استت سون - آمارگیر سایت و اپلیکیشن

درباره امامت چه می دانیم ؟

سئوال :آیا خلافت خلیفه پیامبر( صلی الله علیه و آله و سلم ) به انتصاب است یا انتخاب ؟
اهل سنّت یا عامّه قائل اند که نیازی به تعیین خلیفه از جانب خدا و پیامبر( صلی الله علیه و آله و سلم ) نیست و خلیفه به انتخاب امّت معین می شود . شیعه می گوید جز به نصب و تعیین پیغمبر، که همان نصب و تعیین خداست خلیفه پیامبر( صلی الله علیه و آله و سلم ) معین نمی شود .
حکم کننده نهایی ، عقل و کتاب و سنّت است .
الف : حکومت عقل :
به سه وجه قابل اثبات است :
۱- اگر مخترعی کارخانه ای بسازد که محصول آن کارخانه گرانبها ترین گوهر باشد و غرض از اختراع ، ادامه آن محصول است که در زندگی و غیاب و موت مخترع نباید کار محصول سازی متوقف شود ، برای رسیدن به آن محصول و کیفیت ،دقّت هایی لازم است که جز با راهنمایی مخترع اولیه میسر نیست ، آیا می شود باور کرد که مخترعِ اصلی ، کسی را که دانا به اسرار و ابزار آن کارخانه یا اختراع است را معین نکند ؟! مهندسیِ آن کارخانه یا اختراع را به انتخاب مردم وا گذارد که از شناخت ظرافت های کاربردی آن بیگانه اند آیا دقت و ظرافت سنن و قوانین و احکام الهی در تمام زندگی که محصول آن کمال انسانیت و معرفت و عبادت خداوند ، تعدیل شهوات و غضب انسانها و ایجاد مدینه فاضله بر اساس عدالت الهی است کمتر از دقّت و ظرافت اعمال شده در اختراع آن مخترع است ؟
آیا خداوند و پیغمبرش این قانون و تعلیم و تربیت را بدون مفسّر و معلّم و مربّی رها کرده و تعیین مفسّر و مربی انسان ها را به انتخاب مردمِ بی خبر از علوم و قوانین و احکام الهی وا گذاشته اند ؟
۲- امامت و رهبری انسان یعنی پیشوایی و رهبری عقلِ انسان ، زیرا موضوع بحث امامت ،کسی است که امامِ انسان است و انسانیت انسان به عقل و فکر اوست . در نظام خلقت انسان ، اعضای بدن انسان و قوای او محتاجند به راهنمایی حواس و اعصاب حسّی و حرکتی و راهنمای حواس در خطا و درستی عقل آدمی است و آن هم نیازمند به رهبری عقل کامل دارد که احاطه دارد بر درد و درمان و عوامل نقص و کمال انسان و این عقل کامل باید مصون از خطا و هوای نفس باشد تا هدایت عقل انسان به امامت او برسد پس تصور حقیقت امامت با تصدیق انتصابی بودن امام از جانب خداوند متعال پیوسته همگام است.
۳- از آنجا که مقام امامت حفظ تفسیر و اجرای قوانین الهی است خطا و تاثیر هوای نفس و شهوات در مفسّر و مجری قانون موجب گمراهی انسان ها می گردد شناخت معصوم جز به ارشاد خداوند متعال میسّر نیست.

ب – حکومت قرآنی
۴- آیه اول : وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ . (سجده – ۲۴)
و چون شكيبايى كردند و به آيات ما يقين داشتند، برخى از آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما [مردم را] هدايت مى‌كردند .
