استت سون - آمارگیر سایت و اپلیکیشن

ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتيب دينوري (معروف به ابن قُتَيبَة) در گذشته سال ۲۷۶ هجري، در کتاب خود بنام الامامة والسياسة جلد اول صفحه  ۱۲، چاپ سوم، ۲ جلد در يک مجلد، تحت عنوان کيفَ کانَت بيعة علي أبي طالب کرَّمَ الله وجهه (علي کرم الله وجهه چگونه بيعت کرد) با ذکر سند از عبدالله بن عبدالرحمن انصاري روايت کرده که گفت: همانا روزي ابوبکر از عده اي که از بيعت با او سرپيچي کرده و نزد علي جمع شده بودند، سراغ گرفت. پس عمر را به دنبال آنها ـ که در خانه علي [علیه السلام] جمع شده بودند ـ فرستاد، پس آنها از خارج شدنِ از خانه خودداري نمودند، در اين هنگام عمر دستور داد که هيزم حاضر کنيد و خطاب به اهل خانه گفت: «قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست بايد خارج شويد و الا خانه را با اهلش به آتش مي کشم.» شخصي به عمر گفت: اي ابا حفض، آيا مي داني در اين خانه فاطمه است؟! عمر گفت: اگر چه فاطمه در خانه باشد!

در همان کتاب جلد ۱ صفحه ۱۳ با ذکر سند مي گويد: … پس از چندي که گذشت عمر به ابوبکر گفت بيا تا نزد فاطمه [علیها السلام] برويم، چرا که ما او را به غضب درآورده ايم. پس به اتفاق يکديگر نزد فاطمه [علیها السلام] رفته واز او اجازه ورود گرفتند، لکن فاطمه [علیها السلام] به آنها اجازه ورود نداد، ناچار نزد امیرالمومنین علي [علیه السلام] آمده و با او سخن گفتند، تا آنکه آنها را بر فاطمه [علیها السلام] وارد کرد. پس همين که آن دو نزد فاطمه نشستند، فاطمه صورت خود را به ديوار برگرداند.

در اين هنگام آن دو به فاطمه [علیها السلام] سلام کردند، لکن او جواب سلام آنها را نداد، لذا ابوبکر شروع به سخن کرده و گفت: اي حبيبه رسول خدا آيا ما در مورد ارث پيامبر [صلی الله علیه وآله] و همچنين در مورد شوهرت تو را به غضب درآورديم؟ فاطمه [علیها السلام] گفت: چه مي شود تو را، که اهل و خانواده ات از تو ارث ببرند، لکن ما از محمد [صلی الله علیه وآله] ارث نبريم! سپس فاطمه [علیها السلام] گفت: آيا اگر حديثي از پيامبر[صلی الله علیه وآله] را به ياد شما بياورم قبول مي کنيد، و به آن اعتقاد پيدا مي کنيد؟ عمر و ابوبکر گفتند: آري. پس فاطمه [علیها السلام] گفت: شما را به خدا قسم آيا از پيامبر [صلی الله علیه وآله] نشنيديد که مي گفت: «رضايت فاطمه، رضايت من و غضب فاطمه، غضب من است. پس هر کس فاطمه دختر مرا دوست داشته باشد، همانا مرا دوست داشته و هر کس فاطمه را راضي کند مرا راضي کرده است و هر کس فاطمه را به غضب آورد، همانا مرا به غضب آورده است».

عمر و ابوبکر گفتند: آري از پيامبر شنيديم. فاطمه [علیها السلام] گفت: پس همانا من، خداوند و ملائکه را شاهد مي گيرم که شما دو نفر مرا به سخط و غضب درآورديد و مرا راضي نکرديد، و هرگاه پيامبر [صلی الله علیه وآله] را ملاقات کنم از شما دو نفر به او شکايت خواهم کرد. در اين هنگام، ابوبکر شروع به گريه کرد در حالي که فاطمه [علیها السلام] گفت: به خدا قسم تو را (ابوبکر) در هر نمازي که بخوانم نفرين خواهم کرد.

ابن شهر آشوب سروي (درگذشته سال ۵۸۸هجري) در کتاب المناقب خود جلد سوم صفحه ۱۳۲ از کتاب المعارف ابن قتيبه دينوري در بيان ذکر اولاد فاطمه(سلام الله علیها) چنين نقل مي کند؛ فرزندان فاطمه [علیها السلام] عبارتند از: حسن ،حسين، زينب، ام کلثوم و محسن[علیهم السلام] که همانا از ضربه قنفذ کشته شد. لازم به تذکر است که در چاپهاي امروزي کتاب المعارف ابن قتيبه چنين آمده است: پس علي [علیه السلام] داراي چند فرزند شد به نامهاي حسن، حسين، ام کلثوم و زينب کبري که مادرشان فاطمه [علیها السلام] دختر رسول خدا [صلی الله علیه وآله] بود، لکن محسن ابن علي در سن کودکي به هلاکت رسيد!

ذهبي مورخ مشهور (در گذشته سال ۷۴۸هجري) در کتاب خود بنام «لسان الميزان» جلد اول صفحه ۲۶۸، شماره ۸۲۴ تحت عنوان «احمد» با ذکر سند مي گويد: «محمدبن احمد حماد کوفي» (از حافظين حديث اهل سنت) گفته است: «بدون شک عمر چنان لگدي به فاطمه[علیها السلام] زد که محسن از او سقط شد».

عمر رضا کحاله از علماي معاصر اهل سنت، در کتاب خود بنام «اعلام النساء» چاپ پنجم بيروت سال ۱۴۰۴- قسمت حرف«فاء» فاطمة بنت محمد [صلی الله علیه وآله] با ذکر سند مي گويد: تا آنکه ابوبکر از عده اي که از بيعت با او سر باز زده و تخلف کرده بودند و نزد علي بن ابيطالب [علیه السلام] جمع شده بودندٰ مانند عباس و زبير و سعد بن عباده سراغ گرفت، و آنها در خانه فاطمه [علیها السلام] از بيعت با ابوبکر باز نشسته بودند. پس ابوبکر، عمر بن الخطاب را به سوي آنان فرستاد. عمر روانه منزل فاطمه [علیها السلام] شده و فرياد کشيد و آنان را به خارج از خانه جهت بيعت فراخواند. آنان از بيرون آمدن خودداري کردند، در اين هنگام عمر هيزم طلبيده و گفت: قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست يا از خانه خارج مي شويد و يا آنکه خانه را با اهلش به آتش مي کشم. شخصي به عمر گفت: اي ابا حفض (کنيه عمر)، در اين خانه فاطمه است! عمر گفت: اگر چه فاطمه در اين خانه باشد، آن را به آتش مي کشم!

يعقوبي در تاريخ خود جلد دوم صفحه ۱۳۷ چاپ بيروت تحت عنوان «ايام ابي بکر» (دوران حکومتي ابوبکر) نقل مي کند: زماني که ابوبکر مريض شد، يعني در همان مرضي که مرد، عبدالرحمن بن عوف به عيادت او رفته و از او پرسيد: اي خليفه پيامبر حالت چگونه است؟ ابوبکر گفت: همانا من بر هيچ چيز تأسف نمي خورم مگر بر سه چيز که انجام دادم و اي کاش انجام نداده بودم…اما آن سه چيز که انجام دادم و اي کاش انجام نداده بودم: اي کاش قلاده خلافت را به گردن نينداخته بودم…. اي کاش خانه فاطمه را تفتيش نکرده و مورد هجوم آن عده قرار نداده بودم، اگر چه با من اعلان جنگ مي کردند.

احمدبن يحيي معروف به «بلاذري» در گذشته سال ۲۷۹ هجري در کتاب خود بنام «انساب الاشراف» چاپ مصر جلد اول صفحه ۵۸۶ تحت عنوان «امر السقيفة» (گزارشي از سقيفه) حديث شماره ۱۱۸۴ مي گويد: ابوبکر براي بيعت گرفتن از علي [علیه السلام] به دنبال وي فرستاد، پس علي [علیه السلام] بيعت نکرد. در اين هنگام عمر با شعله اي آتش روانه ي خانه ي علي [علیه السلام] شد. فاطمه[علیها السلام] در پشت درب با او مواجه شده و گفت: اي پسر خطاب آيا تو را در حال آتش زدن خانه ام مي بينم؟ عمر گفت: آري! و آن چنان به اين عمل مُصر و محکم هستم، چنانکه پدرت بر ديني که آورده بود محکم بود.

