استت سون - آمارگیر سایت و اپلیکیشن

بسم الله الرحمن الرحیم

روايات صحيح السند «مهدويت» از طريق اهل البيت عليهم السلام

براي دانلود فايل pdf اين مقاله روي لينك زير کليک نماييد :

http://www.valiasr-aj.com/image_user/vasaeq/mahdaviyat-ahadith.pdf

**************

مقدمه

اعتقاد به مهدويت و منجي آخر الزمان، يکي از اعتقاداتي است که تمام مسلمانان بر قبول آن اتفاق دارند و تأکيد دارند که شخصي در آخر الزمان از نسل حضرت زهرا سلام الله عليها قيام خواهد کرد و زمين را که پر از ظلم و جور شده است، از عدل و داد آكنده مي‌سازد.

متأسفانه در اين اواخر ديده شده است که برخي از علماي وهابي در اين مسأله  تشکيک کرده و مي‌گويند که روايات مهدويت از طريق اهل تسنن با سند صحيح نقل نشده است؛ بلکه حد اکثر «حسن» هستند. به همين خاطر اثبات اصل مهدويت ممکن نيست و تشکيک در آن اشکالي ندارد.

برخي ديگر پارا فراتر گذاشته و ادعا کردند که حتي از طريق شيعه نيز اصل مهدويت قابل اثبات نيست و هيچ روايت صحيحي در اين زمينه وجود ندارد.

گاهي نيز ادعا کرده‌اند که حتي يک روايت صحيح وجود ندارد که امام حسن عسکري عليه السلام صاحب فرزند شده باشند.

در پاسخ به اين شبهه واهي که بيشتر بي‌سوادي و عناد گوينده‌اش را ثابت مي‌کند، بر آن شديم تا مقاله‌اي در اين زمينه تهيه نماييم تا چهره واقعي شبهه افکنان براي مردم منصف و متدين آشکارتر شود.

از ديدگاه ما، روايات مهدويت چه از طريق اهل تسنن و چه از طريق اهل البيت عليهم السلام، با سندهاي صحيح و بلکه به صورت متواتر نقل شده است.

ما در ابتدا تصريحات بزرگان اهل سنت و حتي وهابي را در باره «تواتر احاديث مهدويت» نقل و سپس به موضوع احاديث شيعيان در اين زمينه خواهيم پرداخت.

تواتر أحاديث مهدويت از ديدگاه اهل تسنن ووهابيت

تعداد زيادي از علماء و بزرگان اهل تسن و حتي وهابي تصريح کرده‌اند که احاديث مهدويت متواتر هستند و حتي برخي از آن‌ها گفته‌اند که منکران حضرت مهدي عليه السلام کافر هستند. ما به جهت اختصار به چند مورد اشاره مي‌کنيم:

علامه قرطبي: احاديث مهدويت صحيح و متواتر هستند

قرطبي، تفسير پرداز شهير اهل سنت در تفسير خود در ذيل آيه مبارکه ۳۳ از سوره توبه: «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ؛ او كسى است كه رسولش را با هدايت و آيين حق فرستاد، تا آن را بر همه آيين‏ها غالب گرداند، هر چند مشركان كراهت داشته باشند!» مي‌نويسد:

وقال السدي: ذاك عند خروج المهدي لا يبقى أحد إلا دخل في الإسلام أو أدى الجزية وقيل: المهدي هو عيسى فقط وهو غير صحيح لأن الأخبار الصحاح قد تواترت على أن المهدي من عترة رسول الله صلى الله عليه وسلم فلا يجوز حمله على عيسى.

سدي گفته: اين وعده خداوند در زمان خروج حضرت مهدي عليه السلام تحقق مي‌يابد، همان زماني که کسي باقي نمي‌ماند؛ مگر اين که مسلمان مي‌شود يا جزيه پرداخت مي‌کند.

گفته شده است که مهدي، همان عيسي عليه السلام است نه کس ديگري. اين سخن درست نيست؛ زيرا روايات صحيح به صورت متواتر نقل شده است که مهدي عليه السلام از نسل رسول خدا صلي الله عليه وآله است؛ پس جايز نيست که آن را بر عيسي عليه السلام حمل کنيم.

الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد بن أبي بكر بن فرح (متوفاى۶۷۱هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج۸، ص۱۲۲، ناشر: دار الشعب – القاهرة.

سفاريني الحنبلي: روايات مهدويت متواتر معنوي است و منکر آن کافر

محمد بن أحمد بن سالم السفاريني الحنبلي متوفاى۱۱۸۸هـ در کتاب لوامع الأنوار البهيۀ، تصريح مي‌کند که روايات مهدويت متواتر معنوي است، او از فرزندان فاطمه زهرا سلام الله عليها است و سپس مي‌گويد که بر اساس روايات، هر کس منکر حضرت مهدي عليه السلام شود، کافر است:

ومنها : أي من أشراط الساعة التي وردت بها الأخبار وتواترت في مضمونها الآثار أي من العلامات العظمى وهي أولها أن يظهر «الإمام» المقتدى بأقواله وأفعاله «الخاتم» للأئمة فلا إمام بعده كما أن النبي صلي الله عليه وسلم هو الخاتم للنبوة والرسالة فلا نبي ولا رسول بعده….

وأما نسبه فإنه من أهل بيت رسول الله صلى الله عليه وسلم.

ثم إن الروايات الكثيرة والأخبار الغزيرة ناطقة أنه من ولد فاطمة البتول ابنة النبي الرسول صلى الله عليه وسلم ورضي عنها وعن أولادها الطاهرين، وجاء في بعض الأحاديث أنه من ولد العباس والأول أصح…

قال بعض حفاظ الأمة وأعيان الأئمة أن كون المهدي من ذريته صلى الله عليه وسلم مما تواتر عنه ذلك فلا يسوغ العدول ولا الالتفات إلى غيره….

قد كثرت الأقوال في المهدي حتى قيل لا مهدي إلا عيسى، والصواب الذي عليه أهل الحق أن المهدي غير عيسى وأنه يخرج قبل نزول عيسى عليه السلام، وقد كثرت بخروجه الروايات حتى بلغت حد التواتر المعنوي وشاع ذلك بين علماء السنة حتى عد من معتقداتهم.

وقد روى الإمام الحافظ ابن الإسكاف بسند مرضي إلى جابر بن عبد الله رضي الله عنهما قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم «من كذب بالدجال فقد كفر ومن كذب بالمهدي فقد كفر»…

فالإيمان بخروج المهدي واجب كما هو مقرر عند أهل العلم ومدون في عقائد أهل السنة والجماعة وكذا عند أهل الشيعة أيضا لكنهم زعموا أنه محمد بن الحسن العسكري كما تقدم.

خروج حضرت مهدي عليه السلام يکي از علامت‌هاي قيامت است که روايات در اين باره وارد شده است و مضمون اين روايات متواتر است. يکي از علامت‌هاي بزرگ قيامت و نخستين آن‌ها اين است که امامي ظهور مي‌کند که لازم است به گفتار و کردار او اقتدا شود، او خاتم امامت است و هيچ امامي پس از او نخواهد آمد؛ همان‌طوري که رسول خدا صلي الله عليه وآله خاتم نبوت و رسالت بود و هيچ  نبي و رسولي بعد از او نخواهد آمد.

اما نسب او: به درستي که او از خاندان رسول خدا صلي الله عليه وآله است. زيرا روايات بسياري در اين باره وارد  شده است که ثابت مي‌کند او از نسل فاطمه زهرا دختر رسول خدا صلي الله عليه وآله است. در برخي از روايات آمده است که او از نسل عباس است؛ ولي روايات دسته اول صحيح‌تر هستند.

بعضي از حفاظ و سرشناسان ائمه گفته‌اند: اين که حضرت مهدي از نسل رسول خدا صلي الله عليه وآله است، به صورت متواتر نقل شده است؛ پس جايز نيست که ما از آن عدول و به ديگر اقوال توجه کنيم.

در باره حضرت مهدي ديدگاه‌هاي متعددي وجود دارد؛ تا جايي که برخي گفته‌اند: مهدي همان عيسي است. اما نظر درست که پيروان حق آن را قبول دارند، اين است که مهدي غير از حضرت عيسي عليه السلام است، او قبل از نزول عيسي خروج مي‌کند. روايات در اين باره بسيار زياد است؛ به طوري که به حد تواتر معنوي مي‌رسد. اين روايات در علماي اهل سنت منتظر شده و از اعتقادات آن‌ها شده است.