هر درختی را به اصل و فرع و ریشه و میوه اش باید شناخت ، اصل و و فرع شجره طیّبه امامت در قرآن مجید در این آیه بیان شده است اصلِ امامت صبر و یقین به آیات خداوند است و این دو کلمه مبیّن بالاترین مرتبه کمال آدمی است یعنی امام باید از جهت کمال عقلی به معرفت و یقین به آیات خداوند متعال نایل شده باشد و از جهت ارادی به مقام صبر، که همان نگهداری نفسِ اماره از آنچه خدا مکروه کرده رسیده باشد و این دو جمله مبیّن علم و عصمت امام است فرع امامت هدایت به امر خداست و هدایت به امر الهی واسطه گری امام را ببن عالم خلق و امر اثبات می کند و این فرع تبلور علم و عصمت امام است .
آیه دوم : وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ .( بقره ۱۲۴)
و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود، و وى آن همه را به انجام رسانيد، [خدا به او] فرمود: «من تو را پيشواى مردم قرار دادم.» [ابراهيم‌] پرسيد: «از دودمانم [چطور ]؟» فرمود: «پيمان من به بيدادگران نمى‌رسد »
امامت مقامی است که حضرت ابراهیم پس از آزمایش های طاقت فرسا و طیّ مراتب نبوّت و رسالت به آن منصب رسید و خداوند متعال فرمود : إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا
پس امامت، عهد و پیمان خداوند متعال است که جز مقام عصمت به این منصب نایل نمی شود .
آیه سوم : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّـهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّـهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّـهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَٰلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا .( نساء ۵۹)
اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد؛ پس هر گاه در امرى [دينى‌] اختلاف نظر يافتيد، اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد، آن را به [كتاب‌] خدا و [سنّت ‌] پيامبر [او] عرضه بداريد، اين بهتر و نيك‌فرجام‌تر است .
در این آیه اولی الامر بر رسول عطف شده است با اعتراف به این که امامت، خلافت رسول است در به پا داشتن دین و حفظ حوزه ملت ، به گونه ای که پیروی او بر تمام امت واجب می باشد و به مقتضای « ان الله یامر بالعدل و الاحسان »
اگر ولی امر معصوم نباشد ، اطاعت او مستلزم ظلم خدا و نهی خدا از عدالت و معروف است .
اگر ولیِ امر معصوم نباشد ممکن است که فرمان او بر خلاف فرمان خدا و رسول باشد و این محال است .
نتیجه آن که : امر به اطاعت ولی امر، دلیل بر عدم تخلف امر آنان است از امر خدا و رسول و این شاهد بر عصمتِ ولی امر است و تعیین خلیفه معصوم ( علیه السلام ) جز از طرف عالم السّر ( خدای متعال ) ممکن نیست .
ج – سنّت
پیروی از سنّت رسول خدا به مقتضای ادراک عقل است که پیروی از معصوم لازم است و به مقتضای حکم کتاب خداست که فرمود : وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّـهَ إِنَّ اللَّـهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ .( حشر ۷)
و آنچه را فرستاده [او] به شما داد، آن را بگيريد و از آنچه شما را باز داشت، بازايستيد و از خدا پروا بداريد كه خدا سخت‌كيفر است.
روایتی از اهل سنّت :
روایت از زیدبن ارقم :
زیدبن ارقم گفت : چون رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) از حجۀ الوداع برگشت و به غدیر خم نازل شد امر کرد که سایه بان هایی به پا داشتند پس گفت گویا من دعوت شدم پس اجابت نمودم همانا من در میان شما دو چیز گرانبها امانت قرار دادم یکی از آن دو از دیگری بزرگتر است کتاب خدا و عترتِ خاندان خودم پس بنگرید چگونه پس از من با این دو رفتار می کنید همانا این دو از هم جدا نمی شوند تا بر من در حوض (کوثر ) وارد شوند بعد فرمود : خداوند عز وجل مولای من است ( سرپرست ) ومن مولای هر مومنی هستم بعد دست علی( علیه السلام ) را گرفت و گفت : هر کسی که من مولای اوهستم ، پس این علی ولی و مولای اوست .
بارالها دوست بدار کسی را که او را دوست دارد و دشمن بدار کسی را که او را دشمن می دارد .
