استت سون - آمارگیر سایت و اپلیکیشن
قاعده لا ضرر و شعائر حسينی
قاعده : لا ضرر و لا ضرار قاعده ای است كه به صورت كلّی نفی ضرر از سوی شارع مقدس (بوسيله احكام ) بر انسان مكلّف و نفی ضرر رساندن فردی بر فرد ديگر را و نفی اِِضرار اشخاص بر يكديگر را می رساند . يعنی ضرر در اسلام مرفوع است و قابل قبول نيست، چه ضررهائی كه ناشی از حكم تكليفی و يا وضعی باشد، مانند وضوئی كه سبب ضرر بر انسان باشد ( در حالت مرض و … ) ، و يا لزوم بيع در صورت عيب و غبن موجود در معامله در بعضی موارد، و چه ضررهائی كه افراد جامعه بر يكديگر وارد می كنند مانند داستان سمره پسر جندب كه درخت خرمائی داشت و آن درخت به ديوار خانه يكی از انصار چسبيده بود و خانه انصاری در مدخل باغ قرار داشت و سمره هر گاه می خواست به آن درخت سر كشی كند بايد از خانه آن انصاری عبور می كرد و اين سبب اذيت و آزار آن فرد انصاری می شد كه چون سمره به راه حلهای متعدد پيامبر اسلام جواب مثبت نداد، حضرت آن درخت را كندند و فرمودند : “لا ضرر و لا ضرار” [۱].
دائره تطبيق اين قاعده در تمامی موارد شرع است باستثنای آن مواردی كه شارع خود تخصيص زده است (آن را از مورد قاعده خارج کرده است) و يا تخصّصاً (بخودی خود) از اين قاعده خارج است چون در بعضی از موارد در صورت وجود فوائد معنوی و عقلائی، ديگر قاعده لا ضرر بر آن منطبق نمی شود زيرا اگر در قبال فعلی كه ظاهراً ضرر محسوب می شود منافع دنيوی و اُخروی ديگری موجود باشد اين فعل ديگر ضرر محسوب نمی گردد، و قبح عقلی به آن تعلق نمی گيرد و می توان گفت اين گونه موارد تخصّصاً از قاعده لا ضرر خارج می شود، و يا اينکه در مواردی خود شارع از باب حِكمت تخصيص زده است .
پس اين قاعده بر حتی ضررهای عقلائی كه انسان بر خود می زند يا بعضی از احكامی كه خدا برای بشر مقنّن فرموده است مثل وجوب زكات و خمس و عباداتی مثل روزه و نماز و حج و جهاد و … قابل تطبيق نيست و اطلاق اين قاعده اين موارد را در بر نمی گيرد، پس تعميم اين قاعده بدون در نظر گرفتن وجوه تخصيص و تخصّص موجود در شرع مقدس عملی ناشيانه و غير متفقهانه است .
برای مثال در حديثی محمد بن مسلم از حضرت باقر (ع) نقل می كند كه حضرت فرمودند: “هل تأتي قبر الحسين(ع). قلت : نعم، علی خوف و وجل، فقال : ما كان من هذا أشد فالثواب فيه علی قدر الخوف… [۲]”.
راوی نقل می كند كه حضرت باقر (ع) فرمودند: آيا برای زيارت قبر حسين (ع) می روی، عرض كردم بلی با حالت ترس و وحشت، پس حضرت فرمودند : هر چيزی كه در اين راه سخت تر باشد پس ثواب آن به اندازه ترسی است كه بر انسان وارد می شود .
و مسلماً ملازم خوف و ترس و وحشت، ضرری است كه بر روح و قلب و روان وارد می شود . پس آيا می شود گفت كه زيارت أبی عبد الله الحسين (ع) در حال ترس حرام است چون مصداق قاعده لا ضرر می باشد؟ مسلماً جواب منفی است، چون با فرمايش معصوم (ع) تناقض خواهد داشت. پس نتيجه اين می شود كه هر ضرری حرام نيست .
و حديث ديگری كه می فرمايد : أفضل الأعمال أحمزها [۳].
 می فرمايد كه برترين عملها ، سخت ترين آنهاست . دليل ديگری است بر اباحه و جواز أعمال و كارهای سخت كه مسلماً اين أعمال متضمن ضرر است .
برای مثال در احتجاج طبرسی نقل شده: لقد قام رسول الله عشر سنين علی اطراف أصابعه حتی تورّمت قدماه و اصفرَّ وجهه، يقوم الليل أجمع حتی عوتب في ذلك [۴].