امام و حافظ ابن اسکاف با سند مقبول از جابر بن عبد الله نقل کرده است که رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: هر کس (خروج) دجال را تکذيب کند، کافر شده است، هر کس (خروج) حضرت مهدي عليه السلام را تکذيب کند، به  درستي که کافر شده است

پس ايمان به خروج مهدي واجب است؛ چنانچه اهل عمل بر همين اعتقاد هستند و از اعتقادات اهل سنت و جماعت نيز به شمار مي‌رود. همان‌طوري که شيعيان نيز بر اين مسأله اعتقاد دارند؛ اما گمان کرده‌اند که حضرت مهدي همان محمد بن الحسن العسکري عليهما السلام است.

السفاريني الحنبلي، محمد بن أحمد بن سالم (متوفاى۱۱۸۸هـ)، لوامع الأنوار الهيۀ وسواطع الأسرار الأثريۀ، ج۲، ص۷۰، ۸۳، ناشر: المکتب الإسلامي.

أبو الحسين الآبري: روايات مهدويت متواتر هستند:

أبو الحسين محمد بن الحسين الآبري السجستاني متوفاي ۳۶۳هـ در کتاب مناقب الامام الشافعي تصريح کرده است که روايات مهدويت متواتر است. مزي در تهذيب الکمال و ابن قيم الجوزيه در کتاب المنار المنيف نوشته‌اند:

قال أبو الحسن الابري: قد تواترت الاخبار استفاضت بكثرة رواتها عن المصطفى صلى الله عليه وسلم، يعني في المهدي، وأنه من أهل بيته، وأنه يملك سبع سنين ويملا الأرض عدلا، وأنه يخرج عيسى بن مريم فيساعده على قتل الدجال بباب لد بأرض فلسطين، وإنه يؤم هذه الامة، وعيسى صلوات الله عليه يصلي خلفه.

ابو الحسن الابري گفته: روايات به صورت متواتر و از طريق راويان متعدد از رسول خدا صلي الله عليه وآله در باره حضرت مهدي عليه السلام نقل شده است که او از اهل بيت آن حضرت است، هفت سال حکومت مي‌کند و زمين را پر از عدل و داد خواهد کرد، او همان کسي است که حضرت عيسي به همراه او خروج  کرده و او را در کشتن دجال در دروازه‌اي که در سرزمين فلسطين وجود دارد، ياري مي‌کند. او امام اين امت خواهد شد و عيسي پشت سر او نماز مي‌خواند.

المزي،  ابوالحجاج يوسف بن الزكي عبدالرحمن (متوفاى۷۴۲هـ)، تهذيب الكمال، ج۲۵، ص ۱۴۹،  تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة – بيروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۰هـ – ۱۹۸۰م؛

الزرعي الدمشقي الحنبلي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أبي بكر أيوب (مشهور به ابن القيم الجوزية ) (متوفاى۷۵۱هـ)، المنار المنيف في الصحيح والضعيف، ج ۱، ص ۱۴۲، تحقيق: عبد الفتاح أبو غدة، ناشر: مكتب المطبوعات الإسلامية – حلب، الطبعة: الثانية، ۱۴۰۳هـ.

محمد بن علي الشوکاني: روايات مهدويت بدون شک متواتر هستند

علامه محمد بن علي الشوکاني کتابي با عنوان «التوضيح في تواتر ما جاء في المنتظر والدجال والمسيح» دارد، در اين کتاب تصريح کرده است که روايات مهدويت بدون شک متواتر است. محمد بن جعفر کتاني در کتاب نظم المتناثر سخنان شوكاني نقل كرده است:

وللقاضي العلامة محمد بن علي الشوكاني اليمني رحمه الله رسالة سماها التوضيح في تواتر ما جاء في المنتظر والدجال والمسيح قال فيها والأحاديث الواردة في المهدي التي أمكن الوقوف عليها منها خمسون حديثا في الصحيح والحسن والضعيف المنجبر وهي متواترة بلا شك ولا شبهة بل يصدق وصف التواتر على ما دونها على جميع الاصطلاحات المحررة في الأصول وأما الآثار عن الصحابة المصرحة بالمهدي فهي كثيرة أيضا لها حكم الرفع إذ لا مجال للاجتهاد في مثل ذلك اه.

قاضي علامه محمد بن علي الشوکاني يمني رساله‌اي دارد که عنوان او را «التوضيح في تواتر ما جاء في المنتظر والدجال والمسيح» گذاشته است. در اين کتاب گفته: احاديثي که در باره حضرت مهدي عليه السلام که امکان دسترسي به آن‌ها وجود دارد، پنجاه روايت است که برخي از آن‌ها صحيح، برخي حسن و تعداد ديگري ضعيفي است که ضعف آن‌ها قبل جبران است. بدون شک و ترديد اين روايات متواتر است. بلکه گاهي به روايتي که کمتر از روايات مهدويت بوده، بنابر تمام مبناهايي که در علم اصول وجود دارد، متواتر گفته شده است.

اما روايتي که از صحابه آمده و در آن به مهدي تصريح شده است، زياد هستند که به همه آن‌ها حکم مرفوع (روايتي که صحابي از پيامبر نقل مي‌کند) داده مي‌شود؛ زيرا محال است که آن‌ها در چنين مسأله‌اي اجتهاد کرده باشند.

الكتاني، ابوعبد الله محمد بن جعفر (متوفاى: ۱۳۴۵ هـ)، نظم المتناثر من الحديث المتواتر، ج۱، ص۲۲۷، تحقيق: شرف حجازي، ناشر: دار الكتب السلفية – مصر.

محمد بن جعفر الکتاني: ابن خلدون اشتباه کرده، روايات مهدويت متواتر است

محمد بن جعفر کتاني در کتاب نظم المتناثر در رد کلام ابن خلدون مي‌نويسد که روايات مهدويت متواتر است؛ پس انکار آن شايسته نيست:

وتتبع ابن خلدون في مقدمته طرق أحاديث خروجه مستوعبا لها على حسب وسعة فلم تسلم له من علة لكن ردوا عليه بأن الأحاديث الواردة فيه على اختلاف رواياتها كثيرة جدا تبلغ حد التواتر وهي عند أحمد والترمذي وأبي داود وابن ماجه والحاكم والطبراني وأبي يعلى الموصلي والبزار وغيرهم من دواوين الإسلام من السنن والمعاجم والمسانيد وأسندوها إلى جماعة من الصحابة.

فإنكارها مع ذلك مما لا ينبغي والأحاديث يشد بعضها بعضا ويتقوى أمرها بالشواهد والمتابعات وأحاديث المهدي بعضها صحيح وبعضها حسن وبعضها ضعيف وأمره مشهور بين الكافة من أهل الإسلام على ممر الأعصار وأنه لا بد في آخر الزمان من ظهور رجل من أهل البيت النبوي يؤيد الدين ويظهر العدل ويتبعه المسلمون ويستولي على الممالك الإسلامية ويسمى بالمهدي.

ابن خلدون در مقدمه خودش طريق‌هاي روايات خروج حضرت مهدي عليه السلام را به اندازه توان خودش تحقيق کرده و هيچ روايتي را بدون اشکال نمانده است؛‌ ولي علماء سخن او را کرده و گفته‌اند که روايات وارده در اين زمينه با اختلافاتي که دارد، بسيار زياد است و به حد تواتر مي‌رسد. اين روايات را احمد، ترمذي، ابو داود، ابن ماجه، حاکم، طبراني، ابو يعلي، بزار و ديگران در کتاب‌هاي سنن، معاجم و مسانيد نقل کرده‌اند و آن‌ها را به گروهي از صحابه نسبت داده‌اند.

بنابراين انکار آن‌ها شايسته نيست و اين احاديث با توجه به شواهد و متابعاتي که دارد، همديگر را تقويت مي‌کنند. برخي از احاديث مهدويت صحيح، برخي حسن و برخي ضعيف هستند. مسأله مهدويت بين تمام مسلمانان در تمام زمان‌ها مشهور است که حتما در آخر الزمان مردي از اهل البيت رسول خدا صلي الله عليه وآله ظهور مي‌کند، دين را تقويت و عدالت را آشکار مي‌کند. مسلمانان او را همراهي کرده و بر تمام ممالک اسلامي حکومت خواهد کرد و «مهدي» ناميده مي‌شود.

الكتاني، ابوعبد الله محمد بن جعفر (متوفاى: ۱۳۴۵ هـ)، نظم المتناثر من الحديث المتواتر، ج۱، ص۲۲۷، تحقيق: شرف حجازي، ناشر: دار الكتب السلفية – مصر.

عظيم آبادي: احاديث مهدي منتظر متواتر است

شمس الحق عظيم آبادي در کتاب عون المعبود، پس از نقل کلام  محمد بن علي شوکاني و ديگر علماي اهل سنت در اين باره، مي‌نويسد:

فتقرر بجميع ما سقناه أن الأحاديث الواردة في المهدي المنتظر متواترة والأحاديث الواردة في الدجال متواترة والأحاديث الواردة في نزول عيسى عليه السلام متواترة

پس با تمام آن چيزهايي که ما برشمرديم، ثابت مي‌شود که احاديث وارد شده در باره مهدي منتظر، متواتر هستند، همچنين احاديث دجار و نزول عيسي عليه السلام متواتر هستند.