توجه :
این روایت در کتاب مسند احمدبن حنبل ، ج ۳ ص۲۶ – السنن الکبری نسائی ج ۵ ص ۴۵ – سیره ابن کثیر ، ج۴ ص ۴۱۶ ، نیز آمده است و نیز در کتاب فضائل الصحابه احمدبن حنبل ج۱ ص ۵۷۲ – البدایه و النهایه ج ۵ ص ۲۲۸ – تفسیر العیاشی ج۱ ص ۴ و ص۲۵۰ آمده است .
وصف عترتِ (اهل بیت ) رسول خدا به همان صفتی که وصف قرآنی است مبین این است که عترت در کلام رسول برابر قرآن و شریک وحی است . پس وصایت پیامبر اسلام( صلی الله علیه و آله و سلم ) به تمسک به قرآن و عترت خود از آن رو می باشد که انسان عصاره موجودات جهان است موجودی است دنیوی برزخی اخروی ملکوتی و موجودی است برای بقا و نه فنا .
بنابر قانون سنخیت و تناسب معلم انسان ها باید معصوم از خطا و هوی باشد تا بشر را از گمراهی های فکری و اخلاقی و عملی بیمه کند .پس برای نجات امت از تمام گمراهی ها همه مامور به پیروی از رهبری علی بن ابی طالب امیر المومنین ( علیه السلام ) هستند و حجّت تمام است .
ارائه چند حدیث برای اثبات امامت : ( از منابع عامّه و اهل سنّت )
حدیث اول :
از ابی ذر (رضی الله عنه ) از رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) هر کس مرا اطاعت کند پس هر آینه خدا را اطاعت کرده و هر کس مرا معصیت کند پس هر آینه خدا را معصیت کرده و هر کس علی را اطاعت کند پس مرا اطاعت کرده و هر کس علی را معصیت کند پس مرا معصیت کرده است.( المستدرک علی الصحیحین ج۳ – کتاب معرفه الصحابه ص۱۲۱ – بحارالانوار ج۳۸ ص ۱۲۹)
در این حدیث که صحت آن مورد تصدیق بزرگان اهل سنّت است اطاعت و عصیان علی ( علیه السلام ) اطاعت و عصیان پیامبر( صلی الله علیه و آله و سلم ) است و اطاعت و عصیان پیغمبر اطاعت و عصیان خدا شمرده می شود .
کسی که اراده و کراهت او را کند ( اطاعت و عصیان ) اراده و کراهت خدا را کرده پس باید به مقام عصمتی رسیده باشد که رضا و غضب او رضا و غضب باریتعالی باشد .
حدیث دوم : رسول خدا به غزوه تبوک رفت و علی را خلیفه خود قرار داد علی گفت آیا مرا بین بچه ها و زنها به جای خود می گذاری ؟.( صحیح بخاری ، باب غزوه تبوک ،ج۵،ص ۱۲۹)
پیامبر( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود (آیا راضی نمی شوی که منزلت تو به من بمانند منزلت هارون به موسی باشد .
بجز این که پیغمبری بعد از من نیست.
حدیث مذکور ( حدیث منزلت) است .
این روایت در کتب صحّاح و مسند های اهل سنّت آمده است ودر حدّ تواتر و فراوانی صحیح است .
منزلت و مقام امیر المومنین علی ( علیه السلام ) در چند امر خلاصه شده است .
۱- وزارت : وزیر کسی است که بار سنگین مسئلیتی که امیر دارد بر دوش می کشد و متصدی انجام آن می شود.( التفسیر الکبیر ، فخر رازی ، ج ۱۲ ص ۲۶ ذیل آیه « انما ولیکم الله و رسوله)
۲- اخوت و برادری : چون برادری هارون با موسی نسبی بود این منزلت را رسول خدا برای علی ( علیه السلام ) به عقد اخوت محقق کرد .( المستدرک علی الصحیحین ،ج۳ ،ص ۱۴)
حدیث برادری ثابت می کند که علی ( علیه السلام ) همانندیِ روحی ، علمی ،عملی ، اخلاقی ، با رسول خدا دارد .
