قابل باور حل شود . خداوند در سوره فاطر آيه ۹ می فرمايد : ( خداست آن که بادها را می فرستد تا ابرها را برانگيزد و آن ابر را ما به شهر و ديار مرده برانيم و به يارانش زمين را زنده گردانيم ، حشر و نشر و زنده شدن مردگان در قيامت هم به همين گوه است . ) يعنی خداوند زندگی دنيا و قيامت و معاد را با زمين مرده در زمستان و زنده شدن و بارور شدن آن با آب و باران در بهار مقايسه می کند . اين مثال روشنی است برای صاحبان عقل که چگونه زمين رده احيا می شود.   و خداوند قدرت و عظمت خود را در داستان حضرت ابراهيم در سورة بقره آيه ۲۶۰ نيز نشان می دهد که چگونه مرغان کشته شده را زنده می کند و…….

نتيجه بحث معاد :

کودکان و نوجوانان عزيزم ، اين بحث سخت و سنگين را به زبان ساده آورديم تا همگان بتوانند دلايل وجود معاد و بازگشت به زندگی را برای پاداش يا مجازا اعمالمان درک کنند . ضمنا فهميديم و متوجه شديم که چنانچه آخرتی و معادی نمی بود تمام اعمال خوب و بد و زندگی دنيا پوچ بود ، اما خداوند جهان عاقل و حکيم و عادل است و خوبی بدی کاملا فرق دارد و هر کس هر کار کند می داند .

[۱] رجوع شود به کتاب ( معاد و جهان پس از مرگ ) ، ناصر مکارم شيرازی