العظيم آبادي، محمد شمس الحق (متوفاى۱۳۲۹هـ)، عون المعبود شرح سنن أبي داوود، ج ۱۱، ص۳۰۸، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة: الثانية، ۱۹۹۵م.

بن باز مفتي اعظم عربستان: هر کس منکر مهدويت شود، کافر است

عبد العزيز بن باز مفتي اعظم سابق عربستان سعودي، يکي از چهره‌هاي شرسناس وهابيت در زمان معاصر از کساني است که اعتقاد به مهدويت را پذيرفته و احاديث آن را متواتر دانسته است:

فأمر المهدي أمر معلوم والأحاديث فيه مستفيضة بل متواترة متعاضدة، وقد حكى غير واحد من أهل العلم: تواترها، كما حكاه الأستاذ في هذه المحاضرة، وهي متواترة تواترا معنويا لكثرة طرقها واختلاف مخارجها وصحابتها ورواتها وألفاظها، فهي بحق تدل على أن هذا الشخص الموعود به أمره ثابت وخروجه حق…

وقد اطلعت على كثير من أحاديثه فرأيتها كما قال الشوكاني وغيره، وكما قال ابن القيم وغيره: فيها الصحيح وفيها الحسن، وفيها الضعيف المنجبر، وفيها أخبار موضوعة، ويكفينا من ذلك ما استقام سنده، سواء كان صحيحا لذاته أو لغيره، وسواء كان حسنا لذاته أو لغيره، وهكذا الأحاديث الضعيفة إذا انجبرت وشد بعضها بعضا فإنها حجة عند أهل العلم. فإن المقبول عندهم أربعة أقسام: صحيح لذاته، وصحيح لغيره، وحسن لذاته، وحسن لغيره.

هذا ما عدا المتواتر، أما المتواتر فكله مقبول سواء كان تواتره لفظيا أو معنويا، فأحاديث المهدي من هذا الباب متواترة تواترا معنويا، فتقبل بتواترها من جهة اختلاف ألفاظها ومعانيها وكثرة طرقها وتعدد مخارجها، ونص أهل العلم الموثوق بهم على ثبوتها وتواترها.

وقد رأينا أهل العلم أثبتوا أشياء كثيرة بأقل من ذلك، والحق أن جمهور أهل العلم – بل هو اتفاق منهم – على ثبوت أمر المهدي، وأنه حق، وأنه سيخرج في آخر الزمان.

أما من شذ عن أهل العلم في هذا الباب فلا يلتفت إلى كلامه في ذلك.

مسأله مهدويت، يک مسأله قطعي است و احاديث در اين زمينه مستفيضه و بلکه متواتر هستند و همديگر را تقويت مي‌کنند. چندين نفر از اهل علم تواتر آن را بازگو کرده‌اند؛ چنانچه استاد در همين مجلس نيز آن را حکايت کرد.

اين روايات متواتر معنوي است؛ زيرا طرق آن بسيار زياد، ناقلين از صحابه وديگران زياد است و با االفاظ متعدد نقل شده است؛ پس به درستي دلالت مي‌کنند که آمدن اين شخص وعده داده شده، قطعي و خروج او حق است.

من روايات مهدويت را زياد مطالعه کردم؛ پس آن‌ها را همان‌طور يافتم که شوکاني و ديگران گفته‌اند، همان طور که ابن قيم و ديگران گفته‌اند: برخي از روايات آن صحيح و برخي ديگر حسن هستند. همچنين در ميان آن‌ها روايت ضعيف که قابل جبران است وجود دارد و احاديث جعلي نيز ديده مي‌شود. براي ما آن رواياتي که سندش استقامت دارند، کفايت مي‌کنند، چه صحيح لذاته باشد يا صحيح لغيره. چه حسن لذاته باشد و چه حسن لغيره. همچنين اگر احاديث ضعيف جبران شوند و همديگر را تقويت کنند، از ديدگاه اهل علم حجت هستند؛ زيرا از ديدگاه علما روايات مقبول چند دسته هستند: ا. صحيح لذاته؛ ۲٫ صحيح لغيره؛ ۳٫ حسن لذاته و حسن لغيره.

آن چه گفته شد، بدون در نظر گرفتن تواتر آن است؛ اما روايات متواتر همگي آن‌ها پذيرفته شده است؛ چه تواتر لفظي باشد و چه تواتر معنوي؛ پس احاديث مهدي از اين باب است و تواتر معنوي دارند؛ پس با توجه به تواتر آن‌ها و اختلاف در الفاظ و معاني و کثرت طرق و مخارجش پذيرفته مي‌شوند. اهل علم که به آن‌ها اعتماد مي‌شود، بر متواتر بودن آن‌ها تصريح کرده‌اند

گاهي مي‌بينيم که اهل علم، چيزهاي زيادي را قبول مي‌کنند، با اين که سندهاي آن‌ها کمتر از احاديث مهدويت هستند. حق اين است که عموم اهل علم و بلکه تمام آن‌ها اتفاق دارند که مسأله مهدي ثابت است، اين مسأله حق است و او در آخر الزمان خروج خواهد کرد؛ اما سخن افراد شاذ از اهل علم در اين باره، ارزش توجه کردن ندارد.

ابن باز، عبد العزيز بن عبد الله، مجموع فتاوي ومقالات متنوعه، الجزء الرابع، ص۹۸ ـ ۹۹،  جمع وترتيب: دکتر محمد سعد الشويعر، ناشر: موقع بن باز.

http://www.binbaz.org.sa/mat/8222

و بازهم در جاي ديگر تأکيد مي‌کند که روايات مهدويت متواتر است و هر کس انکار کند، کافر است:

إنكار الدجال ونزول عيسى عليه السلام

يوجد لدينا رجل ينكر المسيح الدجال والمهدي ونزول عيسى عليه السلام ويأجوج ومأجوج ولا يعتقد في شيء منها، ويدعي عدم صحة ما ورد في ذلك من أحاديث، مع العلم بأنه لا يفقه شيئاً في علم الحديث ولا في غيره، وقد نوقش في هذه الأمور من قبل علماء ولكنه يزعم أن كل الأحاديث الواردة في هذه الأمور مكذوبة على النبي صلى الله عليه وسلم ودخيلة على الإسلام، وهو يصلي ويصوم ويأتي بالفرائض. فما حكمه؟ وفقكم الله.

مثل هذا الرجل يكون كافراً والعياذ بالله؛ لأنه أنكر شيئاً ثابتاً عن رسول الله عليه الصلاة والسلام، فإذا كان بين له أهل العلم ووضحوا له ومع هذا أصر على تكذيبها وإنكارها فيكون كافراً؛ لأن من كذَّب الرسول صلى الله عليه وسلم فهو كافر، ومن كذَّب الله فهو كافر، وقد صحت وتواترت هذه الأخبار عن رسول الله عليه الصلاة والسلام في نزول المسيح ابن مريم من السماء في آخر الزمان، ومن خروج يأجوج ومأجوج وخروج الدجال في آخر الزمان، ومن مجيء المهدي، كل هذا الأربعة ثابتة: المهدي في آخر الزمان يملأ الأرض قسطاً بعد أن ملئت جوراً، ونزول المسيح ابن مريم، وخروج الدجال في آخر الزمان، وخروج يأجوج ومأجوج، كل هذا ثابت بالأحاديث الصحيحة المتواترة عن رسول الله صلى الله عليه وسلم، فإنكارها كفر وضلال نسأل الله العافية والسلامة.

فالدجال والمسيح ابن مريم ويأجوج ومأجوج؛ هؤلاء الثلاثة ليس فيهم شك ولا ريب تواترت فيهم الأخبار عن الرسول صلى الله عليه وسلم، وأما المهدي فقد تواترت فيه الأخبار أيضاً، وحكى غير واحد أنها تواترت عن النبي صلى الله عليه وسلم، لكن لبعض الناس فيها إشكال وتوقف، فقد يتوقف في كفر من أنكر المهدي وحده فقط.

أما من أنكر الدجال أو المسيح ابن مريم أو يأجوج ومأجوج فلا شكَّ في كفره ولا توقف وإنما التوقف في من أنكر المهدي فقط، فهذا قد يُقال بالتوقف في كفره وردته عن الإسلام؛ لأنه قد سبقه من أشكل عليه ذلك؛ والأظهر في هذا والأقرب في هذا كفره، وأما ما يتعلق بيأجوج ومأجوج والدجال والمسيح ابن مريم فقد كفر نسأل الله العافية.