۳-پشتیبانی و یاری : پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم ) از خداوند درخواست کرد که پشت و بازو و قدرت و قوت او را به علی( علیه السلام ) محکم گرداند و خداوند درخواست حضرت را پذیرفت و فرمود قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَانًا فَلَا يَصِلُونَ إِلَيْكُمَا ۚ بِآيَاتِنَا أَنتُمَا وَمَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغَالِبُونَ » (سوره قصص ، ۳۵)
ما به همدستی برادرت هارون بازویت را قوی می گردانیم .
آیا ممکن است که امت رسول خدا بازو و یاوری غیر از آن کس که پس از شهادت پیامبر( صلی الله علیه و آله و سلم ) یاور رسول خدا بود اتخاذ کند ؟
۴ – اصلاح امر: « وَقَالَ مُوسَى لِأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ » موسی به برادر خود هارون گفت : جانشین من در قومم باش و امر انان را اصلاح کن.
۵ – شرکت در امر :
همچنان که هارون شریک کار موسی بود ، این مقام به مقتضای این حدیث به جز در مقام نبوت برای علی( علیه السلام ) ثابت شد از جمله امور و کارهای پیامبر( صلی الله علیه و آله و سلم ) تعلیم قرآن است که در آن بیانِ هر چیز و همه چیز شده است .
از کارهای دیگر پیامبر( صلی الله علیه و آله و سلم ) ، بیان امور مورد اختلاف مردم و حکم کردن بین آنان است .
۵- خلافت :
همچانکه هارون خلفه موسی بود ، خلافت بلافصل امام علی ( علیه السلام ) از این حدیث ثابت می شود . خلیفه و ولی امر به منزله کسی است که به جای پیامبر( صلی الله علیه و آله و سلم ) می نشیند ، و خلأ وجودی او را هنگام غیبت و یا شهادت پر می کند .
حدیث سوم : حدیث ولایت
در کتاب المستدرک علی الصحیحین (المستدرک علی الصحیحین ، حاکم نیشابوری ج۳ص۱۱۰) و کتاب تلخیص (ذیل المستدرک ) (ذیل المستدرک ج۳ص۱۰۹)
از بریدۀ اسلمی نقل کرده اند که گفت : با علی به غزوه ای به یمن رفتم و مسئله ناخوشایندی از او دیدم ، بر رسول خدا وارد شدم و در پیشگاه رسول خدا از علی خورده گرفتم ، دیدم رخسار رسول خدا متغیر شد و گفت : یا بریده ، آیا من سزاوارتر نیستم به مومنین از خودشان ؟ گفتم : بلی یا رسول الله
فرمود : هر کس که من مولای اویم پس علی ( علیه السلام ) مولای اوست .
این مطلب همانست که حضرت رسول در غدیر خم فرموده بود . بزرگان از محدثین و مفسرین (فضائل الصحابه ص۱۴ – مسند احمدبن حنبل ج۱ ص ۸۴ وص ۱۱۸ – سنن ابن ماجه ج۱ ص۴۵ – سنن الکبری ،نسائی ج۵ص۴۵ وص۱۰۸ – شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید ، ج۳ ص۲۰۸ وج۴ص۷۵)
واقعه غدیرخم را ذکر کرده اند .
برای مثال ابن حجر در تهذیب پس از نقل حدیث غدیر خم از ابن عبدالبر و ابوهریره و جابر و براءبن عازب و زیدبن ارقم می گوید : « جمع کرد ابن جریر طبری در کتاب تاریخش در باره غدیر خم و ابو العباس بن عقده اعتنا کرد به جمع طرق این حدیث و ان را از حدیث هفتاد صحابی اخراج کرد »
لفظ مولی اگر چه در معانی متعدد بیان و استعمال شده است ولی با قرائنی مشخص می شود که هدف (ولایت امر ) است به دلائل زیر :
۱- نگه داشتن آن جمعیت عظیم از حج برگشته را در هوای سوزان برای آنکه پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) اعلان کند که علی ( علیه السلام ) دوست و یاور اهل ایمان است .مناسب مقام خاتمیت نیست ، بلکه مقصود اصلی پیامبر ( علیه السلام ) تثبیت ولایت امر و سرپرستی امت و جانشینی امام علی ( علیه السلام ) پس از پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) است .
