استت سون - آمارگیر سایت و اپلیکیشن

اولين هسته ي شخصيتي کودک و نوجوان در خانواده و با پدر و مادر و برادر و خواهر شکل مي گيرد.

اگر در خانواده پدر سالار يا مادر سالار و ديکتاتوري رشد کند ، توسري خور يا متکبر مي شود.

خانواده ممکن است با ديدگاه مذهبي اخلاقي شديد و خشک باشند يا در خانواده هاي بدون اعتقادات مذهبي و اخلاقي رشد کند همه اينها در شخصيت کودک و نوجوان تأثير مثبت يا منفي مي گذارد.

اگر در خانواده مرفه مادي يا فقير رشد کند يا خانواده اي که همه اش اختلافات باشد و همه (من ) هستند. يا خانواده مريضي روحي و افسرده  ، باز تأثير دارد.

اگر کودک و نوجوان در خانواده تک فرزند يا چند فرزند باشد يا فرزند سالاري حکمفرما باشد يعني والدين آنقدر به بچه ميدان و آزادي مطلق داده باشند که لوس شود و هرچه بگويد بايد انجام شود ، همه اين حالات تأثيراتي بر شخصيت بچه و نوجوان مي گذارد.

  • مثلا در خانواده تک قطبي پدر سالار، تمام تصميم ها را يک نفر مي گيرد بدون مشورت و همه بايد اطاعت کنند . بچه ها در اين گونه خانواده ها اعتماد به نفس نخواهند داشت و ( بله قربان ) گو مي شوند .

پس از محيط خانواده ، اولاد در مدرسه و با همسالان خود ارتباط پيدا مي کنند .

اگر در منزل مسائل جامعه را به بچه نياموخته باشند در مدرسه و با گروه هاي هم سن هم مشکل پيدا خواهد کرد .ممکن است آنجا هم افرادي با خصوصيات مديريت فردي پيدا شوند و باز هم بايد فرمان ببرد و نظر ندهد چون در خانواده اش هم تحت حکومت پدر يا مادر و تک قطبي رشد کرده است .

اگر از طرف برخي هم درسي هايش مورد سرزنش و تمسخر واقع شود و او نتواند پاسخ و عکس العمل مناسب بدهد ، بي اعتمادي به نفس خودش افزون مي شود .

پس خانواده هايي که در آن فقط يک نفر تصميم مي گيرد در شخصيت و روحيه کودک و نوجوانان تأثيرات منفي گذاشته و عواقب وخيم دارد. شخصيت والا و رشد خوبي براي کودک ايجاد نشده و ناهنجاري هايي در شخصيت بچه ها بروز مي کند و يا شايد گاهي بعضي از اولاد ناسازگار و متمرد و نافرمان هم بشوند.

  • خانواده هايي که حاکميت ندارد و بچه ها را کاملأ آزاد مي گذارند. در اين گونه خانواده ها مديريت منطقي وجود ندارد يا به علت مشکلات و اختلافات بين مادر و پدر يا فرهنگ مرفه و بي درد و به اصطلاح آزاد منشانه تيپ تقليدي از غرب يا شرق است .

هيچگونه نظارتي بر اخلاق و عقايد و افکار و فرهنگ اولاد نيست . پدر و مادر فقط غذا مي دهند و اطاق خواب خوب و تأمين ماديات و کلاسهاي درسي آزاد و …. تا بچه شان در کنکور قبول شود و به دانشگاه برود . تمام هدفشان همين است . روحيه جمعي و محبت و مودت در اين خانواده ها نيست.

در چنين خانواده هايي بچه ها خود رأي ، خود سر ، فزون طلب و خود خواه بار مي آيند و در مدرسه و جامعه هم اثرات منفي خود را نشان مي دهد . يعني حقوق همه را زير پا گذاشته ، از همه توقع احترام و اطاعت دارند.

بچه ها زياد حرف مي زنند و اغلب دروغ و باصطلاح چاخان مي کنند تا کلاس خود را بالا نشان دهند.صفت خود بزرگ بيني اين نوع بچه ها باعث انزوا از گروه هاي همسال آنها شده چون همه اش مي خواهند آزاد باشند و به آزادي ديگران و حقوق بقيه کاري ندارند . در رانندگي شان هم در خيابان مي بينيد که حق همه را مي خورند و لايي مي روند و کاري به مقررات راهنمايي و رانندگي ندارند .

پس اين دو نوع تربيت خانوادگي هر دو غلط است . اولي يک فرد تو سري خور و مطيع و بي نظر و با شخصيت تحقير شده بار مي آيد و در گروه دوم آزادي هاي بي حد و حصر و شخصيت خود بزرگ بيني و خود پسندي و متکبر تحويل جامعه مي دهند.

  • خانواده هاي با منش منطقي و عقلاني :

در اين گروه خانواده ها والدين نقش تعيين کننده و منطقي دارند. مديريت خانواده اگر با پدر باشد و عاقل و اهل مطالعه ، مي داند چگونه با هر جنس و سن از بچه ها رفتار کند و آنها را آگاهي بخشد و سالم تربيت کند. والدين نه مستبد اند و نه بي خيال.