( حضرت پيامبر (ص) ده سال در حال عبادت بر روی انگشتان خود ايستاد تا جائی كه قدمهای مباركش متورّم شد و صورتش زرد گشت، همه شب را بيدار می ماند تا اينکه از طرف خدا عتاب شد ) .
و در بحار الأنوار آمده: و حمل الامام الحسين (ع)علی كتفه الجراب الی دور اليتامی و المساكين حتی وجد علی كتفه بعد قتله أثر لم يعرفه الاعداء، فلمّا سألوا عنه الامام زين العابدين(ع)، قال : انّه اثر الجراب [۵].
 امام حسين (ع) كيسه پر از غذا را به خانه أيتام و فقراء می برد كه پس از شهادتش بر روی كتف مبارك اثری يافت شد كه دشمنان نمی دانستند آن چيست و وقتی از حضرت زين العابدين (ع) پرسيدند، حضرت فرمودند اين اثر و جای كيسه ای است كه بر دوش مباركش می گذاشت .
و از حضرت سجاد (ع) روايت شده که در وقتی كه به ايشان گفته شد چقدر گريه می كنی؟ حضرت فرمود : فكيف لا أبكي و قد منع أبي من الماء الذي كان مطلقاً للسباع و الوحوش. و قيل له : انّك لتبكي دهرك، فلو قتلت نفسك ما زدت علی هذا؟ فقال: نفسي قتلتها و عليها أبك[۶].
حضرت سجاد فرمود: چگونه گريه نكنم و پدرم را از نوشيدن آب منع كردند، ‌آبی كه برای درندگان و حيوانات وحشی آزاد بود. و به حضرت گفتند، تو تمام عمرت را می خواهی گريه كنی؟ اگر خودت را بكشی چيزی به اين حالتی كه داری اضافه نخواهد شد (كنايه است از شدت حُزن امام (ع)) پس حضرت فرمود : نفسم را كشتم و بر او می گريم. ( يعنی از اين دنيا چيزی نمی خواهم و دنيا برای من معدوم است و كشته شدن حسين (ع) سبب شده است كه ديگر اقبالی به اين دنيا نداشته باشم و شبانه روز گريه کنم ) .
و در حديثی ديگر از حضرت صادق (ع) روايت شده که فرمود: “البكاؤون خمسة آدم و يعقوب و يوسف و فاطمة بنت محمد و علي بن الحسين(ع). فأما آدم فبكی علی الجنة حتی صار في خدّيه أمثال الأودية و اَمّا يعقوب فبكی علی يوسف حتی ذهب بصره و حتی قيل له: تالله تفتوأ تذكر يوسف حتی تكون حرضاً اَو تكون من الهالكين و اَمّا يوسف فبكی علی يعقوب حتی تأذّی به أهل السجن فقالوا له: امّا أن تبكي الليل و تسكت بالنهار و امّا أن تبكي النهار و تسكت بالليل، فصالَحَهم علی واحد منهما. أمّا فاطمة فبكت علی رسول الله(ص)حتی تأذّی بها أهل المدينة، فقالوا لها: قد آذيتنا بكثرة بكائك، فكانت تخرج الی المقابر ( مقابر الشهداء ) فتبكي حتی تقضي حاجتها ثم تنصرف و امّا عليّ بن الحسين(ع)فبكی علی الحسين(ع)عشرين سنة أو أربعين سنة، ما وُضع بين يديه طعام الاّ بكی حتی قال له مولی له: جعلت فداك يا ابن رسول الله، انّي أخاف عليك أن تكون من الهالكين، قال:”انّما أشكو بثيّ و حُزني الی الله و أعلم من الله ما لا تعلمون انّي ما أذكر مصرع بني فاطمة الّا خنقتني لذلك عبرة “ [۷].
گريه كنندگان ۵ نفر بوده اند: حضرت آدم و حضرت يعقوب و حضرت يوسف و حضرت فاطمه دختر محمد و علی بن الحسين (ع). اما آدم آنقدر بر بهشت گريه كرد تا جائی كه در گونه هايش اشك مانند رودخانه كه در درّه ها جای باز می كند، جای باز نمود و اما يعقوب پس آنقدر بر يوسف گريه كرد تا جائی كه ديد چشمانش را از دست داد و تا جائی كه به او گفته شد به خدا قسم كه تو پيوسته از يوسف ياد می كنی تا آنكه مشرف به مرگ شوی و يا هلاك گردی. و امّا يوسف پس آنقدر بر يعقوب گريه كرد تا جائی كه زندانيان از گريه او آزرده شدند و به او گفتند يا در شب گريه كن و در روز سكوت كن و يا در روز گريه كن و در شب سكوت كن، پس او هم با يكی از آندو با آنها مصالحه كرد. و امّا حضرت فاطمه پس آنقدر بر رسول الله(ص) گريه كرد تا جائی كه اهل مدينه به اذيت در آمدند، پس به او گفتند كه تو ما را از كثرت گريه خود به اذيت در آوردی، پس او هم به مقبره شهدا می رفت و گريه می كرد. و امّا علی بن الحسين بيست يا چهل سال بر حسين (ع) گريه كرد و هر غذائی كه پيش روی او گذاشته می شد گريه می كرد، به صورتی كه غلام او به ايشان عرض كرد فدای تو گردم ای پسر پيامبر من بر تو می ترسم كه هلاك گردی. پس حضرت فرمود: من اندوه و حُزن خود را در نزد خدا عرضه كرده و شكايت می كنم و آنچه من می دانم شما نمی دانيد، من هر گاه قتلِگاه فرزندان فاطمه را بياد می آورم، گريه مرا به سبب آن خفه می سازد .
بنابراين حديث شريف أنبياء و اولياء بر نفسشان ضرر می زدند و تا حدّ هلاكت گريه می كردند، آيا می شود گفت كه مرتكب حرام می شده اند ؟
مگر نه اينكه حضرت فاطمه زهرا (س) بر اثركثرت ايستادن در نماز و عبادت پاهايشان ورم نمود [۸].
و مگر نه اينكه أئمه اطهار با پای پياده دهها سفر به حج می رفتند، تا جائی که برای نمونه امام حسن مجتبی (ع) در سفری به حج با پای پياده پايش ورم نمود [۹].
و مگر نه اينكه حضرت سجاد (ع) آنقدر بر پدر گريستند كه نزديك بود هلاك شوند تا جايی كه حضرت زينب (س) خطاب به آن امام عرض كردندكه صورتی پيداكردی كه می خواهی جان دهی [۱۰]. و جان دادن بالاترين درجه اقدام به هلاكت است .
 آيا اينها نمونه بارز اقدام بر ضرر بر نفس و اقدام بر تهلكه نيست ؟؟؟ پس اگر انسان برای هدفهای بالا و عقلائی خود را به ضرر بيندازد مانند به ضرر انداختن نفس در راه عبادت كه دليل بر آن سيره معصومين است، هيچ حرمتی به آن عمل تعلّق نمی گيرد .
نكته مهم
 در قاعده لا ضرر حدودی را تعيين فرموده اند كه يكی از آنها عدم انطباق عنوانی ديگر با ضرر است. يعنی اگر شخصی برای گرفتن قصاص مثلاً ضرری بر كسی وارد كند، مسلماً عنوان لا ضرر بر او صدق نمی كند .
 همچنان در مورد بحث ما مسئله شعائر امام حسين (ع) بصورت عموم و اخراج خون از سر و بدن به صورت خصوص نه تنها يك عنوان بلكه عناوين بسيار زيادی بر آنها وارد می باشد كه آنها را از مورد لا ضرر خارج می كند. برای مثال اگر كسی با اين أعمال و شعائر قصد مواسات با حضرت أّبی عبدالله (ع) را داشته باشد و يا سبب گريه ديگران شود و يا از همه بالاتر قصد اين باشد كه روز شهادت امام حسين (ع) را در يادها زنده نگه دارد، اين موارد مخصصهائی می باشند كه مسلماً مقدّم بر قاعده لا ضرر هستند و مسلماً خاص بر عام مقدّم است .
احراز ضرر: راههائی را برای احراز و فهميدن ضرر بر شمرده اند كه از آن موارد می توان دو مورد زير را بر شمرد:
۱-                    طريق وجدانی كه همان علم يا اطمينان می باشد .
۲-                    قول خبير و يا خبراء ( متخصصين ) .
كه يا بايد انسان علم و يا اطمينان كافی به وجود ضرر داشته باشد و يا متخصصين حُكم به وجود ضرر بدهند .
و مراد از ضرر، ضرر عُرفی است و عُرف ضررهای كوچك و پيش پا افتاده را ضرر نمی داند و فقط ضرر بزرگ و معتدّ به را ضرر به حساب می آورد مانند كشته شدن و يا فلج گشتن .
در مورد شعائر و من جمله اخراج خون از سر نه علم به ضرر وجود دارد و نه أطباء و متخصصين ضرری را در طول اين سالهای متمادی مشاهده نموده اند پس اخراج خون از بدن و سر ضرری را متوجه انسان نمی كند و در اين صورت جائی برای حُرمت نمی ماند و ضرر يسير و كم ( اگر ضرر باشد ) و غير معتدّ به را عقلا و خبرگان ضرر نمی دانند و بالتبع شارع آن را حرام نمی داند، و لذا تحمل اكثر ضررهائی كه در افعال و أعمال عبادی موجود است واجب می باشد، چون اطلاقات ادلّه و حكم خبرگان و عقلاء تحمل چنين ضررهائی را لازمه عمل به آن اعمال می دانند. پس نتيجه می شود كه اكثر اعمال عبادی و واجبات، ملازم ضررهائی هستند كه شارع منع از آنها نمی كند چون به حدّ خطير و عظيم نمی رسند مانند گرسنگی و تشنگی در روزه و خستگی زياد در حج .
و همچنين احتمال و توهم ضرر نمی تواند حكم به حرمت را برساند يا مانع از انجام يك حكم شرعی شود و عقلاء و شارع مانع آن عمل نمی شوند، مانند سوار شدن هواپيما و كشتی با احتمال سقوط يا غرق .
در ما نحن فيه هيچ عاقلی نمی تواند بگويد كه انجام شعائر حسين بن علی (ع) حرام است، چون احتمال ضرر وهمی منجزيّت ندارد و كسانی كه با تخصصّ و يا تخصيص شعائر امام حسين (ع) را از دائره ضرر خارج نمی كنند مجبور می شوند كه به ضررهای وهمی تمسك نمايند و قائل به شبهه ای از حُرمت گردند .
امّا در صورت شك بر اينكه عنوان ضرر بر عملی صدق می كند يا نه، بايد به عُرف مراجعه شود و عُرف در ما نحن فيه ( به صورتی كه گفته شد ) هيچگاه عنوان ضرر بر شعائر حسينيه نمی دهد .
و اگر در صدق عرفی نيز شك شود، اصل، برائت است. چون شك در حقيقت در اصل تكليف می باشد و اصل، برائت از عنوان ضرر و برائت از حُرمت است و بايد در اين صورت به اصالة الاباحه رجوع كرد. در نتيجه شعائر حسينيه به صورت كلی و حتی ريختن خون در راه حسين (ع) مباح می شود و جائز .
اقدام بر ضرر: حال اگر حتی عملی ضرری باشد ولی ضرر غير معتدّ به و غير خطير، همچنانكه در بعضی از عبادات و معاملات اين ضرر وجود دارد، اقدام به آن ضرر و عمل به آن نه تنها حرام نيست بلكه مشمول اطلاق أفضل الأعمال أحمزها (بهترين و بالاترين کارها سخت ترين آنهاست) هم می باشد، پس می شود از اين زاويه حكم به استحباب نيز داد. و همچنين در ما نحن فيه ( بر فرض وجود ضرر ) مسلماً ضرر معتدّ به وجود ندارد و مسلماً أهل خبره آنرا ضرری معتدّ به نمی دانند، همچنانكه در حجامت سر و بدن چنين می گويند، پس چون ضرر در حيطه شرع است، مكلّف می تواند با آزادی شرعی شعائر حسينيه را به تمامه و كماله انجام دهد .
و بسيار جای تعجب داردكه عده ای به قاعده لا ضرر و آيه (لاتلقوا بأيديكم الی التهلكة).[۱۱] تمسك و استدلال در رد كردن شعائر امام حسين (ع) و يا برخی از آنها می نمايند، چون اولاً  اين آيه شريفه در مورد أمر به عدم كثرت انفاق است، يعنی خدای متعال انفاقی كه سبب هلاكت و از بين رفتن انسان شود را نمی پسندد، و ثانياً اگر به اطلاق اين آيه تمسك گردد، اين آيه درمسئله ما وارد نمی باشد، زيرا اسلام امر به اقدام و اقتحام در مشكلات تا حدّ  هلاكت را در بعضی از موارد جائز بلکه واجب می داند، امر به جهاد فی سبيل الله نمونه بارز امر به تهلكه است، خروج امام حسين (ع) و همراه كردن زنان و كودكان با علم به شهادت اقدامبه تهلكه است، و موارد بسيار ديگری كه لازم به ذكر نيست . پس موارد بسياری از اين اطلاق خارج شده وتخصيص می خورند و آن مواردی است كه خود شارع أمر و تحريض و ترغيب بر آنها نموده است و شعائر عاشورایی هم از این قبیل است.
احياء شعائر امام حسين (ع) و حفظ آن مانند انقاذ و نجات مؤمنی است كه در دريا در حال غرق شدن است و مسلما ًارزش آن بالاتر و والاتر از نه تنها يك مؤمن بلكه صدها مؤمن و هزاران مؤمن دارد. پس احياء أمر و ذكر و ياد معصومين و أئمه اطهار و ذكر و يادآوری مظلوميت فاطمه زهرا (س) و يادآوری مظلوميت و روز جانگداز امام أبی عبدالله الحسين (ع) به هر نحوی كه باشد از مستحبات مؤکده و در صورتهائی از واجبات كفائی می باشد .
امّا بحث ايذاء نفس، همچنان كه بيان گرديد قابل مطرح شدن در اين موارد نيست زيرا ايذاء نفس با وجود هدف شرعی و داعی الهی حرام نيست همچنانكه روزه و زندان رفتن وشكنجه ديدن در راه خدا با علم به نتيجه آن و نيز جهاد فی سبيل الله جائز بلكه واجب می باشد .
در زمانی كه حفظ اسلام به اين فداكاريها بستگی داشته باشد، حتی دادن عضو يا أعضاء بدن و يا دادن جان جائز بلكه واجب می باشد.  وشعائر أبی عبدالله الحسين (ع) شعائر دينی و برای حفظ دين واستمرار خط اسلام و تحصيل أجرو ثواب است و لذا نه تنها حرام نيست بلكه شرعا ًو عقلاً مطلوب است .
با آنچه که معصوم درحديثی كه گذشت و فرمود كه چشمهای ما از شدّت و استمرار اشك مجروح گشته، آيا آن شعائر ضرراست و اين فعل امام معصوم ضرر نيست، مسلماً هردو ضرراست ولی ضرری مباح و جائز. وياقطع دست و حتی دادن جان درراه زيارت امام أبی عبدالله الحسين (ع) كه در زمان متوكل بوده و در مرأی و منظر معصوم انجام می پذيرفت و امام هادی (ع) از آن منع نفرمودند و با سكوت خود آن را تقرير فرمودند آيا دليل بر جواز و حتی استحباب جميع شعائر حسينی حتی شكافتن فرق سر و جاری ساختن خون نمی باشد؟!
آيا آنجا که حضرت امير (ع) در حديثی که گذشت و فرمود: شيعيان ما در راه ما اموال و جان خود را می دهند، آيا مقداری خستگی و مجروح شدن و….. ارزشی دارد؟!!!
پس هيچ شكی نمی ماند كه ضرر و اقدام به ضرر با داعی و انگيزه شرعی نه تنها اشكال ندارد بلكه مباح و جائز بلكه در بعضی از زمانها و شرائط واجب می گردد .

 



[۱] اصول الکافی ۵ : ۲۹۲ ، وسائل الشيعة ۲۵ : ۴۲۷   باب ۱۱   کتاب احياء الموات .
[۲] کامل الزيارات باب ۴۵ باب ثواب من زار الحسين و عليه خوف ح ۵ .
[۳] بحار الانوار ۸۲ : ۳۳۲ .
[۴] احتجاج طبرسی ۱ : ۳۲۶ .
[۵] بحار الانوار ۴۴ : ۱۹۱ – ۱۹۰ .
[۶] علل الشرائع ۱ : ۲۷۳ ، بحار الانوار ۴۶ : ۶ .
[۷] وسائل الشيعة ۲ : ۹۲۲ باب ۸۷ باب جواز البکاء علی الميت ح۷ .
[۸] بحار الانوار۴۳ : ۷۵ .
[۹] اصول الکافي ۱ : ۴۶۳ .
[۱۰]  بحار الانوار ۴۶ : ۱۰۸ ، و بحار الأنوار ۲۸ : ۵۵-۶۱ و ج : ۷۹ ص ۸۷ .
[۱۱] سورة البقرة : ۱۵ .