۲- واحدی در کتاب اسباب النزول از ابی سعید خدری نقل کرده است که آیه « یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ….( مائده ۶۷)
روز غدیر خم در شان علی بن ابی طالب نازل شده است .( اسباب الزول ، ص۱۳۵)
و خداوند فرمود اگر در روز غدیر خم ولایت امر علی بن ابی طالب را اعلان نکنی تبلیغ رسالت نکرده ای .
۳- خطیب بغدادی از ابی هریره روایت کرده که گفت « کسی که روز هجدهم ذی الحجه را روزه بگیرد برای او روزه شصت ماه نوشته می شود ، و آن روز غدیر خم است »
چون نبی ( صلی الله علیه و آله و سلم ) دست علی بن ابیطالب را گرفت و گفت : آیا من ولی مومنین هستم ؟ گفتند :بلی یا رسول الله ، گفت : هر کس که من مولای او هستم پس علی مولای اوست .
عمربن الخطاب گفت : بخٍ بخٍ یا بن ابیطالب ، صبح کردی مولای من و مولای هر مسلمان هستی .( تاریخ بغداد ج۸ ص۲۸۴)
۴- شبلنجی در کتاب نورالابصار (نورالابصار ص۸۷ )می گوید : « امام ابو اسحاق ثعلبی در تفسیر خود نقل کرده است که از سفیان بن عینیه سئوال شد از قول خدای تعالی ) سئل سائل بعذاب واقع ) در شأن چه کسی نازل شده است ؟ گفت : پدرم از جعفر بن محمد از پدرانش مرا حدیث کرد که چون رسول خدا در غدیر خم به مردم ندا داد و اجتماع کردند ، دست علی را گرفت و گفت :« من کنت مولاه فعلی مولاه » پس در شهرها شایع شد و به حارث بن نعمان فهری رسید ، اونزد رسول خدا امد و گفت : یا محمد به ما امر کردی که شهادت دهیم به وحدانیت خدا و رسالت خودت ، از تو پذیرفتیم ، امر کردی روزانه پنج نماز بخوانیم ، قبول کردیم ، امر کردی به زکات دادن ،پذیرفتیم ، امر کردی رمضان را روزه بگیریم ، قبول کردیم ، ما را به حج امر کردی ، پذیرفتیم ، و در غدیر خم دست پسر عمّت را گرفتی و او را بر ما فضیلت دادی و گفتی : من کنت مولاه فهذا علی مولاه .آیا این کلام از توست یا از خدای عز و جل ؟ پیغمبر فرمود : والذی لا اله الا هو ، همانا این کلام از جانب خداوند عز و جل است .
حارث بن نعمان رو به مرکبش رفت که سوار شود گفت : بارالها اگر آنچه محمد می گوید حق است برمن سنگی از آسمان یا عذابی دردناک بفرست . هنوز به مرکبش نرسیده بود که خداوند عزو جل سنگی بر او فرود آورد و برسرش اصابت کرد و او را کشت ، پس خدای عزو جل این آیه را نازل کرد :« سأل سائل بعذاب واقع ،للکافرین لیس له دافع ، من الله ذی المعارج » (معارج ۱و۲و۳) ترجمه : سائلی از عذابی که برای کافرین فرود آید سوال کرد ، که برای ان دافعی ( دفع کننده ای ) نیست از خداوندی که صاحب معراج هاست ، پس معنای مولویت و ولایت امریِ علی بن ابی طالب ( علیه السلام ) برای افرادی همچون حارث بن نمان قابل تحمل نبود .