بلاذري در همان کتاب، صفحه ۵۸۷، حديث شماره ۱۱۸۸ از ابن عباس روايت مي کند: زماني که علي [علیه السلام] از بيعت خودداري نمود و در خانه کناره گيري کرده بود، ابوبکر عمر را به سوي علي [علیه السلام] فرستاد و به وي دستور داد علي [علیه السلام] را با بدترين صورت نزد من حاضر کن! پس چون عمر نزد علي آمد، بين آن دو سخناني رد و بدل شد. علي [علیه السلام] گفت: اي عمر بدوش که نيمي از آن مال توست، به خدا قسم آنچه امروز تو را چنين بر امارت و حکومت ابوبکر حريص کرده چيزي نيست جز آنکه فردا حکومت را به تو بسپارد!

ابن ابي الحديد معتزلي در شرح خود جلد بيستم صفحه ۱۶ و ۱۷ تحت عنوان ايراد کلام أبي المعالي الجويني في أمر الصحابه و الرد عليه(نقل اعتراضات أبي المعالي جويني در امور صحابه و رد برآن) مي گويد: اگر گفته شود که خانه فاطمه [علیها السلام] مورد هجوم واقع شد، و صيانتش شکسته شد به خاطر حفظ نظام اسلام و به خاطر جلوگيري از تفرقه مسلمانان، چرا که مسلمانان آن زمان از دين بر مي گشتند و دست از اطاعت بر مي داشتند، در جواب گفته مي شود که: همين کلام و جواب را بدهيد آنجا که در جنگ جمل هودج عايشه مورد هتک واقع شد (چرا که عايشه بر عليه خليفه رسمي مسلملنان قيام کرده) و هودج او مورد حمله قرار گرفت تا آنکه ريسمان اطاعت پاره نشود و اجتماع مسلمين از هم نپاشد و خون مسلمانان به هدر نرود. پس وقتي که جائز باشد حمله به خانه فاطمه به خاطر امري که هنوز واقع نشده بود، بدون شک جائز است حمله به هودج عايشه به خاطر امري که واقع شده بود.

شهاب الدين احمد معروف به ابن عبد ربه اندلسي در کتاب العقد الفريد، جلد ۴ صفحه ۲۶۰ چنين مي نويسد: علي[علیه السلام] و عباس و زبير در خانه فاطمه [علیها السلام] نشسته بودند تا اينکه ابوبکر، عمر را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه [علیها السلام] بيرون کند، و به او گفت اگر بيرون نيامدند با آنان نبرد کن. عمر ابن خطاب با مقداري آتش به سوي خانه فاطمه رهسپار شد تا خانه را به آتش بکشد. در اين هنگام فاطمه [علیها السلام] با او روبرو شد و گفت: اي فرزند خطاب آمده اي خانه ما را بسوزاني! عمر گفت: بلي، مگر اينکه شما نيز آن کنيد که امت کردند(بيعت با ابوبکر)

ابن تیمیه بزرگترین تئوریسین وهابیت هجوم به خانه زهرا(س) را قبول دارد و چنین توجیه می کند

ابن تيميه مي‌گويد::

إنه كبس البيت لينظر هل فيه شئ من مال الله الذي يقسمه و أن يعطيه لمستحقه، ثم رأى أنه لو تركه لهم لجاز، فإنه يجوز أن يعطيهم من مال الفئ.

خليفه دوم درب خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را گشود و رفت داخل تا ببيند كه چيزي از بيت المال را غصب كرده‌اند تا آنها را بردارد و ميان مردم توزيع كند.

منهاج السنة، ج۴، ص۲۴۵

ايشان قضيه هجوم به خانه وحي را نتوانسته انكار كند، چون مي‌داند كه خيلي روشن است، ولي دنبال توجيه است. بقول يك بزرگواري، توجيه كار احمقانه‌اي است. گرچه شايد به احمق‌ها توهين شود.