سؤال کننده: در اين جا افرادي ديده مي‌شود که دجال، مهدي و نزول عيسي و يأجوج و مأجوج را منکر مي‌شود و به هيچ يک از آن‌ها اعتقاد ندارند و ادعا مي‌کنند که روايات وارد شده در اين زمينه‌ها صحت ندارد؛ با اين که اين افراد در باره علم حديث و ديگر علوم تخصص ندارند. گاهي از جانب علماء نيز مناقشه مي‌شود و آن‌ها خيال مي‌کنند که احاديث وارد شده در اين زمينه‌ها دروغ بر پيامبر است و وارد اسلام شده است؛‌ در حالي که اين افراد نماز مي‌خوانند، روزه مي‌گيرند و واجبات را نيز انجام مي‌دهند. حکم اين مسأله چيست؟

پاسخ بن باز: چنين شخصي کافر است؛ زيرا او چيزي را انکار کرده است که از رسول خدا صلي الله عليه وآله ثابت شده است؛ پس اگر اهل علم آن را توضيح دهند و مسأله را روشن کنند؛ در عين حال اصرار بر تکذيب و انکار اين روايات داشته باشد، کافر است؛ زيرا کسي که رسول خدا را تکذيب کند، کافر است. کسي که خداوند را تکذيب کند، کافر است.

روايات نزول مسيح پسر مريم در آخر الزمان از آسمان، خروج يأجوج و مأجوج، خروج دجال در آخر الزمان و آمدن مهدي با سند صحيح و به صورت متواتر نقل شده است. هر کدام از اين چهار مورد قطعي است: مهدي در آخر الزمان زمين را پر از عدل و داد خواهد کرد؛ پس از آن که پر از جور مي‌شود. همچنين نزول عيسي بن مريم، خروج دجال در آخر الزمان و خروج يأجوج و مأجوج. همه اين موارد با سندهاي صحيح و متواتر از رسول خدا صلي الله عليه وآله نقل شده است؛ پس انکار اين موارد کفر و گمراهي است. از خداوند عافيت و سلامت خواستاريم.

پس دجال، مسيح پسر مريم و يأجوج و مأجوج قطعي است و شکي در آن نيست. ترديدي نيست که روايات در اين باره از رسول خدا صلي الله عليه وآله متواتر است. اما در باره مهدي نيز روايات متواتر است، چندين نفر تواتر آن را از رسول خدا صلي الله عليه وآله حکايت کرده‌اند؛ ولي بعضي از مردم در آن اشکال گرفته و توقف کرده‌‌اند. پس تنها در کفر کسي که مهدي را انکار کند توقف کرده‌اند.

اما کسي که دجال يا مسيح بن مريم و يا يأجوج و مأجوج را انکار کند، شکي در کفر او نيست و هيچ توقفي نمي‌شود؛ توقف تنها در منکر مهدي است. در اين باره گاهي در کفر و ارتدادش از اسلام توقف شده است؛ زيرا کساني در گذشته به آن اشکال گرفته‌اند؛ اما نظر بهتر و نزديک‌تر به حق اين است که منکر مهدي نيز کافر است؛ اما آن چه متعلق به يأجوج و مأجون و دجال و مسيح است، به درستي که کافر شده است. از خداوند عافيت مي‌طلبيم.

بن باز، عبد العزيز بن عبد الله، فتاوي نور علي الدرب، الجزء الأول، ص۳۵۵-۳۵۶

http://www.binbaz.org.sa/mat/21563

بنابراين ترديدي نيست که روايات مهدويت از ديدگاه اهل سنت و حتي وهابيت متواتر است؛ اما کساني که در اين باره تشکيک مي‌کنند و مي‌گويند روايت صحيحي در اين زمينه وجود ندارد، تنها بي‌سوادي و بي‌اطلاعي خود را به رخ همگان مي‌کشند و جز آبرو ريزي براي خود، به اعتقاد مهدويت نمي‌توانند هيچگونه خدشه‌اي وارد سازند.

چهل حديث صحيح در باره مهدويت از طريق اهل البيت عليهم السلام

روايات مهدويت از طريق اهل البيت عليهم السلام فوق تواتر است و حتي مي‌توان ادعا کرد که در هيچ زمينه‌اي به اندازه مهدويت روايت نقل نشده باشد. حتي کتاب‌هاي مستقلي در اين زمينه نوشته شده است که بهترين نمونه آن را مي‌توان کتاب کمال الدين و تمام النعمه نوشته محدث بزرگ و افتخار شيعه، مرحوم شيخ صدوق معرفي کرد.

همچنين حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني حفظه الله کتابي با عنوان «منتخب الأثر» تأليف کرده‌اند که يکي از بهترين کتاب‌ها در اين موضوع به شمار مي‌رود.

بنابراين تشکيک درباره مهدويت و رواياتي که از طريق اهل بيت عليهم السلام نقل شده است، نهايت جهل و ناداني ادعا کننده را ثابت مي‌کند و بس.

از آن جايي که روايات در اين باره بسيار گسترده است، ما تنها به نقل چهل روايت که البته همگي با سند صحيح نقل شده‌اند، بسنده کرده و مشتاقان بحث مهدويت را به کتاب‌هاي مفصل ارجاع مي‌دهيم.

روايات در باره مهدويت از طريق شيعيان به چند دسته تقسيم مي‌شود:

دسته اول: تصريح به نام و نسب حضرت مهدي فرزند امام عسکري عليهما السلام

  1. نام تک تک ائمه از زبان امام جواد عليه السلام

شيخ کليني رحمت الله عليه در کتاب کافي با سند صحيح از امام جواد عليه السلام نقل مي‌کند که آن حضرت نام تک تک ائمه عليهم السلام را آورده و تصريح مي‌کند که حضرت حجت سلام الله عليه، فرزند حضرت امام حسن عسکري عليه السلام است:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِي هَاشِمٍ دَاوُدَ بْنِ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي عليه السلام قَالَ:

أَقْبَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ومَعَهُ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عليهما السلام وهُوَ مُتَّكِئٌ عَلَى يَدِ سَلْمَانَ فَدَخَلَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ فَجَلَسَ إِذْ أَقْبَلَ رَجُلٌ حَسَنُ الْهَيْئَةِ واللِّبَاسِ فَسَلَّمَ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ- فَرَدَّ فَجَلَسَ ثُمَّ قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَسْأَلُكَ عَنْ ثَلَاثِ مَسَائِلَ إِنْ أَخْبَرْتَنِي بِهِنَّ عَلِمْتُ أَنَّ الْقَوْمَ رَكِبُوا مِنْ أَمْرِكَ‏ مَا قُضِيَ‏ عَلَيْهِمْ‏ وأَنْ لَيْسُوا بِمَأْمُونِينَ فِي دُنْيَاهُمْ وآخِرَتِهِمْ وإِنْ تَكُنِ الْأُخْرَى عَلِمْتُ أَنَّكَ وهُمْ شَرَعٌ سَوَاءٌ

فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام سَلْنِي عَمَّا بَدَا لَكَ قَالَ أَخْبِرْنِي عَنِ  الرَّجُلِ إِذَا نَامَ أَيْنَ تَذْهَبُ رُوحُهُ وعَنِ الرَّجُلِ كَيْفَ يَذْكُرُ ويَنْسَى وعَنِ الرَّجُلِ كَيْفَ يُشْبِهُ وَلَدُهُ الْأَعْمَامَ والْأَخْوَالَ فَالْتَفَتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام إِلَى الْحَسَنِ فَقَالَ:

يَا أَبَا مُحَمَّدٍ أَجِبْهُ قَالَ فَأَجَابَهُ الْحَسَنُ عليه السلام فَقَالَ الرَّجُلُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ ولَمْ أَزَلْ أَشْهَدُ بِهَا وأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ولَمْ أَزَلْ أَشْهَدُ بِذَلِكَ

وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ وَصِيُّ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله والْقَائِمُ بِحُجَّتِهِ وأَشَارَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ

وَ لَمْ أَزَلْ أَشْهَدُ بِهَا وأَشْهَدُ أَنَّكَ وَصِيُّهُ والْقَائِمُ بِحُجَّتِهِ وأَشَارَ إِلَى الْحَسَنِ عليه السلام

وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ وَصِيُّ أَخِيهِ والْقَائِمُ بِحُجَّتِهِ بَعْدَهُ

وَ أَشْهَدُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ الْحُسَيْنِ بَعْدَهُ

وَ أَشْهَدُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ

وَ أَشْهَدُ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ بِأَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ مُحَمَّدٍ

وَ أَشْهَدُ عَلَى مُوسَى أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ

وَ أَشْهَدُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ

وَ أَشْهَدُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى

وَ أَشْهَدُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ بِأَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ

وَ أَشْهَدُ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ بِأَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ

وَ أَشْهَدُ عَلَى رَجُلٍ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ لَا يُكَنَّى ولَا يُسَمَّى حَتَّى يَظْهَرَ أَمْرُهُ فَيَمْلَأَهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً والسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ورَحْمَةُ اللَّهِ وبَرَكَاتُهُ.