۵- پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) پیش از معرفی علی ( علیه السلام ) از آنان التزام و اقرار به این جمله گرفت : (الست اولی بکم ) همه گفتند : بلی ، و این همان اولویتی است که خداوند متعال در قرآن فرموده است :« النبی اولی بالمومنین من انفسهم » (احزاب ۶)
پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) نسبت به مومنین سزاوارتر است (به ولایت ) از خودشان
حدیث چهارم :
قول رسول خداست که به آن حضرت فرمود : ( انت منی و انا منک ) تو از منی و من از تو هستم (صحیح بخار ی، ج۳ص۱۶۸ – مسند احمدبن حنبل ج۱ص۹۸ و ص۱۱۵)
شک نیست که کمال عالم هستی به عقل ،علم ، بندگی و اطاعتِ اختیاری خداوند متعال است و امتیاز خلقت انسان همین عقل و اطاعت به اختیار او است بنابر این کمال انسان رسیدن اوست به مرتبه اتصال به عالم غیب و نورانی شدن عقلش به نور وحی که این مرتبه نبوت است .
و کمال مرتبه نبوت به سفارت ، از طرف خالق به سوی خلق برای نورانی کردن عقول آنان به نور حکمت الهیه است که این مرتبه رسالت است و کمال مرتبه رسالت وصول به مرتبه عزم بر عهد معهود و میثاق مأخوذ است ، واین مرتبه اولو العزم برای بعضی از پیغمبران مبعوث به شریعت است . کمال این مرتبه رسیدن به مرتبه خاتمیت است که مرتبه بعثت به شریعت ابدی است که نهایت حد کمال انسانیت است ، و صاحب این مرتبه خاتم النبیین حضرت محمد بن عبدالله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) است .
علی ( علیه السلام ) به مرتبه ای واصل شد که پیامبری که خدا در شان او فرموده بود : « وما ینطق عن الهوی » (نجم ۳)
هرگز پیامبر( صلی الله علیه و آله و سلم ) به هوای نفس سخن نمی گوید . در شأن امام علی ( علیه السلام ) فرمود (علیٌ منی ) یعنی علی از من است یعنی او مشتق است از یکدانه گوهر عالم و علت نهایی خلقت عالم و خلیفه قرار دادن ادم است و حضرت رسول اکرم به این جمله اکتفا نکرده و سپس فرمود : ( وانامنه ) یعنی من هم از اویم تا بفهماند که هدف از وجود و بعثت خاتم هدایت به دین و صراط مستقیم هم در حادث شدن و هم در بقاء و استمرار محقق نمی شود الا به علی و اولاد معصومین او ( علیه السلام ) (آشنایی با اصول دین ، ایه الله شیخ حسسن وحید خراسانی ص۱۶۲)
حدیث پنجم : محدثین بزرگ از عامّه و خاصه ( اهل سنّت و تشیع )
به صحت این حدیث اعتراف دارند که حضرت رسول ( صلی الله علیه و آله و سلم )
فرمودند : « علی مع القرآن و القرآن مع علی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض » (المستدرک علی الصحیحین ج۳ ص۱۲۴ ، کنز العمال ج۱۱ص۶۰۳)
علی با قرآن است و قرآن با علی است هیچ گاه از یکدیگر جدا نمی شوند تا بر من در حوض وارد شوند
برای توضیح این حدیث باید بگوییم : خداوند در قرآن از عظمت مقام قرآن زیاد فرموده است مثل اینکه : « الرحمن علم القرآن » (الرحمن ۱،۲)
خدای مهربان قرآن را آموخت ( یعنی خداوند متعال خود را معلم قرآن معرفی کرده است .
و نیز فرمود : « و نزّلنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شی و هدیً و رحمۀً .( نحل ۸۹)
و ما بر تو قرآن عظیم را فرستادیم ، تا حقیقت هرچیز را روشن کند و دین حق را از راههای باطل بنمایاند و هدایت و رحمت باشد .