پدر با کمک مادر هم مسائل عقلاني و علمي و اخلاقي و عقيدتي بچه ها را رشد مي دهند و هم عواطف و احساسات و به نيازهاي غريزي شان توجه دارند.

در اين گونه خانواده ها همه به يکديگر احترام گذاشته و حقوق والدين و فرزندان رعايت مي شود.

پدر که مدير است با مشورت با مادر و بچه ها در همه کارها انجام مي دهد . رفتارشان سرشار از محبت و رفاقت است .

براي مثال اگر بخواهند به سفر بروند پدر و مادر با بچه ها مشورت مي کنند .بچه ها چه کودک يا نوجوان باشند احساس اعتماد بنفس و عزت مي کنند.

بچه ها در چنين خانواده هايي احساس آرامش فکري دارند. در خانواده هايي که زن و مرد يا والدين هردو شاغلند ، مشکل تربيت فرزند وجود دارد و اثرات منفي بر افکار اولاد بگذارند ، کمترين اثر سوئش اين است که بچه ها محبت کافي از مادر يا پدر نمي بينند و بدنبال کسب محبت در بيرون از خانه هستند.

مادر خانه با خستگي کار بيرون وقتي به منزل مي آيد ، گاه پخت و پز و نظافت و غيره هم دارد و ديگر حوصله و وقتي براي گفتگو و نشست با بچه ها ندارد.

اين خانواده ها هم کامل نيستند چون حضور پدر و بخصوص مادر محسوس نيست و بچه ها خود جوش بار مي آيند يا هر فکر و فرهنگ و اخلاقي را از هم سالانشان الگو مي گيرند.

  • خانواده هاي مرفه هم مشکلات شخصيتي خاص خود را براي اولاد دارند.اينها هم مثل گروه دوم فقط پول باد آورده به بچه ها و نوجوان و جوانشان مي دهند تا رفيق بازي و ماشين بازي و ولخرجي و ولنگاري کنند . آنها اعتماد به نفس حقيقي ندارند و چون تحت الحمايه خانواده اند با جداشدن از خانواده همانند ماهي مي مانند که از آب بيرون افتاده باشد .
  • خانواده هاي فقير :

اين گونه خانواده ها با انواع مشکلات اقتصادي و فرهنگي روبرو هستند و به سختي مخارج زندگي شان را تأمين مي کنند معمولأ سطح سواد پاييني هم دارند. همه اعضاي خانواده بايد کار کنند و وقتي به خانه برمي گردند از فرط خستگي مي افتند . والدين وقت کافي براي تربيت اولاد ندارند. اغلب فرزندان بيشتري دارند. اغلب اميد به آينده ندارند . مشکلات روحي ، رواني ، عاطفي دارند.

در مقابل مشکلات اجتماعي و اقتصادي ضربه پذيرند و اين يکي از دلايل ايجاد ناهنجاري ها در خانواده هاست. اغلب اضطراب ، ترس از آينده ، افسردگي ، يأس دارند.

فرزندان در اينگونه خانواده ها کمتر طعم محبت را چشيده اند . در حاشيه شهرها زندگي مي کنند . دختران در اين خانواده ها ضربه پذيرترند ، شبيه شيشه نازکند که با يک تند باد مي شکنند . با ديدن محبت مصنوعي در جامعه جذب آن مي شوند تا خلأ عاطفي شان را پر کنند .

داشتن گروه هاي همسال در نوجواني :

در دوران نوجواني ، نوجوانان در مدرسه و محله و هرجا که باشند به دنبال تشکيل گروه هاي هم سن و هم فرهنگ هستند و بر يکديگر تأثير پذيري يا تأثير گذاري دارند.

درون اين گروه ها با برخورد هاي مختلف درجه خشم ، ترس ، حقارت ، خود بزرگ بيني ، حسادت و يا حتي صفات زيبا تجلي مي کند.

نوجوانان بيشتر از پدر و مادر دور مي شوند مگر اينکه والدين با آنها رفيق باشند و الا با گروه هاي هم سن و سال رفت و آمد مي کنند.

قدرت انطباق و همفکري با هم سالان براي نوجوانان باعث مي شود که مشکلات خود را با هم سالان در ميان بگذارند و از آنان راه حل بجويند.

اگر پدران و مادران فرصت سنين نوجواني را براي هدايت بچه هايشان از دست بدهند ديگر فرصت مناسبي در آينده براي تسلط بر آنان نداشته و فرزندانشان با انواع ناهنجاري ها و اخلاق و عقايد متفرقه به دوره جواني وارد مي شوند .

مکرر شاهد اختلافات بين دو طرز تفکر نسل والدين و نسل نوجوانشان رخ مي دهد و چون بيشتر والدين اهل مطالعه نيستند ، مشاجرات طولاني با نوجوانشان دارند. والدين اصرار دارند نوجوانشان که در کودکي خوب تربيت اساسي نشده ، حرفشان را در نوجواني بخواند و اطاعت کند و هرطور آن ها فکر مي کنند عمل کند ، در حاليکه نوجوان بدنبال تنوع و تفريح و دوست بازي و … است .

چنانچه والدين عاقل نباشند و رفتار ديکتاتور مآبانه داشته باشند ، نوجوانان بتدريج از خانه گريزان مي شوند .