ثُمَّ قَامَ فَمَضَى فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ اتْبَعْهُ فَانْظُرْ أَيْنَ يَقْصِدُ فَخَرَجَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عليهما السلام فَقَالَ مَا كَانَ إِلَّا أَنْ وَضَعَ رِجْلَهُ خَارِجاً مِنَ الْمَسْجِدِ فَمَا دَرَيْتُ أَيْنَ أَخَذَ مِنْ أَرْضِ اللَّهِ فَرَجَعْتُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَأَعْلَمْتُهُ فَقَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ أَ تَعْرِفُهُ قُلْتُ اللَّهُ ورَسُولُهُ وأَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ أَعْلَمُ. قَالَ: هُوَ الْخَضِرُ عليه السلام.

«امام محمد تقى عليه السلام فرمود: اميرمؤمنان همراه حسن بن علي عليهما السلام  مى‏آمد و به دست سلمان تكيه داده بود. وارد مسجد الحرام شد و نشست، مردى خوش قيافه و خوش لباس پيش آمد و به امير مؤمنان  عليه السلام سلام كرد. حضرت جواب سلام وي را داد.او نيز پس از اين که نشست گفت:

يا امير مؤمنان سه سؤال از شما مي‌پرسم، اگر جواب آن­ها را داديد، مي­فهمممردمي كه بعد از پيامبر حكومت را متصرف شدند در باره تو مرتكب عملى اشتباه شده­اند و با اين کار خود را محكوم ساخته­اند و در دنيا و آخرت خويش آسوده و در امان نيستند. اما اگر جواب سؤالاتم را ندادي مي­فهمم که تو هم با آنها برابرى.

امير مؤمنان عليه السلام به او فرمودند: هر چه مي­خواهى از من بپرس، او گفت: به من بگو:

۱٫ وقتى انسان مي­خوابد روحش كجا مي‌رود؟

۲٫ چگونه مى‏شود كه انسان گاهى به ياد مى‏آورد و گاهى فراموش مي­كند؟.

۳٫ چگونه مى‏شود كه فرزند انسان مانند عموها و دائي­هايش مى‏شود؟يعني ويژگي هاي وراثتي آن­ها را به ارث مي­برد.

امير مؤمنان عليه السلام رو به امام حسن عليه السلام كرده و فرمودند: اى ابا محمد! جوابش را بگو، امام حسن عليه السلام جواب سؤالات را فرمودند، آن مرد گفت: گواهى مي­دهم كه کسي جز خداوند، شايسته پرستش نيست و همواره به آن گواهى مي‌دهم.

گواهى مي‌دهم كه محمد رسول خداست و همواره بدان گواهى مي­دهم.

گواهى مي‌دهم كه تو وصى رسول خدا هستى و به حجت او قيام كرده‏اى- اشاره به امير مؤمنان كرد- و همواره بدان گواهى مي­دهم.

گواهى مي‌دهم كه تو وصى او هستي و وظايف او را انجام مي­دهي- اشاره به امام حسن كرد.

گواهى مي‌دهم كه حسين بن على وصى برادر خود و انجام دهنده وظايف وي خواهد بود.

گواهى مي‌دهم كه على بن الحسين پس از حسين انجام دهنده و ظايف امامت اوست.

گواهى مي‌دهم كه محمد بن على انجام دهنده وظايف امامت على بن الحسين است.

گواهى مي‌دهم كه جعفر بن محمد جانشين و انجام دهنده وظايف امامت محمد است.

گواهى مي‌دهم كه موسى (بن جعفر) جانشين و انجام دهنده وظايف امامت جعفر بن محمد است.

گواهى مي‌دهم كه على بن موسى جانشين و انجام دهنده وظايف امامت موسى بن جعفر است.

گواهى مي‌دهم كه محمد بن على جانشين و انجام دهنده وظايف امامت على بن موسى است.

گواهى مي‌دهم كه على بن محمد جانشين و انجام دهنده وظايف امامت محمد بن على است.

گواهى مي‌دهم كه حسن بن على جانشين و انجام دهنده وظايف امامت على بن محمد است.

و گواهى مي­دهم كه مردى از فرزندان حسن است كه تا هنگام ظهور نبايد به كنيه و نام خوانده شود. او زمين را از عدالت پر مي­كند چنان كه از ستم پر شده است.

درود و رحمت و بركات خدا بر تو باد، اى امير مؤمنان!، سپس برخاست و رفت.

امير مؤمنان فرمودند:

اى ابا محمد! دنبالش برو و ببين كجا مي‌رود؟ حسن بن علي عليهما السلام بيرون آمده و فرمودند: به محض اين كه پايش را از مسجد بيرون گذاشت نفهميدم به كدام سمت از زمين خدا رفت. سپس خدمت امير مؤمنان عليه السلام بازگشتم و به او خبر دادم.

فرمود: اى ابا محمد! او را مي‌شناسى؟ گفتم: خدا و پيغمبرش و امير مؤمنان داناترند، فرمودند: او خضر عليه السلام بود».

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى۳۲۸ هـ)، الأصول من الكافي، ج‏۱،ص۵۲۵، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،۱۳۶۲ هـ.ش.

به اعتقاد علامه محمد تقي مجلسي اين روايت صحيح است و ۹ سند دارد:

وفي الصحيح بتسع طرق، عن أبي هاشم الجعفري عن أبي جعفر الثاني محمد بن علي الجواد عليهما السلام قال أقبل أمير المؤمنين ذات يوم و معه الحسن بن علي عليهما السلام و هو متكئ على يد سلمان‏.

المجلسى، محمدتقى بن مقصودعلى‏ (متوفاي۱۰۷۰هـ)، روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه(ط- القديمة)، ج‏۸، ص۶۰۱، تحقيق: موسوى كرمانى، حسين و اشتهاردى على پناه‏، ناشر: مؤسسه فرهنگى اسلامى كوشانبور، ـ قم‏، ۱۴۰۶هـ.

و علامه محمد باقر مجلسي رحمت الله عليه مي‌نويسد:

باب ما جاء في الاثني عشر و النص عليهم من الله عليهم السلام‏ الحديث الأول‏: صحيح.

مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج‏۶، ص۲۰۳٫

بررسي سند روايت

مقصود از «عدة من أصحابنا» در اين سند: «علي بن إبراهيم وعلي بن محمد بن عبد الله ابن أذينة وأحمد بن عبد الله بن أمية وعلي بن الحسن» هستند که مورد اعتماد بودن آنان، جاي هيچ ترديدي وجود ندارد.

الحلي الأسدي، جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن المطهر (متوفاى ۷۲۶هـ)، خلاصة الأقوال في معرفة الرجال، ص۴۳۰، تحقيق: فضيلة الشيخ جواد القيومي، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى، ۱۴۱۷هـ.

احمد بن محمد البرقي:

نجاشي مي­گويد: خود او مورد اعتماد است:

وكان ثقة في نفسه…

رجال النجاشي، ص۷۶؛ معجم رجال الحديث، ج۳، ص۴۹، رقم: ۸۶۱

داود بن القاسم أبو هاشم الجعفري:

نجاشي مي­گويد: داوود بن القاسم ابو هاشم الجعفري نزد امامان معصوم عليهم السلام از جايگاه بزرگ و رفيعي برخوردار بود. وي مورد اعتماد و گرانقدر است:

كان عظيم المنزلة عند الأئمة عليهم السلام، شريف القدر، ثقة.

رجال النجاشي، ص۱۵۶

شيخ طوسي نيز مي­گويد: وي گرانقدر بود و نزد امامان معصوم از جايگاه بزرگ و رفيعيبرخوردار بود:

جليل القدر عظيم المنزلة عند الأئمة عليهم السلام.

الفهرست، ص۱۲۴؛ معجم رجال الحديث، ج۸، ص۱۲۳، رقم: ۴۴۲۸٫

  1. نام تك تك ائمه (ع) از زبان امام صادق عليه السلام

مرحوم خزاز قمي در کتاب معتبر «کفاية الأثر» روايتي را با سند صحيح از امام صادق عليه السلام نقل کرده است. آن حضرت اصول عقايد شيعه و از جمله امامت را به تفصيل در اين روايت توضيح داده و تصريح كرده است که حضرت حجت عليه السلام فرزند حضرت امام حسن عسکري عليه السلام است:

حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنَا هَارُونُ بْنُ مُوسَى قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامٍ قَالَ:

كُنْتُ عِنْدَ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليهما السلام: إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ مُعَاوِيَةُ بْنُ وَهْبٍ وعَبْدُ الْمَلِكِ بْنُ أَعْيَنَ…

ثُمَّ قَالَ عليه السلام: إِنَّ أَفْضَلَ الْفَرَائِضِ وأَوْجَبَهَا عَلَى الْإِنْسَانِ مَعْرِفَةُ الرَّبِّ والْإِقْرَارُ لَهُ بِالْعُبُودِيَّةِ وحَدُّ الْمَعْرِفَةِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ غَيْرُهُ ولَا شَبِيهَ لَهُ ولَا نَظِيرَ لَهُ وأَنَّهُ يَعْرِفُ أَنَّهُ قَدِيمٌ مُثْبَتٌ بِوُجُودٍ غَيْرُ فَقِيدٍ مَوْصُوفٌ مِنْ غَيْرِ شَبِيهٍ ولَا مُبْطِلٍ‏ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ وهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ.

وَ بَعْدَهُ مَعْرِفَةُ الرَّسُولِ والشَّهَادَةُ لَهُ بِالنُّبُوَّةِ وأَدْنَى مَعْرِفَةِ الرَّسُولِ الْإِقْرَارُ بِهِ بِنُبُوَّتِهِ وأَنَّ مَا أَتَى بِهِ مِنْ كِتَابٍ أَوْ أَمْرٍ أَوْ نَهْيٍ‏ فَذَلِكَ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وجَلَّ

وَ بَعْدَهُ مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ الَّذِي بِهِ يَأْتَمُّ بِنَعْتِهِ وصِفَتِهِ واسْمِهِ فِي حَالِ الْعُسْرِ والْيُسْرِ وأَدْنَى مَعْرِفَةِ الْإِمَامِ أَنَّهُ عِدْلُ النَّبِيِّ إِلَّا دَرَجَةَ النُّبُوَّةِ ووَارِثُهُ وأَنَّ طَاعَتَهُ طَاعَةُ اللَّهِ وطَاعَةُ رَسُولِ اللَّهِ والتَّسْلِيمُ لَهُ فِي كُلِّ أَمْرٍ والرَّدُّ إِلَيْهِ والْأَخْذُ بِقَوْلِهِ.

وَ يَعْلَمُ أَنَّ الْإِمَامَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَيْنُ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ أَنَا ثُمَّ مِنْ بَعْدِي مُوسَى ابْنِي ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وَلَدُهُ عَلِيٌّ وبَعْدَ عَلِيٍّ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ وبَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِيٌّ ابْنُهُ وبَعْدَ عَلِيٍّ الْحَسَنُ ابْنُهُ والْحُجَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ…

«از هشام روايت مي­کنند كه ويگفت: نزد حضرت صادق عليه السلام بودم. معاوية بن وهب و عبد الملك بن اعين نزد آن حضرت آمدند…

سپس امام صادق عليه السلام فرمود: بهترين فرائض و واجب‏ترين آنها بر انسان شناخت پروردگار و اقرار به بندگى اوست، و حدّ اقل معرفت اين است كه به يکتايي او اقرار كند و شبيه و شريکي براى او قائل نشود، و بداند كه او قديم و ثابت و موجود است، و به چيزى مقيّد نيست، توان او را توصيف شده؛ ولى نه از روى شبيه و مانندي، و بداند كه او باطل نيست و مانندش چيزى نيست‏ و او شنوا و بينا است.

و پس از او شناخت پيامبر و گواهى به نبوت اوست، و كمترين چيزى كه در شناسايى او لازم است اين است كه اقرار به نبوت او كند، و اينكه آنچه آورده از جمله كتاب يا امر و نهى از نزد خداى عز و جل است.

و پس از او شناخت امامى است كه وصف و نام او در حال سختى و خوشى پيروى مي­شود، و كمترين چيزى كه در شناخت امام لازم است، اين است كه او به جز در مقام نبوت مشابه و همتاي پيامبر و وارث اوست؛ و اين كه اطاعت او اطاعت خداوند و رسول اوست، و در هر امرى تسليم او باشد و (در آنچه نمي­داند) به او  مراجعه كند و گفتار او را آويزه گوش کند.

و بداند كه پس از رسول خدا على بن ابى طالب عليه السلام امام است و پس از او حسن سپس حسين سپس على بن الحسين و سپس محمد بن على و پس از او منم، و پس از من موسى فرزندم و پس از او فرزندش على و بعد از او محمد فرزندش پس از او نيز على فرزندش سپس فرزندش حسن و حضرت حجت از فرزندان حسن است».

الخزاز القمي الرازي، أبي القاسم علي بن محمد بن علي، كفاية الأثر في النص على الأئمة الاثني عشر، ص۲۶۰ ـ ۲۶۴، تحقيق: السيد عبد اللطيف الحسيني الكوه كمري الخوئي، ناشر: انتشارات ـ قم، ۱۴۰هـ.

اين روايت مطالب زيادي را ثابت مي‌کند؛ از جمله:

  1.      بعد از شناخت خداوند و پيامبران، شناخت امامي که همتراز خداوند و پيامبر در اطاعت است، واجب است؛
  2.      امام بعد از رسول خدا صلى الله عليه وآله علي بن أبي طالب، امام حسن، امام حسين عليهم السلام و… است؛
  3.      ائمه عليهم السلام همتراز با رسول خدا صلى الله عليه وآله هستند و تمام مقامات آن حضرت جز نبوت را دارا هستند؛
  4.      اطاعت از امام، اطاعت از پيامبر و اطاعت از خداوند است؛
  5.      آخرين امام و حجت، فرزند امام حسن عسکري عليه السلام است.

بررسي سند روايت

الحسين بن علي بن الحسين بن موسي:

نجاشيو شيخ طوسي در باره او گفته‌اند که وي مورد اعتماد است:

ثقة.

رجال النجاشي، ص۶۸؛ رجال الطوسي، ص۴۲۳؛ معجم رجال الحديث، ج۷، ص۴۷، رقم: ۳۵۳۱٫

هَارُونُ بْنُ مُوسَى بن أحمد:

نجاشي مي­گويد: ابو محمد التلعکبري از قبيله بني شيبان: در ميان شيعيان چهره شناخته شده و مورد اعتماد بود. ويقابل اطمينان بود و نمي­توان به او اشکال گرفت:

أبو محمد التلعكبري، من بني شيبان: كان وجها في أصحابنا ثقة، معتمدا لا يطعن عليه…

رجال النجاشي، ص۴۳۹٫

شيخ طوسي مي­گويد: وي عالم گرانقدر و والا مقام است. روايات زيادي از وي نقل شده، بي نظير و مورد اعتماد است:

جليل القدر، عظيم المنزلة، واسع الرواية، عديم النظر، ثقة. روى جميع الأصول والمصنفات.

رجال الطوسي، ص۴۴۹؛ معجم رجال الحديث، ج۲۰، ص۲۵۸، ۱۳۲۷۳٫

محمد بن الحسن بن وليد:

نجاشي مي­گويد: بزرگ مردم قم، فقيه و پيش‌کسوت آنان به شمار مي‌رفت، وي بسيار مورد اعتماد و مطمئن بود و شخصيت برجسته‌اي داشت:

شيخ القميين وفقيههم، ومتقدمهم ووجههم ثقة ثقة، عين…

رجال النجاشي، ص۳۸۳٫

شيخ طوسي مي­گويد: وي گرانقدر و والا مقام است، به علم رجال تسلط دارد و مورد اعتماد است. در فقه نکته سنج و آگاه و مطمئن است».

جليل القدر، عارف بالرجال، موثوق به… جليل القدر، بصير بالفقه، ثقة.

الفهرست، ص۲۳۷؛ معجم رجال الحديث، ج۱۶، ص۲۲۰، رقم: ۱۰۴۹۰٫

محمد بن الحسن بن فروخ الصفار:

نجاشي مي­گويد: در ميان عالمان شيعه قم،داراي قدر و منزلت، مورد اعتماد، گرانقدر و برتر از ديگران بوده و روايات او، افتادگي كمتري داشت:

كان وجها في أصحابنا القميين، ثقة، عظيم القدر، راجحا، قليل السقط في الرواية.

رجال النجاشي، ص۳۵۴؛ معجم رجال الحديث، ج۱۶، ص۲۶۳، رقم: ۱۰۵۳۲٫

يعقوب بن يزيد:

نجاشي مي­گويد: وي مورد اعتماد و بسيار صادق و راستگو بود:

وكان ثقة صدوقا…

رجال النجاشي، ص۴۵۰٫

شيخ طوسي مي­گويد: وي روايات بسياري نقل کرده و مورد اعتماد است:

كثير الرواية، ثقة.

الفهرست، ص۲۶۴؛ معجم رجال الحديث، ج۲۱، ص۱۵۶، رقم: ۱۳۷۷۸٫

محمد بن أبي عمير:

وي از برترين راويان شيعه و از اصحاب اجماع به شمار مي‌رود؛ يعني از افرادي است که هر روايتي که با سند صحيح به آن‌ها برسد، شيعيان اتفاق بر قبول آن دارند.

نجاشي در باره او مي­گويد: وياز نظر ما و حتي مخالفان، عالم گرانقدر و والا مقام است:

جليل القدر، عظيم المنزلة فينا وعند المخالفين…

رجال النجاشي، ص۳۲۶٫

و شيخ طوسي مي­گويد: وي مطمئن ترين، زاهدترين، با تقواترين و عابدترين شخص نزد شيعه و سني است:

وكان من أوثق الناس عند الخاصة والعامة، وأنسكهم نسكا، وأورعهم وأعبدهم.

الفهرست، ص۲۱۸؛ معجم رجال الحديث، ج۱۵، ص۲۹۱ ـ ۲۹۲، رقم: ۱۰۰۴۳٫

هشام بن سالم:

نجاشي مي­گويد: وي بسيار مورد اعتماد و اطمينان است:

ثقة ثقة.

رجال النجاشي، ص۴۳۴؛ معجم رجال الحديث، ج۲۰، ص۳۲۴٫

  1. امام رضا عليه السلام: امام بعد از من فرزندم امام جواد و… وحجت منتظر هستند

شيخ صدوق رحمت الله عليه در کتاب شريف عيون أخبار الرضا عليه السلام به نقل از آن‌حضرت مي‌نويسد: امام رضا عليه السلام نام تک تک جانشينان خود را تا حضرت حجت عليه السلام مي‌برند:

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ قَالَ سَمِعْتُ دِعْبِلَ بْنَ عَلِيٍّ الْخُزَاعِيَّ يَقُولُ‏ لَمَّا أَنْشَدْتُ مَوْلَايَ الرِّضَا عليه السلام قَصِيدَتِيَ الَّتِي أَوَّلُهَا

مَدَارِسُ آيَاتٍ خَلَتْ مِنْ تِلَاوَةٍ      وَ مَنْزِلُ وَحْيٍ مُقْفِرُ الْعَرَصَاتِ‏

فَلَمَّا انْتَهَيْتُ إِلَى قَوْلِي‏:

خُرُوجُ إِمَامٍ لَا مَحَالَةَ خَارِجٌ‏         يَقُومُ عَلَى اسْمِ اللَّهِ والْبَرَكَاتِ‏

يُمَيِّزُ فِينَا كُلَّ حَقٍّ وبَاطِلٍ‏ وَ يُجْزِي عَلَى النَّعْمَاءِ والنَّقِمَاتِ‏

بَكَى الرِّضَا عليه السلام بُكَاءً شَدِيداً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَيَّ فَقَالَ لِي يَا خُزَاعِيُّ نَطَقَ‏ رُوحُ‏ الْقُدُسِ‏ عَلَى لِسَانِكَ بِهَذَيْنِ الْبَيْتَيْنِ فَهَلْ تَدْرِي مَنْ هَذَا الْإِمَامُ ومَتَى يَقُومُ فَقُلْتُ لَا يَا سَيِّدِي إِلَّا أَنِّي سَمِعْتُ بِخُرُوجِ إِمَامٍ مِنْكُمْ يُطَهِّرُ الْأَرْضَ مِنَ الْفَسَادِ ويَمْلَؤُهَا عَدْلًا.

فَقَالَ يَا دِعْبِلُ الْإِمَامُ بَعْدِي مُحَمَّدٌ ابْنِي وبَعْدَ مُحَمَّدٍ ابْنُهُ عَلِيٌّ وبَعْدَ عَلِيٍّ ابْنُهُ الْحَسَنُ وبَعْدَ الْحَسَنِ ابْنُهُ الْحُجَّةُ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ فِي غَيْبَتِهِ الْمُطَاعُ فِي ظُهُورِهِ لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَخْرُجَ فَيَمْلَأَهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وظُلْماً وأَمَّا مَتَى فَإِخْبَارٌ عَنِ الْوَقْتِ

وَلَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ عليهم السلام أَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه وآله قِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وآله مَتَى يَخْرُجُ الْقَائِمُ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ؟ فَقَالَ مَثَلُهُ مَثَلُ السَّاعَةِ «لا يُجَلِّيها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّماواتِ والْأَرْضِ لا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً». (الأعراف/۱۸۷).

«دعبل خزاعى مي­گويد: هنگامي که قصيده خود را كه با اين ابيات شروع مي­شد:

مدارس آيات خلت من تلاوة      ومنزل وحى مقفر العرصات

براى حضرت امام رضا عليه السلام خواندم زماني كه به اين شعر رسيدم:

خروج امام لا محالة خارج                   يقوم على اسم اللَّه والبركات‏

يميّز فينا كلّ حقّ وباطل          ويجزى على النعماءوالنقمات.

(ظهور امامى كه ناگزير از آن هستيم، حتمى است او به نام خدا و بركات او قيام مي‌كند تا در ميان ما هر حقى را از باطل تميز دهد و پاداش هر نعمت و نقمتى را عطا نمايد)

حضرت امام رضا عليه السلام  با شنيدن اين اشعار سخت گريستند، آنگاه رو به من كرده و فرمودند:

اى خزاعى! روح القدس با زبان تو اين دو بيت را خواند! آيا مي­دانى اين امام كيست و چه زماني قيام مي‌كند؟

گفتم: آقاي من ! نه! اين قدر شنيده‏ام كه امامى از نسل شما قيام مي‌كند، و زمين را از لوث فساد پاك مي‌گرداند و آن را پر از عدل خواهد كرد؛ چنان كه پر از ظلم‏ شده باشد.

حضرت فرمودند: اى دعبل! پسرم محمد امام بعد از من است و بعد از او پسرش على؛ بعد از او نيز پسرش حسن و بعد از حسن پسرش حجت قائم، امام امت است كه (اهل ايمان) در زمان غيبتش انتظار او را مي‌كشند و بعد از ظهورش از وى فرمان‌بردارى مي‌كنند.

اگر تنها يک روز از عمر دنيا باقي مانده باشد خداوند آن روز را به اندازه­اي طولانى مي‌کند تا او بيايد و جهان را پر از عدل كند چنان كه پر از ظلم شده است.

اما چه زماني ظهور خواهد كرد؟ نمي­توان وقت آن را تعيين نمود. پدرم (موسى بن جعفر) از پدرش و آن حضرت از پدرانش از على عليه السلام روايت كرده‏اند كه از پيامبر صلى الله عليه وآله سؤال شد: حضرت قائم كه از نسل شما است چه زماني ظهور خواهد كرد؟ ايشان فرمودند: آمدن وى مثل آمدن روز رستاخيز است كه خداوند در قرآن مي­فرمايد:

«لا يُجَلِّيها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً؛ كسى جز خداوند وقت آن را معلوم نميكند، اين مطلب در آسمان‌ها و زمين گران آمده» آن حضرت به طور ناگهانى به سوى شما خواهد آمد».

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى۳۸۱هـ)، عيون اخبار الرضا (ع)، ج۲، ص۲۶۵ ـ ۲۶۶، تحقيق: الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات ـ بيروت، ۱۴۰۴هـ ـ ۱۹۸۴م.

اين روايت امامت امام رضا عليه السلام تا امامت حضرت مهدي عجل الله تعالى فرجه الشريف و همچنين غيبت طولاني حضرت حجت و ظهور آن حضرت و… ثابت مي‌کند.

بررسي سند روايت

احمد بن زياد بن جعفر همداني:

نخستين راوى در سند روايت احمد بن زياد همدانى استاد شيخ صدوق رحمت الله عليه است. وي در باره استادش مي‌گويد:

«او شخصي مورد اعتماد، متدين و فاضل بود. رحمت و رضوان خداوند بر او باد».

وكان رجلا ثقة دينا فاضلا رحمة الله عليه ورضوانه.

كمال الدين و تمام النعمة، ص۳۶۹٫

علي بن ابراهيم بن هاشم:

نجاشي در باره او مي‌گويد: «علي بن ابراهيم قمي، در نقل حديث مطمئن و مورد اعتماد است و مذهب صحيحي دارد».

القمي، ثقة في الحديث، ثبت، معتمد، صحيح المذهب.

رجال النجاشي، ص۲۶۰؛ معجم رجال الحديث، ج۱۲، ص۲۱۲، رقم: ۷۸۳۰٫

ابراهيم بن هاشم:

سيد بن طاووس در سندي که ابراهيم بن هاشم در سلسله آن وجود دارد، گفته است که تمام روات آن مورد اعتماد هستند:

ورواة الحديث ثقات بالاتفاق.

فلاح السائل، ص۱۵۸؛ معجم رجال الحديث، ج۱، ص۲۹۱، رقم: ۳۳۲٫

اين جمله به روشني ثابت مي‌کند که تمام شيعيان بر وثاقت او اجماع داشته‌اند.

عبد السلام بن صالح أبو الصلت الهروي:

نجاشي مي­گويد: وي مورد اطمنينان است و احاديثش مطابق واقع است:

ثقة، صحيح الحديث.

رجال النجاشي، ص۲۴۵؛ معجم رجال الحديث، ج۱۱، ص۱۸، رقم: ۶۵۱۵٫

  1. خداوند پروردگارم، محمد پيامبرم، علي، حسن، حسين و… وحجت بن الحسن امامانم هستند.

شيخ کليني رحمت الله عليه در کتاب شريف کافي روايتي را نقل مي‌کند که امام کاظم عليه السلام در اين روايت به شيعيان توصيه کرده است در سجده شکر خود ذکري را بخوانند. در اين ذکر از ائمه دوازده گانه عليهم السلام ياد شده است:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الْمَاضِيَ عليه السلام عَمَّا أَقُولُ فِي سَجْدَةِ الشُّكْرِ فَقَدِ اخْتَلَفَ أَصْحَابُنَا فِيهِ:

فَقَالَ: قُلْ وأَنْتَ سَاجِدٌ:

اللَّهُمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ وأُشْهِدُ مَلَائِكَتَكَ وأَنْبِيَاءَكَ ورُسُلَكَ وجَمِيعَ خَلْقِكَ أَنَّكَ اللَّهُ رَبِّي والْإِسْلَامَ دِينِي ومُحَمَّداً نَبِيِّي‏ وعَلِيّاً وفُلَاناً وفُلَاناً إِلَى آخِرِهِمْ أَئِمَّتِي بِهِمْ أَتَوَلَّى ومِنْ عَدُوِّهِمْ أَتَبَرَّأُ

اللَّهُمَّ إِنِّي أَنْشُدُكَ دَمَ الْمَظْلُومِ ثَلَاثاً

اللَّهُمَّ إِنِّي أَنْشُدُكَ بِإِيوَائِكَ عَلَى نَفْسِكَ‏ لِأَوْلِيَائِكَ لِتُظْفِرَنَّهُمْ بِعَدُوِّكَ وعَدُوِّهِمْ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وعَلَى الْمُسْتَحْفَظِينَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ…

«عبد الله بن جندب مي­گويد: از امام کاظم عليه السلام در باره سجده شکر سؤال کردم و اين که اصحاب ما (شيعيان) در باره آن ديدگاه‌هاي مختلفي دارند؛ پس آن حضرت فرمود که در حال سجده بگو:

«بار الها من تو را، فرشتگانت را، پيامبران و فرستادگانت را و تمامى مخلوقات و بندگانت را گواه مي­گيرم که خداوند يكتا، پروردگار من است. اسلام دين من است. محمّد صلى الله عليه وآله پيامبر من و على و فلاني و فلاني (نام همه ائمه را بياورد) امامان و پيشوايان دين من هستند. با آنها دوست و از دشمنانشان بيزارم.

بار الها، تو را سوگند مي‌دهم به خون ريخته‏شده مظلوم سه بارپروردگارا، تو را سوگند مي‌دهم به آن قسمى كه ياد كرده‏اى و وعده­ داده­اى كه دشمنان خود را به دست ما و به دست مؤمنين هلاك کني.

بار خدايا، تو را به آن سوگندى كه ياد كرده و وعده فرموده‏اى تا ياران و دوستدارانت را بر دشمنان خود و دشمنان آنان (دوستداران) پيروز سازى قسم مي‌دهم كه بر محمّد و حافظان دين و اهل بيت معصوم درود فرستى»- سه بار-».

الكافي، ج‏۳، ص۳۲۵، باب السجود و التسبيح و الدعاء فيه في الفرائض و النوافل و ما يقال بين السجدتين.

علامه مجلسي سند اين روايت را به خاطر وجود ابراهيم بن هاشم در سند«حسن» دانسته است، آن جا که مي‌گويد:

الحديث السابع عشر: حسن.

مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج‏۱۵، ص۱۳۵

شيخ صدوق رحمت الله عليه با همان سند اين روايت را نقل کرده است که در آن نام تک تک ائمه عليهم السلام نيز آورده شده و تصريح شده است که حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، فرزند امام عسکري عليه السلام است:

رَوَى عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جُنْدَبٍ‏ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عليهما السلام أَنَّهُ قَالَ‏ تَقُولُ‏ فِي سَجْدَةِ الشُّكْرِ اللَّهُمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ وأُشْهِدُ مَلَائِكَتَكَ وأَنْبِيَاءَكَ ورُسُلَكَ وجَمِيعَ خَلْقِكَ أَنَّكَ‏ أَنْتَ اللَّهُ رَبِّي والْإِسْلَامَ دِينِي ومُحَمَّداً نَبِيِّي‏ وعَلِيّاً والْحَسَنَ والْحُسَيْنَ- وعَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ومُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ وجَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ومُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ وعَلِيَّ بْنَ مُوسَى ومُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ- وعَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ والْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ والْحُجَّةَ بْنَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍ‏ عليهم السلام أَئِمَّتِي بِهِمْ أَتَوَلَّى ومِنْ أَعْدَائِهِمْ أَتَبَرَّأُ.

اللَّهُمَّ إِنِّي أَنْشُدُك‏…

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى۳۸۱هـ)، من لا يحضره الفقيه، ج‏۱، ص۳۲۹، ح۹۶۷، تحقيق: علي اكبر الغفاري، ناشر: جامعه مدرسين حوزه علميه قم.

طبق اين روايت حضرت حجت عليه السلام، فرزند امام عسکري عليه السلام است.

بررسي سند روايت

علي بن ابراهيم بن هاشم:

قال النجاشي: القمي، ثقة في الحديث، ثبت، معتمد، صحيح المذهب.

«نجاشي مي­گويد: علي بن ابراهيم بن هشام قمي در نقل روايات و احاديث مورد اعتماد و مطمئن است. و مذهب و اعتقادات راستيني نيز دارد».

معجم رجال الحديث، ج۱۲ ص ۲۱۲، رقم: ۷۸۳۰٫

 ابراهيم بن هاشم:

سيد بن طاووس در سندي که ابراهيم بن هاشم در سلسله آن وجود دارد، گفته:

ورواة الحديث ثقات بالاتفاق.

معجم رجال الحديث، ج۱ ص ۲۹۱، رقم: ۳۳۲٫

اين جمله به روشني ثابت مي‌کند که تمام شيعيان بر وثاقت او اجماع داشته‌اند.

عبد الله بن جندب:

قال الشيخ: كوفي ثقة.

«شيخ طوسي مي­گويد: وي اهل کوفه و مورد اعتماد و اطمينان است».

معجم رجال الحديث، ج۱۱، ص ۱۵۹، رقم: ۶۷۷۹٫

دسته دوم: امام عسکري عليه السلام به شيعيانش خبر داد که صاحب فرزند شده است:

امام حسن عسکري عليه السلام در زماني زندگي مي‌کرد که بيشترين خفقان و اختناق از سوي دشمنان آن حضرت وجود داشت؛ تا جايي که گاه و بيگاه به خانه آن حضرت مي‌ريختند و به دنبال وجود نازنين حضرت مهدي عليه السلام مي‌گشتند تا او را دستگير نموده و به خيال خودشان از نابود شدن حکومت شان جلوگيري کنند.

در چنين وضعيتي امام حسن عسکري عليه السلام نمي‌توانست فرزندش را به هر کسي نشان داده و همگان را از وجود آن حضرت باخبر سازد.

از اين ميان تنها برخي از شيعيان که امام عسکري عليه السلام به آن‌ها اعتماد کامل داشت، از آن حضرت شنيدند که صاحب فرزند شده و در برخي از موارد از نزديک حضرت مهدي عليه السلام را ملاقات کردند.

  1. خبر دادن به ابو هاشم جعفري

ابو هاشم جعفرى از جمله راويان موثقى است كه امام عسكرى عليه السلام از وجود فرزندش حضرت مهدى به او خبر داده‌است. مرحوم كلينى اين روايت را به سند صحيح آورده‌است:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ أَبِي هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام: جَلَالَتُكَ تَمْنَعُنِي مِنْ مَسْأَلَتِكَ فَتَأْذَنُ لِي أَنْ أَسْأَلَكَ فَقَالَ: سَلْ قُلْتُ: يَا سَيِّدِي هَلْ لَكَ وَلَدٌ؟ فَقَالَ: نَعَمْ فَقُلْتُ: فَإِنْ حَدَثَ بِكَ حَدَثٌ فَأَيْنَ أَسْأَلُ عَنْهُ؟ قَالَ: بِالْمَدِينَةِ.