و رسول خدا( صلی الله علیه و آله و سلم ) در تمسک به قرآن می فرماید :
پس هر گاه فتنه ها و آشوب ها بر شما مشتبه شد و شما را فرا گرفت به قرآن رو آورید زیرا همانا قرآن شفیعی است که شفاعتش پذیرفته است و گزارش دهنده است از بدی ها که گفته اش تصدیق شده است هر کس آن را پیشوای خود کرد او را به بهشت رهبری می کند و هر کس آن را پشت سر خود قرار دهد او را به جهنم و دوزخ می کشاند و قرآن راهنمایی است که به بهترین راه ها راهنمایی کند و جدا کننده حق از باطل است .
قران کتاب شوخی نبست ظاهر قرآن حکم و باطنش علم و ژرف است و دلیل و راهنمای معرفت است برای کسی که به ان معرفت پیدا کند. (الکافی ج۲ص۵۹۹)
بر طبق روایات تفسیر و حدیث از عامّه و خاصّه (شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید ج۷ص۲۲۰) علی () اُذُنٌ واعیه است ( گوش شنوا و فراگیر ) در کلام خداوند متعال است (وَتَعِیَهَآ أُذُنٌ وَاعِیَةٌ ) گوش شنوا ی هوشمندان این پند و تذکر را تواند شنید .
( عن معمر عن وهب بن عبد الله عن أبي الطفيل قال شهدت عليا وهو يخطب وهو يقول سلوني فوالله لا تسألوني عن شيء يكون إلي يوم القيامة إلا حدثتكم به وسلوني عن كتاب الله فوالله ما من آية إلا وأنا أعلم بليل نزلت أم بنهار أم في سهل أم في جبل ) (فتح الباری ج۸ص۴۵۹ – کنز العمال ج۲ص۵۶۵ – شواهد التنزیل (حسکانی ) ج۱ ص۴۲ – الصنعاني، ابوبكر عبد الرزاق بن همام ، تفسير القرآن، ج۳، ص۲۴۱،)
از أبوطفيل نقل شده است كه شاهد بودم كه علي عليه السلام خطبه مي خواند و مي فرمود: از من بپرسيد، به خدا سوگند! از هر چه كه تا روز قيامت به وجود مي آيد و اتفاق مي افتد، سؤال نمي كنيد؛ مگر اين كه تمام آن ها را پاسخ مي گويم. از كتاب خدا بپرسيد؛ به خدا سوگند! هيچ آيه اي نازل نشده است؛ مگر اينكه از همه شما داناترم كه شب نازل شده است يا روز، در صحرا نازل شده است يا در كوه
پس علی با قرآن بود و قرآن هم با علی است پس علی تالی تلو کامل ترین رهرو و همتای بهترین خلق خدا (پیامبر( صلی الله علیه و آله و سلم ) است آیا با این اوصاف شکی باقی می ماند در این که علی ( علیه السلام ) سزاوارترین شخص برای خلیفه و جانشین رسول کریم و مفسر قرآن عظیم می باشد .
حدیث ششم :
حدیثی که اهل حدیث و رجال عامّه به صحّت سند آن اعتراف کرده اند این است که جمعی نزد ابن عباس آمده اند در حالی که به امیر المومنین ( علیه السلام ) ناروا می گفتند .
ابن عباس ده فضیلت از امیر المومنین ( علیه السلام ) برای آنان شرح داد و ثابت کرد که علی( علیه السلام ) افضل است .
۱- در جنگ خیبر که دیگران برای جنگ رفتند و عاجزانه برگشتند ) رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمودند : کسی را می فرستم که هرگز خدا او را خوار نکرده او خدا را دوست دارد و خدا و رسول هم دوست دار اوست . همه گردن کشیدند که او چه کسی است ؟ پس فرمود علی کجاست ؟ آن حضرت با چشم دردی که داشت آمد پس از شفای چشم به دست رسول خدا آن حضرت پرچم را سه بار به اهتزاز در آورد و به دست علی ( علیه السلام ) داد .
