استت سون - آمارگیر سایت و اپلیکیشن

– رعایت عدالت :

برای مثال مادر پس از شیر دادن نوزاد باید به بچه  دیگر محبت کند و به نیازهای آنها را هم برسد .او را ببوسد و عدالت را نسبت به اولاد  دیگر رعایت کند.س

گاهی والدین به تنهایی با تک تک اولاد باید خلوت کند و با آنها صحبت کنند و محبت بورزند و درد و دل هایشان را بشنوند.

– ایجاد زمینه اعتماد به نفس در کودک :

کودک باید احساس کند والدین با او در تماس اند.تلفن می زنند. به فکرش هستند. در شرایط نیاز به فریادش می رسند.

– مسئولیت دادن به کودک:

برای مثال کودک بزرگتر نسبت به نوزاد حسودی می کند.، مادر مسئولیت بازی با نوزاد یا محافظت از او را برای کودک بزرگتر معین می کند تا از بچه حمایت کند.و حسد کودکان دیگر برانگیخته نشود.

 ناسازگاری های کودک:

کودک در حدود ۳ سالگی در مرحله انکار و منفی گرایی است و حس استقلال طلبی دارد.

در حدود ۶ سالگی بچه ها سر کش می شوند . گاهی خودسر و نافرمان می شوند. گاهی هم برخی کودکان گوشه گیر و درون گرا هستند. بخصوص در دوران بلوغ که نوجوانی است ، حالات متغیری از کودکان دیده می شود که به علت تحولات بلوغ و ترشح هورمونها است .

نوجوان در این سنین در حال شک است و گاهی اعتقاداتش سست می شود.اگر والدین و مربیان خوبی داشته باشد هدایت می شود. و الا در برابر پدر ومادر می ایستد و از هم تیپ های خودش پیروی می کند.

از جمله علل ناسازگاریها عبارتند از :

  • وراثت
  • نقص های بدنی یا سنجیدن ظاهر خود با ویژگی های بهتر دیگران
  • خستگی : زمانیکه کودک از درس یا کار یا … خسته می شود ، کنترل خود را از دست می دهد. گاهی خوابش دچار اختلال می شود.
  • بیماری : مثلا بیماری صرع ، فعال بودن غده تیروئید و بیماری جسمی و روحی دیگر تعادل عصبی کودک را بهم می زند.
  • اوضاع روحی : چنانچه ضربه های روحی بر کودک وارد آمده باشد ، ممکن است کودک تمارض کند ( خود را به مریضی بزند ) یا حمله کردن و پرخاش گری یا نیرنگ و یا بی اشتهایی به غذا و … کودک دوست دارد از طریق ناله کردن و تمارض ، خود را محبوب دیگران کند. نوجوانی که ضربه های روحی خورده ممکن است به سیگار پناه برد یا اعتیادهای دیگر . یا دزدی و دروغگویی و…
  • کمبود عاطفی یا افراط در محبت :

کودکان دوست دارند محبوب والدین باشند . زمانیکه بفهمند والدین از اجرای توقعات آنها عاجزند ناراضی شده و دست به کارهای بد می زنند.

بنابر این مهد کودک و پرستار هرگز نمی تواند جای مادر را بگیرد. برعکس افراط در محبت برای کودک ، او را لوس و خودخواه بار می آورد و احساس می کند خیلی بزرگ و مهم است و پرتوقع می شود.

  • ترس و اضطراب :

از جمله علل ناسازگاری کودکان ، ترساندن کودک است. گاهی در بعضی خانواده ها انضباط ها  شدید است و حالت دیکتاتوری و زورگویی حاکم است.بچه ها دچار اضطراب و ترس می شوند.

گاهی آنها هم به خشم و غضب مبتلا می شوند یا از هول و هراس اختلالات روحی پیدا می کنند. والدین باید توجه کنند که جلوی بازیگوشی و سرو صدای کودک نایستند و به خاطر تامین رفاه خویش ، آنها را خفه نکنند.

البته تشویق یا تنبیه مناسب و به موقع لازم است اما در مقابل تحرکات زیاد و بازیگوشی اولاد سد نباشند تا استعدادهایش رشد کند.

  • روابط بد والدین و ناسازگاری کودک :

گاهی ریشه ناسازگاری کودکان در روابط دشمنانه و خشونت و دعوای والدین است. اما اگر پدر و مادر باهم ترشرویی کنند و بی احترامی بینشان باشد ، کودک که تمام وجودش چشم و گوش و ضبط کننده است ، این روابط اخلاقی بد را درک می کند و عکس العمل نشان می دهد.

عواطف کودک در خانه سرکوب می شود و افسرده می شود. اگر تشنج اخلاقی در خانواده حکمفرما باشد ، کودکان تعادل روحی ندارند. احساس خطر کرده و گاه ممکن است دست به دزدی بزنند. یا با پدر و مادر درگیر شوند. اگر طلاق و حتی بحث طلاق پیش بیاید ، کودکان ناامید می شوند.

پس برای پیشگیری از این آموزش های غلط ، یکی از همسران باید آرامش و تحمل خود را حفظ کند.

امام علی علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها برترین الگوی خانواده بودند. آنها طوری بچه ها را تربیت کرده بودند که هروقت روزه می گرفتند بچه ها هم روزه دار بودند . هروقت انفاق می کردند ، بچه ها هم یاد می گرفتند.

البته مادران بیشتر از پدران مسئول تربیت اولاد هستند و مادر مثل نقاشی است که گفتار و حرکاتش روی دل کودک نقش می بندد. پس چه بهتر که بهترین رفتار و اخلاق نقش ببندد. و همیشه با کودک باید با محبت و نشاط و آرامش رفتار کند. پدر و مادر باید رفتار و گفتار خود را کنترل کنند ، چون اخلاق خوب یا بد ، اکتسابی است.

  • معلمان و مدیران دبستان یا بالاتر هم پس از پدر و مادر الگو باید باشند . اگر خدایی نکرده مربیان مدرسه کتک بزنند یا خشونت های بیجا داشته باشند ، کودک یا پرخاشگر می شود و یا به حس حقارت مبتلا می شود.

والدین باید توجه کنند بچه هایشان را به مدارس کامل و پابند به اصول دین بفرستند که فقط مدیر و مربیان از آنها درس نخواهند تا مثلا در آینده آمار کنکورشان بیشتر باشد . بلکه بچه ها را برای زندگی آینده کامل تربیت کنند.

نتیجه اینکه والدین و مربیان باید همواره با محبت و تشویق استعدادهای نهفته کودکان را بیابند. اگر صفات بدی سرایت کرده ، با بهترین شیوه ها پاکسازی کنند تا علف هرزها ریشه کن شوند.

سعی کنند خانه از انواع خلاف و گناه و اخلاق بد و فیلم بد به دور باشد. و خلاصه کودکان از هر نظر کامل و شایسته تربیت شوند.

بحث تنبیه کودکان :

در قدیم الزمان و حتی هنوز در برخی فرهنگ های جاهلانه برای تربیت کودک تنبیه بدنی شدید انجام می دهند.

در حالیکه تنبیه و ترساندن شدید تنها کودک راموقتا ساکت می کند .اما ریشه ای اصلاح گر نیست. فکر عمل یا حرف زشت در خفا می ماند و روز دیگر و جای دیگری ظهور می کند. یا از ترس تنبیه شدن ، بچه دروغ گو و فریب کار و ریاکار بار می آید.

پیامبر اسلام فرموده اند : ” در تعلیم و تربیت اطفال مدارا کنید و سخت گیری نکنید . زیرا مربی و معلم فهمیده ارزشش برتر از مربی سخت گیر است.”[۱]

و امام صادق علیه السلام فرمودند: هرکس تازیانه ای به دیگری بزند ، خداوند تازیانه ای از آتش بر او خواهد زد .[۲]

البته مجوز تنبیه از طرف خدا و معصومین در موارد بسیار خاص داده شده  ولی عمدتا اصل بر رفق و مدارا و تشویق است.

رسول اکرم در موارد خاص تنبیه می فرمایند: ” کودکان را تا ۶ سالگی به نماز تشویق و وادار کنید و پند و اندرز دهید . اگر بعد از آن تخلف کردند ، می توانید با تنبیه مناسب و موثر آنها را امر کنید.”[۳]

البته اگر لازم شد گوشمالی هم باشد ، باید به حد دیه دادن و قرمز شدن نرسد. تنبیه بدنی تنها زمانی است که کودک جفاکار و ظالم باشد و راهی دیگر جز آن نباشد . آن هم باید نتیجه اش هدایت شدن باشد و نه زورگویی و عقده خالی کردن والدین و مربیان.

امام علی علیه السلام می فرمایند: ” عاقل به وسیله ادب پند می گیرد ، این حیوانات هستند که جز با کتک یاد نمی گیرند.” ( و آدم نمی شوند.)[۴]

تنبیه بدنی عواقب بدی دارد . نتایج بد آن عبارتند از :

  • کودکی که تنبیه بدنی می شود و عادت به کتک خوردن دارد و تسلیم می شود.یاد می گیرد که هروقت عصبانی شد ، با زور و قلدری بقیه را بزن و بی باک باش تا پیروز شوی. این همان قانون جنگل است.
  • کودک کتک خورده نسبت به والدینش کینه دار می شود و تا آخر عمر مظلومیت خود را فراموش نمی کند و حالت طغیان و سرکشی پیدا می کند . مگر اینکه خدایش رحم کند و والدینش را ببخشد.
  • تنبیه بدنی کودک را ترسو و خجالتی بار می آورد. و شخصیت کودک در هم شکسته می شود. تعادل روحی او به هم می خورد و مبتلا به بیماری های روانی می شود.
  • تنبیه بچه را افسرده کرده و لذت زندگی را از او سلب می کند.بچه بی اشتها می شود و سلامتی جسم و روحش به خطر می افتد و از محیط منزل و مدرسه و اجتماع روی گردان و هراسان است.
  • اعتماد و احترام کودک نسبت به بزرگان سلب می شود و دیگر والدین یا مربیان تنبیه کننده مورد اعتماد کودک نیستند و جایگاهی در روح و قلب کودک ندارند.[۵]

سوال : آیا بجای تنبیه بدنی می توان از تنبیه غیر بدنی در شرایط خاص استفاده کرد؟

تنبیه دارای مراتبی است از جمله:

  • تغافل یا نادیده گرفتن گفتار یا رفتار ناشایست
  • سرزنش لفظی فقط به خود کودک خطاکار
  • محرومیت از بعضی نعمت ها
  • قهر کردن موقت
  • محرومیت از رفتن به گردش یا بازی یا …
  • محرومیت از پول تو جیبی و یا خریدن اشیاء مورد علاقه کودک

و …

البته توجه کنیم که سرزنش کردن بچه به فحش یا بد زبانی و شکستن حرمت بچه تبدیل نشود . بلکه کاری کنیم که عملش سرزنش شود و بگوییم این حرفی که زدی یا این کاری که کردی زشت است یا حرام است یا …

والدین توجه کنند که بچه را نباید در جای تاریک و تنها حبس کرد. نباید کاری کرد که وحشت کند و احساس کند پناهگاهی ندارد. که عواقبش وخیم تر است . چه بسا اتفاق افتاده کودک محبوس چنان ترسیده که به ضعف اعصاب و دلهره و اضطراب مبتلا شده و تا آخر عمر عوارض آن را همراه دارد.

تنبیه باید مقدارش به اندازه خلاف یا گناه بچه باشد و ابتدا باید آگاهی داد و تذکر داد. اگر از حدش گذشت ممکن است بچه واکنش منفی یا طغیانگری کند .

اگر کودک سهوأ خطایی کرد ، تنبیه نکنید . خوب تحقیق کنید . سپس با مدارا پیش بروید.

پس از تنبیه با درجات مختلف باید جرم بچه فراموش شود و سرزنش نشود و دیگر بحث نکنید و گذشت کنید.

[۱] بحار – ج ۷۷ – حدیث ۱۲۶

[۲] وسایل الشیعه – ج ۲۹ – ص ۲۲

[۳] مستدرک الوسایل –ج ۲ – ص ۱۸

[۴] غرر الحکم – ج۱ – ص ۲۳۶

[۵] کتاب رهنمودهای تربیت دینی – فاطمه خاموشی –ص ۱۸۰