۲- رسول خدا کسی را به همراه سوره توبه به جانب مشرکین فرستاد ، پس علی ( علیه السلام ) را پشت سر او فرستاد و سوره را از او گرفت و فرمود سوره را نمی برد مگر مردی که او از من است و من از اویم .
۳- رسول خدا فرمود : کدامیک از شما با من در دنیا و آخرت موالات می کنید ؟ کسی نپذیرفت ، به علی ( علیه السلام ) فرمود : تو ولی من هستی در دنیا و آخرت .
۴- علی ( علیه السلام ) اول کسی بود که بعد از خدیجه ایمان آورد .
۵- رسول خدا جامه خود (کساء) را بر روی چهار نفر قرار داد ، علی ( علیه السلام ) ، فاطمه (علیها سلام )، حسن( علیه السلام ) ، حسین( علیه السلام ) ، و فرمود : « انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا »
۶- علی ( علیه السلام ) آن کسی بود که جان خود را فدای جان رسول خدا کرد و جامه او را پوشید و شب بر جای او خوابید (لیلۀ المبیت ) و تا صبح مشرکین به گمان پیغمبر او را سنگباران کردند .
۷- در غزوهء تبوک علی( علیه السلام ) را در مدینه به جای خود گذاشت چون از فراق رسول خدا در آن سفر گریه کرد فرمود : آیا راضی نمی شوی که منزلت تو نسبت به من همان منزلت هارون باشد نسبت به موسی مگر آن که پس از من پیغمبری نیست همانا سزاوار نیست که من بروم مگر این که تو خلیفه من باشی .
۸- رسول خدا به علی ( علیه السلام ) فرمود : تو پس از من ولی هر مومن و مومنه هستی .
۹- رسول خدا تمام درهایی که به مسجد آن حضرت باز می شد بست بجز درب خانه علی ( علیه السلام ) را .
۱۰- رسول خدا فرمود : ( من کنت مولاه فعلی مولاه ) (المستدرک علی الصحیحین ج۳ص۱۳۲ – مسند احمدبن حنبل ج۱ ص۳۳۰)
۱۱- با وجود نصِ پیغمبر ( علیه السلام ) که پرچمِ فتح را ، با وجود همه اصحاب ، به دست علی( علیه السلام ) رداد و تنها او را محبوب خدا و رسول خواند .
آیا برای اهل نظر و انصاف مجال شک و تردید در خلافت بلافصل امام علی ( علیه السلام ) باقی می ماند ؟!
حافظ الحسکانی صنفی از بزرگان اهل سنّت قرن پنجم هجری از مجاهد که از بزرگان تابعین و مفسرین است نقل می کند که برای علی ( علیه السلام ) هفتاد منقبت است که برای احدی از اصحاب پیغمبر نیست . (شواهد التنزیل ،حسکانی ج۱ص۲۴)
آیه بخشیدن انگشتر در نماز به سائل توسط امام علی ( علیه السلام ) (مائده ۵۵)
و آیه مباهله
که کلمه ( انفسنا ) مربوط به خلافت بلافصل امیرالمومنین ( علیه السلام ) است .( تفسیرالکبیر ، فخر رازی ج۸ص۸۵)
البته در مورد حضرت صدّیقه طاهره حضرت فاطمه زهرا ( علیه السلام ) در جریان حدیث کساء معلوم شد که یگانه زنی که به مقام عصمت و طهارت رسید حضرت زهرا بود که روح ولایت کلیّه و امامت عامّه که عصمت کبری است در فاطمه زهرا ( علیه السلام ) وجود دارد .
و کسی که بدون هیچ گونه قید و شرطی خداوند به رضای او راضی و به غضب او غضبناک است . همان عصمت کبری فاطمه زهرا ( علیه السلام ) است .

برگرفته از کتاب آشنایی با اصول دین ، آیۀ الله العظمی شیخ حسین وحید خراسانی

برچسب ها ارسال: