استت سون - آمارگیر سایت و اپلیکیشن

توضیح سؤال:
با این که اعتقاد به مهدویت از جمله باورهاى است که همه مسلمانان بر آن پایبند هستند، و انتظار آمدن موعود که عدل و داد را در سراسر عالم فراگیر خواهد کرد، از اعتقادات تمام ادیان الهى است و ریشه در آیات و روایات متواتر شیعه و سنى دارد؛ اما در این میان، تعداد اندکى از نویسندگان سنى مذهب به انکار این اصل اعتقادى و باور دینى پرداخته و در آن تردید کرده‌اند؛ از جمله این افراد مى‌توان از ابن خلدون، محمد عبده، رشید رضا، احمد امین مصرى، محمد فرید وجدى، محمد محیى الدین عبد الحمید نام برد؛ اینان با طرح چند ادعاى کلى تلاش کرده‌اند که اصل باور مهدویت را زیر سؤال ببرند و مردم را دچار تردید نمایند.
ما در این مقاله تلاش مى‌کنیم، ادعاى این افراد را طرح و سپس نقد نماییم.

شبهه ابن خلدون:
ابن خلدون اگر چه در ابتدا موضوع مهدویت و اقتدا کردن حضرت عیسى علیه السلام به حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف را مشهور بین تمام مسلمانان در گذر زمان‌ها مى‌داند و حتى قبول کرده است که عده‌اى از ائمه حدیث، احادیث مهدویت را از تعدادى از صحابه روایت کرده‌اند؛ ولى سپس اقوال منکرین را با استناد به قاعده رجالى «الجرح مقدم على التعدیل» ترجیح داده و تلاش مى‌کند که باور مهدویت را زیر سؤال ببرد. وى در این باره مى‌گوید:
بدان که در مشهور بین تمام مسلمانان در گذر زمان‌ها این است که: لازم است در آخر الزمان، مردى از اهل بیت ظهور، دین را تأیید و عدل را آشکار کند؛ مسلمانان از او تبعیت کنند و او بر ممالک اسلامى مستولى و مهدى نامیده مى‌شود… و عیسى در نماز بر او اقتدا کند…
و عده‌اى از ائمه حدیث مثل: ترمذى و ابو داود و ابن ماجة و وحاکم نیشابورى و طبرانى و ابو یعلى موصلى؛ احادیث مهدویت را از تعدادى از صحابه مثل: امیر المؤمنین على علیه السلام و ابن عباس و ابن عمر و طلحة و ابن مسعود و ابوهریره و انس و ابو سعید خدرى وام حبیبه و ام سلمه و… روایت کرده‌اند؛ ولى چه بسا بر این (قول مشهور) قول منکرون عارض مى‌شود، و در نزد اهل حدیث، معروف و مشهور این است که: « جرح مقدم بر تعدیل است»، وقتى که ما در بعضى از رجال سندهاى این احادیث، غافل بودن و یا سوء حافظه و یا سوء نظر را یافتیم، به صحت حدیث ضربه وارد مى‌کند و موجب ضعف حدیث مى شود.
إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای۸۰۸ هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۱ ـ ۳۱۲، ناشر: دار القلم – بیروت – ۱۹۸۴، الطبعة: الخامسة.

پاسخ و نقد و ارزیابى:
در نقد و ارزیابى دیدگاه ابن خلدون چند نکته قابل توجّه و اهمّیت است:
الف: تصریح ابن خلدون به صحیح بودن بعضی از احادیث مهدویت:
از میان روایاتى که خود وى نقل کرده ـ که آن هم تعداد اندکى از روایات مهدویت هستندـ دست‌کم چهار روایت، بنابر تصریح خود ابن خلدون یا بنابر نقلى که از دیگران کرده است، اسناد خوب و قابل قبولى دارند:
اما ترمذى و ابو داوود با سند خودشان از ابن عباس از طریق عاصم بن ابى النجود که یکى از قاریان هفتگانه است، نقل کرده اند و وى از زرّ بن حبیش و او از عبدالله بن مسعود نقل کرده است که پیامبر صلى الله علیه و اله فرمودند: اگر از دنیا یک روز بیشتر باقى نماند، خداوند آن روز را طولانى مى کند تا اینکه خداوند؛ مردى از من یا از اهل بیت من را که اسم او اسم من و اسم پدر او اسم پدر(پسر) من است را بر مى‌انگیزد.
ابن خلدون سپس براى تأیید صحت روایت ابو داوود چنین آورده است:
این لفظ ابو داود است و بر این لفظ ساکت مانده (چیزى درباره آن نگفته) و در رساله مشهورش گفته است که در باره هر چیزى که در کتابش ساکت بود، آن چیز صلاحیت دارد (حدیث صحیح است.)
سپس ابن خلدون مى‏‌افزاید:
هر دوى اینها حدیث حسن و صحیح هستند.
إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای۸۰۸ هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۲، ناشر: دار القلم – بیروت – ۱۹۸۴، الطبعة: الخامسة.
آنچه که حاکم نیشابورى از طریق سلیمان بن عبید از ابو الصدیق الناجى از رسول الله صلى الله علیه روایت کرده است که آن حضرت فرمودند: در آخر امت من، مهدى، خروج مى کند؛ خداون باران را بر او نازل مى کندو زمین گیاهانش را خارج مى‌کند و مال را به طور صحیح مى‌دهد و چهرپایان زیاد مى شوند و امت بزرگ و عزیز مى‌شوند و حضرت مهدى؛ هفت سال یا هشت سال زندگى مى‌کند.
ابن خلدون پس از ذکر این حدیث، قول حاکم نیشابورى را آورده که وى این حدیث را صحیح دانسته است:
حاکم نیشابورى در باره این حدیث گفته است که این حدیث صحیح است با اینکه بخارى و مسلم آن را نیاورده آند؛ با اینکه هیچ کدام از صحاح ششگانه حدیثى را از سلیمان بن عبید نیاورده‌اند، ولى ابن حبان وى را در کتاب «الثقات» آورده است و نیامده است اینکه کسى درباره(در مذمت) او حرفى زده باشد.
إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای۸۰۸ هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۶، ناشر: دار القلم – بیروت –
وى بعد از ذکر این حدیث مى‏نویسد:
وقال فیه الحاکم: هذا صحیح على شرط الشیخین و لم یخرجاه.
حاکم نیشابورى گفته است: این حدیث صحیح است بنابر بر شرط بخارى و مسلم با این که آن را نیاورده اند.
إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای۸۰۸ هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۶، ناشر: دار القلم – بیروت – ۱۹۸۴، الطبعة: الخامسة.
سپس ابو داوود از روایت ابوخلیل از ابوعبد الله بن الحارث از ام سلمه… و رجال سند آن، رجال صحیحین است که طعنه اى برآن نیست.
إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای۸۰۸ هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۶، ناشر: دار القلم – بیروت – ۱۹۸۴، الطبعة: الخامسة.
از میان تعداد اندک روایتى که ابن خلدون نقل کرده، دست‌کم این چهار مورد را یا خود او یا صاحب نظران دیگر که وى از آن‌ها نقل کرده است، به سلامت و درستى اسانید آن‌ها اذعان کرده‏اند، و اگر نبود جز همین چند روایت صحیح که به طور طبیعى با دیگر احادیث ضعیف تأیید شده‏اند، براى اثبات موضوع مهدویت کفایت مى‏کرد؛ چون بسیارى از موضوعات دیگر اعتقادى، با همین مقدار قابل اثبات هستند.
البته ذکر این نکته اهمّیت دارد که از میان صدها، بلکه هزاران روایتى که در منابع گوناگون شیعه و اهل سنّت نقل شده، بیان چند روایت و نقد و بررسى آن‌ها و داورى بر اساس همان چند حدیث و به ایجاد تردید و تشکیک پرداختن، خالى از دقّت علمى است و در نزد اهل نظر کار عالمانه‏اى نیست.

ب: تواتر احادیث مهدویت، از دیدگاه اهل سنت:
در جاهاى متعددى، بسیارى از دانشمندان و صاحب نظران اهل سنّت، به تواتر روایات مهدویت تصریح کرده‏اند، با اثبات این تواتر، دیگر جایى و ضرورتى براى بررسى اسناد روایات، باقى نمى‏ماند و صرف تواتر یک خبر در یک موضوع، یقینى بودن آن را اثبات مى‏کند. در همین زمینه، ابن تیمیه مى‏گوید:

خبرى که یکى از صحابه یا دو تا از آنان آن را نقل کرد و امت آن را تلقّى به قبول کرد، نزد همة عالمان علم آور است و برخى از مردم به این خبر مستفیض گویند.
ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد بن عبد الحلیم (متوفای ۷۲۸ هـ)، کتب ورسائل وفتاوی شیخ الإسلام ابن تیمیة، ج۱۸، ص۷۰،تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی النجدی، ناشر: مکتبة ابن تیمیة، الطبعة: الثانیة.
ملاحظه مى‏شود ابن تیمیه که در علوم حدیث مورد قبول اهل سنّت است، نقل حدیثى به وسیلة یک یا دو نفر از صحابه را که همراه با تلقّى قبول آن از سوى امت باشد، علم آور مى‏داند، حال جاى این پرسش هست که احادیث مهدویت که دست کم سى نفر از صحابه آن را ذکر کرده‏اند، چگونه علم آور نیست؟
و حتى خود ابن خلدون نیز در ابتداى این مبحث، تصریح کرده است که امّت اسلامى در تمام قرون به مهدویت معتقد بوده‏اند:
بدان که در مشهور بین تمام مسلمانان در گذر زمان‌ها این است که لازم است در آخر الزمان، مردى از اهل بیت ظهور، دین را تأیید و عدل را آشکار کند؛ مسلمانان از او تبعیت کنند و او بر ممالک اسلامى مستولى و مهدى نامیده مى‌شود…
إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای۸۰۸ هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۱، ناشر: دار القلم – بیروت – ۱۹۸۴، الطبعة: الخامسة.
در تکمیل این قسمت، از باب نمونه به گفته‏هاى چند نفر از بزرگان اهل سنّت که به تواتر احادیث مهدویت تصریح کرده‏اند، اشاره مى‏کنیم:
۱٫ قرطبى در تفسیر خود مى‌نویسد:
احادیث متواتر است بر اینکه مهدى ازعترت رسول خدا صلى الله علیه و اله است، پس جائز نیست حمل نمودن آن بر حضرت عیسى و حدیثى که در آن امده است که مهدى نیست مگر همان عیسى، صحیح نیست. بیهقى در کتاب «بعث و نشور» گفته است: از آن‌جائى که روایت محمد بن خالد جندى مجهول است، او این روایت را از ابان بن ابى عیاش نقل کرده که روایات او از حسن (بصری) حدیثش ترک مى‌شود و روایت حسن از رسول خدا (ص) منقطع است.
اما احادیثى که قبل از آن تصریح بر خروج مهدى دارد با این مضمون که مهدى از عترت رسول خدا صلى الله علیه و اله مى‌باشد، از نظر سند صحیح‌تر هستند.
الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای۶۷۱هـ)، الجامع لأحکام القرآن، ج۸، ص۱۲۲، ناشر: دار الشعب – القاهرة.
۲ـ «مزی» در کتاب تهذیب الکمال مى‌نویسد:
ابو الحسن ابرى گفته است: احادیث متواتر است و راویان زیادى از حضرت مصطفى صلى الله علیه و اله در این باره؛ یعنى در‌باره مهدى که او از اهل بیت رسول خدا صلى الله علیه و اله مى‌باشد، نقل کرده‌اند و این که او هفت سال بر روى زمین حکومت، زمین را از عدل و داد پر مى‌کند و اینکه حضرت عیسى خروج مى‌کند و حضرت مهدى را بر کشتن دجال کمک مى‌کند.
المزی، یوسف بن الزکی عبدالرحمن ابوالحجاج (متوفای۷۴۲هـ)، تهذیب الکمال، ج۲۵، ص۱۴۹، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة – بیروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۰هـ – ۱۹۸۰م.
۳ـ ابن حجر عسقلانى نیز همین کلام «ابو الحسن الابری» را آورده است و آن را رد نکرده است:
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تهذیب التهذیب، ج۹، ص۱۲۶، ناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م.
۴ـ «بن ‌باز» ـ مفتى اعظم سابق عربستان سعودى ـ مى‌گوید:
قضیه مهدویت، قضیه روشنى است، احادیث در این‌باره مستفیض و بلکه متواتر هستند و عده زیادى از اهل علم تواتر آن‌را قائل شده‌اند و این احادیث؛ متواتر معنوى هستند؛ زیرا طرق، سند، الفاظ و راویان آن متعدد هستند و این احادیث حقیقتا دلالت مى‌کنند بر اینکه این شخص وعده داده شده و حکومتش ثابت و خروجش حق است است.
مجلة الجامعة الإسلامیة بالمدینة المنورة، العدد ۳، السنة الأولی ۱۳۸۸، فی ذیل محاضرة عبد المحسن العباد.
۵ـ «رابطة العالم اسلامی» که در حقیقت مرکز فرهنگى وهابیت است، در ماه مى سال ‌۱۹۷۶ میلادى رسماً اعلام کرد:
اعتقاد به ظهور مهدى، یک امرى است واجب بر همه مسلمانان. و عقیده این، جزء عقائد اهل سنت و جماعت است و جز جاهل و بدعت‌گذار، کسى نمى‌تواند این عقیده را انکار کند.
من الرسالة المؤرخة فی ۲۱ مایو ۱۹۷۶ التی جات بتوقیع مدیر المجمع الفقهی الإسلامی محمد منتظر الکنانی
منکر احادیث متواتر کافر و فاسق است
نظرات تعدادى از علماى اهل سنت را در متواتر بودن احادیث مهدویت دانستیم، بد نیست که نظریه عده‌اى دیگر از علماى اهل سنت را در باره انکار حدیث متواتر بدانیم:
۱٫ محمد ابن عبد الوهاب در رساله خود منکر حدیث متواتر را فاسق شمرده:
… و کسیکه آن را انکار کند، پس متواتر را انکار کرده است و حالى منکر متواتر معلوم است و کمترین مراتب آن این است که فاسق است.
محمد بن عبد الوهاب (متوفای ۱۲۰۶ هـ)، رسالة فی الرد على الرافضة، ج۱، ص۴۱، تحقیق: الدکتور / ناصر بن سعد الرشید، ناشر: مطابع الریاض، الریاض، الطبعةالأولى.
۲٫ در کتاب« الفتاوى الهندیه» نیز آمده است:
وَمَنْ أَنْکَرَ الْمُتَوَاتِرَ فَقَدْ کَفَرَ.
وکسیکه متواتر را انکار کند، کافر شده است.
نظام وجماعة من علماء الهند، الفتاوى الهندیة فی مذهب الإمام الأعظم أبی حنیفة النعمان، ج۲، ص۲۶۵، ناشر: دار الفکر، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۱م.
جالب است که برخی از علماى سنى تصریح کرده‌اند کسى که منکر ظهور حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف شود، کافر شده است.
عن جابر بن عبد الله رضی الله عنه قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم من أنکر خروج المهدی فقد کفر بما أنزل على محمد صلى الله علیه وسلم ومن أنکر نزول عیسى ابن مریم علیه السلام فقد کفر ومن أنکر خروج الدجال فقد کفر.
از جابر بن عبد الله نقل شده است که رسول خدا فرمود: هر کس خروج مهدى را انکار کند، به درستى که کافر شده به آن چه که بر محمد (ص) نازل شده است. هر کس نزول عیسى بن مریم و خروج دجال را منکر شود، کافر شده است.
الکشمیری الهندی، محمد أنور شاه (متوفاى۱۳۵۲هـ)، التصریح بما تواتر فی نزول المسیح، ج۱، ص۲۴۲، تحقیق: عبد الفتاح أبو غدة، ناشر: مکتب المطبوعات الإسلامیة – حلب، الطبعة: الرابعة، ۱۴۰۲هـ – ۱۹۸۲م
حال با توجّه به ادّعاى تواترى که در سخنان عده اى از علماى اهل سنت موجود است و عده‌اى نیز منکر احادیث متواتر را فاسق یا کافر دانسته‌اند، آیا تردید یا انکار احادیث مهدویت مى‏تواند قابل قبول باشد؟

.

شبهه دوم: ( احادیث مهدویت، تنها از طریق شیعه نقل شده است):
أَنَّ أَحَادِیثَ الْمَهْدِیِّ لَا یَصِحُّ مِنْهَا شَیْءٌ یُحْتَجُّ بِهِ… وَأَنَّ مَصْدَرَهَا نَزْعَةٌ سِیَاسِیَّةٌ شِیعِیَّةٌ مَعْرُوفَةٌ،وَلِلشِّیعَةِ فِیهَا خُرَافَاتٌ مُخَالِفَةٌ لِأُصُولِ الدِّینِ لَا نَسْتَحْسِنُ نَشْرَهَا فِی هَذَا التَّفْسِیر.
احتجاج کردن به هیچ کدام از احادیث مهدویت صحیح نیست،… و جایگاه صدور آنها انگیزش سیاسى معروف شیعه است و براى شیعه در آنها خرافاتى است که مخالف اصول دین است که انتشار آن در این تفسیر خوب نیست.
محمد رشید بن علی رضا بن محمد (متوفای ۱۳۵۴هـ)، تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، ج۱۰، ص۳۴۲، ناشر: الهیئة المصریة العامة للکتاب، ۱۹۹۰م.

 

پاسخ ناصر الدین البانی به این شبهه:
رشید رضا و غیر او احادیث مهدویت را یکى یکى جستجو نکردند و تلاش براى اسانید هریک از احادیث نکردند و اگر تلاش مى‌کردند؛ هر آیینه مى‌یافتند آنچه را که با آن حجت اقامه مى شود حتى در امور غیبى که به گمان بعضى ها، درآن امور غیبى فقط حدیث متواتر ثابت و حجت است، و دلیل این مطلب براى شما این است که: رشید رضا ادعا کرده است که: «سندهاى احادیث مهدویت خالى از اشخاص شیعه نمى باشد» و حال اینکه مى بینیم که به طو ر مطلق اینطور نیست، زیرا احادیث چهارگانه اى که (پیش از این)آوردم در آنها فردى که معروف به تشیع باشد نبود (چهار حدیث در باره حضرت مهدى را در قبل از این آورده بود) و بر فرض که اگر این ادعاى رشید رضا در شیعى بودن اسانید این احادیث صحیح هم بود، ضررى به صحیح بودن احادیث مهدویت نمى‌زد، زیرا معیار در صحیح بودن احادیث؛ راست بودن آن و ضابط بودن راوى آنها مى‌باشد، واما مخالف مذهب بودن راوى حدیث؛ هرگز در مورد قبول بودن آن شرط نیست همچنانکه این مطلب در علم الحدیث( علم رجال و درایه) ثابت شده است، براى همین نیز بخارى و مسلم در کتابشان احادیث زیادى از مخالفین مذهب را آورده‌اند وبه این نوع از احادیث احتجاج کرده‌اند.
ناصرالدین البانى، محمد، مجله التمدن الاسلامى)، شماره ۲۲، ص۶۴۳، مقاله «حول المهدی (علیه السلام، چاپ دمشق،سال ۱۳۷۱هـ ق.

شبهه سوم: (نقل نشدن احادیث مهدویت درصحیح بخاری و مسلم):
رشید رضا گفته است:
ولذلک لم یعتد الشیخان بشئ من روایاتها فی صحیحیهما.
و براى همین بخارى و مسلم در صحیحشان به چیزى از روایات آن(مهدویت) اعتنا نکرده اند.
محمد رشید بن علی رضا بن محمد (متوفای ۱۳۵۴هـ)، تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، ج۹، ص۴۱۶، ناشر: الهیئة المصریة العامة للکتاب، ۱۹۹۰م.
در پاسخ به این کلام رشید رضا چند مطلب لازم به یادآورى است:
پاسخ اول: یافت نشدن حدیثی در صحیحین دلیلی بر ضعف آن نمی باشد:
روشن است که اگر حدیثى در صحیح بخارى و مسلم یافت نشد، هرگز دلیلى بر ضعف آن حدیث در نزد آن دو (بخارى و مسلم) نیست؛ زیرا هرگز از بخارى و مسلم چنین نقل نشده است که گفته باشند همه احادیث صحیح را جمع آورى کرده‌اند و چیزى از احادیث صحیح باقى نمانده است، بلکه آنان در صدد جمع آورى همه احادیث صحیح نبوده‌اند و از خود آنها نیز نقل شده است که: «ما همه احادیث صحیح را نیاورده‌ایم.» ابن حجر عسقلانى در «مقدمه فتح الباری» به این مطلب تصریح کرده است:
اسماعیلى از بخارى روایت کرده است که بخارى گفت: در این کتاب نیاورده‌ام مگر حدیث صحیح را و مقدارى از احادیث صحیح را که (در اینجا) نیاورده ام بیشتر است (از آنچه آورده ام)… و ابراهیم بن معقل نسفى گفته است: از محمد بن اسماعیل(بخاری) شنیدم که مى گفت: در این کتاب جامع (صحیح بخاری) چیزى را وارد نکردم مگر آنچه که صحیح بوده است و از احادیث صحیح نیز مقدارى نیاوردم تا کتاب طولانى نشود.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲هـ)، هدی الساری مقدمة فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج۱، ص۷، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة بیروت، ۱۳۷۹هـ.
و ابن حجر عسقلانى در کتاب «تغلیق التعلیق» نیز از قول «ابراهیم بن معقل» عین همین مطلب را آورده است:
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تغلیق التعلیق، ج۵، ص۴۲۰، تحقیق: سعید عبد الرحمن موسى القزقی، ناشر: المکتب الإسلامی، دار عمار – بیروت، عمان – الأردن، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۵هـ ق.
ذهبى نیز به این مطالب اذعان دارد:
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج۱۰، ص۹۶ ـ ۹۵؛ ج۱۲، ص۴۰۲، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة – بیروت، الطبعة: التاسعة، ۱۴۱۳هـ.
نووى نیز در مقدمه شر ح خود بر صحیح مسلم بر همین مطلب تاکید کرده است:
النووی الشافعی، محیی الدین أبو زکریا یحیى بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفای۶۷۶ هـ)، شرح النووی علی صحیح مسلم، ج۱، ص۲۴، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، الطبعة الثانیة، ۱۳۹۲ هـ.
از دیگر نکاتى که واضح و روشن مى‌کند که بخارى در صدد جمع آورى تمام احادیث صحیح نبوده است، این گفته ابن الصلاح در «علوم الحدیث» مى‌‌باشد که وى از بخارى نقل کرده است:

ذهبى که از علماى بزرگ اهل سنت است در این باره مى‌گوید:
فی المستدرک شیء کثیر على شرطهما وشیء کثیر على شرط أحدهما ولعل مجموع ذلک ثلث الکتاب.
در مستدرک (حاکم نیشابوری) احادیث زیادى است بنابر شرط آن دو ( بخارى و مسلم) و احادیث زیادى است بنابر شرط یکى ازآن دو( بخارى و مسلم)، و شاید مجموع آنها ثلث آن کتاب باشد.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج۱۷، ص۱۷۵، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة – بیروت، الطبعة: التاسعة، ۱۴۱۳هـ.
ملاحظه مى‌شود که چگونه این حدیث شناس معروف اهل سنت تصریح دارد به اینکه در کتابى غیر از صحیحین، احادیث فراوانى وجود دارد که صحیح هستند و در عین حال، بخارى و مسلم آنها را نیاورده ‌اند، پس اگر بر فرض که بخارى و مسلم احادیث مربوط به حضرت مهدى را نیاورده باشند، هرگز نمى‌تواند دلیل و شاهدى براى صحیح نبودن این احادیث قرار گیرد.
پاسخ دوم: حدیثی در صحیحین به حضرت مهدی اشاره کرده است:
درست است که در صحیحین حدیثى که به صراحت اسم حضرت مهدى در آن ذکر شده باشد، نیامده است، ولى در صحیح بخارى یک حدیث و در صحیح مسلم چند حدیث آمده، که با توجه به قرائن و شواهد، تردیدى وجود ندارد که منظور از این احادیث، حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف مى‌باشد و جز این، امکان تطبیقى دیگرى، وجود ندارد:
در صحیح بخارى؛ کتاب الانبیاء؛ بَاب ۵۰ (بَاب نُزُولِ عِیسَى بن مَرْیَمَ عَلَیْهِمَا السَّلَام) آمده است:
۳۲۶۵ حدثنا بن بُکَیْرٍ حدثنا اللَّیْثُ عن یُونُسَ عن بن شِهَابٍ عن نَافِعٍ مولى أبی قَتَادَةَ الْأَنْصَارِیِّ أَنَّ أَبَا هُرَیْرَةَ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم کَیْفَ أَنْتُمْ إذا نَزَلَ بن مَرْیَمَ فِیکُمْ وَإِمَامُکُمْ مِنْکُمْ.
نافع مولاى ابو قتاده انصارى از ابو هریره نقل مى‌کند که وى گفت که رسول الله صلى الله علیه و اله فرمودند: شما چطور خواهید بود زمانى که پسر مریم (حضرت عیسی) فرود آید و در آن حال امام شما از خودتان باشد.
البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل ابوعبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج۳، ص۱۲۷۲، کتاب الانبیاء؛ بَاب پنجاهم( بَاب نُزُولِ عِیسَى بن مَرْیَمَ عَلَیْهِمَا السَّلَام)؛ حدیث ۳۲۶۵، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة – بیروت، الطبعة: الثالثة، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫
در صحیح مسلم نیز همین حدیث آمده است وسندش، غیر از دو نفر اول؛ همانند سند حدیثى است که بخارى آن را نقل کرده است:
مسلم بن الحجاج ابوالحسین القشیری (متوفای۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، ج۱، ص۱۳۶، کِتَاب الْإِیمَانِ، باب ۷۱ (باب نُزُولِ عِیسَى بن مَرْیَمَ حَاکِمًا بِشَرِیعَةِ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ صلى الله علیه وسلم)؛ حدیث۱۵۵، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
روایت دیگرى در این زمینه فقط در صحیح مسلم آمده است:
ابو الزبیر از جابر بن عبد الله انصارى شنیده است که جابر مى‌گفت از رسول خدا صلى الله علیه واله شنیدم که مى‌فرمود: پیوسته گروهى از امت من تا روز قیامت بر حق مى‌جنگند، فرمود: پس عیسى بن مریم فرود مى آید، پس امیر آنها به حضرت عیسى علیه السلام مى‌گوید بیا و براى ما نماز بخوان، حضرت عیسى علیه السلام مى‌گوید: نه؛ بعضى از شما (مسلمانان) براى بضى دیگر امیر و حاکم هستید؛ به جهت گرامى داشتن خداوند متعال این امت را (مسلمانان را).
مسلم بن الحجاج ابوالحسین القشیری (متوفای۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، ج۱، ص۱۳۶، کِتَاب الْإِیمَانِ، باب ۷۱ (باب نُزُولِ عِیسَى بن مَرْیَمَ حَاکِمًا بِشَرِیعَةِ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ صلى الله علیه وسلم)؛ حدیث۱۵۶، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
این دو حدیث که متن آنها نقل شد تصریح دارند به اینکه در هنگام نزول حضرت عیسى على نبینا و اله و علیه السلام، امام مسلمانان از خودشان خواهد بود؛ کنایه از اینکه حضرت عیسى على نبینا و اله و علیه السلام امام مسلمانان نخواهد شد؛ بلکه امام مسلمانان از خودشان است، حال این پرسش پیش مى‌آید که این امامى که در این دو حدیث بدان اشاره شد و اسمى از او به میان نیامده، چه کسى است؟
جواب این پرسش را مى‌توان به راحتى از روایاتى که همین مضمون را نقل کرده‌اند ولى تصریح به نام آن حاکم و امام مسلمانان دارند؛ به دست آورد و از این راه مى‌توان به راحتى فهمید که مقصود از امام در آن دو حدیثى که در صحیح بخارى و مسلم آمده؛ چه کسى است؟
حدیث جابربن عبد الله انصارى:
در کتاب «المنار المنیف» از مسند ابو اسامه نقل شده است:
حارث بن ابى اسامة در مسندش از جابر بن عبد الله انصارى روایتى را آورده است که جابر گفت: رسول خدا صلى الله علیه و اله فرمود: عیسى بن مریم فرود مى آید، پس امیر آنها حضرت مهدى علیه السلام به حضرت عیسى علیه السلام مى‌گوید بیا و براى ما نماز بخوان، حضرت عیسى علیه السلام مى‌گوید: نه؛ بعضى از شما( مسلمانان) براى بعضى دیگر امیر و حاکم هستید؛ به به جهت گرامى داشتن خداوند متعال این امت را(مسلمانان را).
سند این روایت «جید» است.

 

در صحیح مسلم سه روایت دیگر وجود دارد که مضمون هر سه یکى است و در آنها یک ویژگى از حضرت مهدى علیه السلام السلام بیان شده است، ولى به نام حضرت مهدى علیه السلام تصریح نشده است که در اینجا یکى از آن سه روایت را مى‌آویم:
۲۹۱۳ حدثنا زُهَیْرُ بن حَرْبٍ وَعَلِیُّ بن حُجْرٍ واللفظ لِزُهَیْرٍ قالا حدثنا إسماعیل بن إبراهیم عن الْجُرَیْرِیِّ عن أبی نَضْرَةَ قال کنا عِنْدَ جَابِرِ بن عبد اللَّهِ… قال قال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یَکُونُ فی آخِرِ أُمَّتِی خَلِیفَةٌ یَحْثِی الْمَالَ حَثْیًا لَا یَعُدُّهُ عَدَدًا.
از ابو نضره روایت است که گفته است در نزد جابربن عبدالله انصارى بودیم… جابر گفت که رسول خدا صلى الله علیه و اله فرمود: در زمان آخر امت من خلیفه‌اى مى‌باشد که مى‌دهد اموال را به طورى‌که شمردنى نیست.
مسلم بن الحجاج ابوالحسین القشیری (متوفای۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، ج۴،ص ۲۲۳۴و ص۲۲۳۵، ح۲۹۱۳و۲۲۱۴، کتاب الْفِتَنِ وَأَشْرَاطِ السَّاعَةِ، بَاب لَا تَقُومُ السَّاعَةُ…، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
در این احادیث گرچه اسمى از حضرت مهدى علیه السلام به میان نیامده است، ولى در روایات دیگرى همین ویژگى با صراحت به آن حضرت نسبت داده شده است که بیانگر آن است که این سه حدیث نیز، گویاى همین مطلب است مثل روایتى که ترمذى آن را آورده و سند آن را حسن دانسته است:
از ابوسعید خدرى روایت است که گفت: ترسیدیم که بعد از پیامبر ما صلى الله علیه و اله حادثه‌اى رخ دهد، پس ما از پیامبر خدا صلى الله علیه و اله پرسیدیم، پس فرمود: در امت من مهدى خروج مى‌کند؛ پنج یا هفت یا نه سال زندگى مى‌کند، تردید از زید(راوی) است، ابو سعید مى‌گوید: گفتیم چه چیز است آن؟ فرمود: مردى مى آید و مى‌گوید: (مردى مى‏آید و مى‏گوید: اى مهدى چیزى به من بده، به دامنش مى‏ریزد آن قدرى که بتواند ببرد).ترمذى مى‌گوید این حدیث حسن است.
الترمذی السلمی، محمد بن عیسی ابوعیسی (متوفای ۲۷۹هـ)، سنن الترمذی، ج۴، ص۵۰۶، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
از دانشمندان بزرگ وهابى معاصر؛ عبد المحسن العماد ـ قائم مقام دانشگاه مدینه منوره ـ در مجله «رسالة الثقلین» شماره ۲۵، سال هفتم مى‌گوید:
فهذا الحدیثان الواردان فی الصحیحین و إن لم یکن فیها التصریح بلفظ المهدی تدل علی صفات رجل صالح یؤم المسلمین.
این دو روایتى که در صحیح بخارى و صحیح مسلم آمده، اگر چه در آن نام مهدى نیامده، ولى دلالت مى‌کند بر مرد صالحى که پیش‌نماز مسلمین خواهد شد.
پس با توجه به این توضیحاتى که ذکر شد، روشن است که هرچند در صحیحین، تصریحى به نام حضرت مهدى علیه السلام نشده است ولى شواهد و قراینى که ذکر شد معلوم کرد که این چند حدیث که در صحیح بخارى و مسلم آمده است، مثل احادیث صریح هستند و از آنها مى‌توان عقیده مهدویت را ثابت کرد.
پاسخ سوم: روایتی در صحیح مسلم بوده و تحریف شده است:
برخى از علماى اهل سنت در کتابهاى خودشان، حدیثى را از صحیح مسلم نقل مى‌کنند که در این حدیث، از حضرت مهدى علیه السلام با صراحت اسم برده شده و وى را از فرزندان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها دانسته است، ولى اکنون در صحیح مسلم هیچ اثرى از آن حدیث نیست!
براى روشن شدن مطلب، عین حدیث و عبارات چند نفر از علماى اهل سنت ـ که دو نفر از آنان از شهرت خوبى در نزد اهل سنت برخوردارند ـ را در اینجا مى‌آوریم:
۱٫ ابن حجر هیثمى است؛ در کتابش آورده است:
در فصل دوم احادیث زیادى که بشارت دهنده به حضرت مهدى علیه السلام هستند را مى ‌آوریمو از آن احادیث، حدیثى است که آن را مسلم و ابو داوود و ابن ماجه و بیهقى و دیگران آورده اند: (مهدى از خاندان من از فرزندان فاطمه است.)
الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفای۹۷۳هـ)، الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة، ج۲، ص۴۷۲، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله الترکی – کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة – لبنان، الطبعة: الأولى، ۱۴۱۷هـ – ۱۹۹۷م.
۲٫ متقى هندى در کتابش کنز العمال:
۳۸۶۶۲ – المهدی من عترتی من ولد فاطمة. (د، م – عن أم سلمة ).
مهدى از عترت من و از فرزندان فاطمه است. ( ابو داوود و مسلم از ام سلمه نقل کرده اند).
الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (متوفای۹۷۵هـ)، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج۱۴، ص۱۱۸، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۱۹هـ – ۱۹۹۸م.
همان طور که خود متقى هندى در مقدمه کتابش گفته: منظور از (د) ابوداود و منظور از (م) صحیح مسلم است.
وهذه رموزه ( خ ) للبخاری ( م ) لمسلم ( ق ) لهما ( د ) لأبی داود
رموز این کتاب: (خ) براى بخارى؛ (م) براى مسلم؛ (ق) روایتى که بخارى و مسلم نقل کرده‌اند؛ (د) روایتى که ابوداود نقل کرده است.
کنز العمال، ج۱، ص۱۵
۳٫ محمد على صبان در کتابش « اسعاف الراغبین» چنین آورده است:
اخرج مسلم و ابوداود و النسائی و ابن ماجه والبیهقی و آخرون «المهدی من عترتی من ولد فاطمة».
مسلم و ابوداوود و نسائى و ابن ماجه و بیهقى و دیگران روایت کرده‌اند که مهدى از عترت من ( رسول خدا صلى الله علیه و اله ) از فرزندان فاطمه سلام الله علیها است.
الصبان، محمدعلی( متوفای ۱۳۰۳ )، اسعاف الراغبین، ج۲، ص۲۸٫
۴٫ حمزاوى مالکى در کتاب مشارق الانوار مى‌نویسد:
ففی مسلم و ابی داود و النسائی و ابن ماجه والبیهقی و آخرین «المهدی من عترتی من ولد فاطمة».
در کتابهاى مسلم و ابوداوود و نسائى و ابن ماجه و بیهقى و دیگران آمده که مهدى از عترت من ( رسول خدا صلى الله علیه و اله ) از فرزندان فاطمه سلام الله علیها است.
حمزاوی مالکی ( متوفای ۱۳۰۳ )، مشارق الانوار، ص۱۱۲
با این نقل‌هایى که شد مى‌توان به راحتى ثابت کرد که تصریح به نام حضرت مهدى دست کم، در صحیح مسلم وجود داشته است، که عده اى از علماى اهل سنت، آن را با صراحت از مسلم نقل کرده اند، البته واضح و روشن است که کسى نمى‌تواند ادعا کند که این علماى اهل سنت در ارجاع دادن دچار اشتباه شده‌اند، زیرا احتمال اشتباه در یک نفر ممکن است، اما در بیش از یک نفر احتمال آن بسیار کم است.

 

شبهه چهارم: (اعتقاد به مهدویت؛ آثار منفی را به دنبال دارد):
شبهه بعدى رشید رضا این است که: فکر و اندیشه مهدویت در جهان اسلام، تبعات و آثار منفى فراوانى را بر جاى گذاشته است که باعث اختلاف و کشتارهایى در جامعه اسلامى شده است:
عقیده مهدویت، یکى از بزرگترین عوامل و انگیزه‌هاى فساد و فتنه‌ها در امت اسلامى است؛ زیرا بسیارى از دوستداران سلطنت و پادشاهى و اولیاء شیطان، مدعى مهدویت مى‌شوند و براى تأیید ادعاى خود به جنگ و کشتار و بدعت و فساد در زمین متوسل مى‌شوند تا اینکه هزران هزار نفر از هدایت سنت نبوى خارج مى شوند و بعضى از آنها از دین خارج مى شوند همچنانکه تیر از کمان خارج مى‌شود.
محمد رشید بن علی رضا بن محمد (متوفای ۱۳۵۴هـ)، تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، ج۹، ص۴۱۶، ناشر: الهیئة المصریة العامة للکتاب، ۱۹۹۰م.
همچنین وى شکایت مى‌کند که چرا مسلمانان با اعتقاد به مهدویت، به جاى حرکت به سوى انجام تکالیف اجتماعى خود مثل ایجاد عدل و داد و… انجام همه آن وظائف را موکول به ظهور حضرت مهدى مى نمایند وى در این باره آورده است:
وَالْمُسْلِمُونَ لَا یَزَالُونَ یَتَّکِلُونَ عَلَى ظُهُورِ الْمَهْدِیِّ، وَیَزْعُمُ دَهْمَاؤُهُمْ أَنَّهُ سَیَنْقُضُ لَهُمْ سُنَنَ اللهِ تَعَالَى أَوْ یُبَدِّلُهَا تَبْدِیلًا، وَهُمْ یَتْلُونَ قَوْلَهُ تَعَالَى: فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّةَ الْأَوَّلِینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَبْدِیلًا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَحْوِیلًا.فاطر: ۴۳
و مسلمانان؛ پیوسته، تکیه بر ظهور حضرت مهدى (علیه السلام) مى‌نمایند و گمان مى‌کنند که مهدى براى آنها سنت‌هاى الهى را تغییر مى‌دهد، با اینکه آنها این آیه شریفه را تلاوت مى‌کنند:
آیا آنها چیزى جز سنّت پیشینیان و(عذابهاى دردناک آنان) را انتظار دارند؟! هرگز براى سنّت خدا تبدیل نخواهى یافت، و هرگز براى سنّت الهى تغییرى نمى‏یابى‏.
محمد رشید بن علی رضا بن محمد (متوفای ۱۳۵۴هـ)، تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، ج۹، ص۴۱۶، ناشر: الهیئة المصریة العامة للکتاب، ۱۹۹۰م.
پاسخ:
در پاسخ به این شبهه، مى‌گوییم که: اعتقاد به مهدویت، یک اعتقاد اصیل اسلامى است که احادیث متواتر بر آن دلالت دارند، پس یک اندیشه صحیح اسلامى است، و همیشه عده‌اى معدود در جامعه بوده‌اند که از هر اندیشه صحیح اسلامى سوء استفاده مى‌کردند، و با آنها مبارزه مى‌شده است و هیچگاه به جهت سوء استفاده عده‌اى قلیل از یک اعتقاد صحیح اسلامى، منکر اصل آن اعتقاد صحیح اسلامى نمى‌شدند؛ براى همین ما مى‌بینیم که بسیارى از بزرگان شیعه، در عین قبول داشتن اعتقاد مهدویت، با سوء استفاده از آن و با فکرهاى غلط در رابطه با انتظار؛ به مقابله برخاسته‌اند و با کژاندیشى‌هایى در این زمینه مبارزه کرده‌اند:
مرحوم شهید مطهرى ـ رحمة الله علیه ـ با تقسیم انتظار به دو قسمت سازنده و ویرانگر، به نکوهش انتظار ویرانگر پرداخته‌اند که خلاصه‌اى از گفتار ایشان در اینجا مى‌آید:
این که بعد از آنکه دنیا پر از ظلم و جور شد، عدل کلى پیدا مى‌شود، مسأله اى را به وجود آورده است و آن اینکه بعضى از افراد با اتکا به همین مطلب، با هر اصلاحى مخالفند و مى‌گویند: دنیا پر از ظلم و جور شود تا پس از از آن انقلاب شود و عدل وداد صورت بشود.
مطهری، مرتضی(مستشهد ۱۳۵۸ش)، قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، ناشر: انتشارات صدرا ـ تهران، ۱۳۷۹ش.
شبهه پنجم: (خرافی بودن عقیده مهدویت):
یکى دیگر از شبهاتى که رشید رضا آورده است، خرافى بودن عقیده مهدویت باشد، وى در این زمینه، عبارت کوتاهى دارد:
وَلِلشِّیعَةِ فِیهَا خُرَافَاتٌ مُخَالِفَةٌ لِأُصُولِ الدِّینِ لَا نَسْتَحْسِنُ نَشْرَهَا فِی هَذَا التَّفْسِیر.
ِبراى شیعه در این عقیده مهدویت خرافاتى است که مخالف با اصول دین است که آوردن آن در این تفسیر نیکو نیست.
محمد رشید بن علی رضا بن محمد (متوفای ۱۳۵۴هـ)، تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، ج۱۰، ص۳۴۲، ناشر: الهیئة المصریة العامة للکتاب، ۱۹۹۰م.
پاسخ:
در اینجا ما نیز یک پاسخ اجمالى مى‌دهیم و پاسخ تفصیلى از این شبهه در قسمت بعدى که پاسخ به شبهات احمد امین مصرى است، موکول مى‌کنیم که تأکید بیشترى بر این شبهه نموده است، و این پاسخ اجمالى این است که‌:
همان طور که پیش از این گفتیم، اعتقاد به مهدویت، از اعتقادات اختصاصى شیعیان نیست؛ بلکه یک اعتقاد عمومى است و تمام مسلمانان بر آن اتفاق دارند و روایات متواتر فریقین نیز آن را تأیید مى‌کند. آیا چنین مسأله مى‌تواند یک مسأله خرافى باشد؟

شبهات احمد امین مصری:
احمد امین نیز چند شبهه از شبهات رشید رضا را تکرار کرده است که عبارتند از: ا. منحصر بودن احادیث مهدویت به شیعه (ادعاى شیعى بودن عقیده مهدویت)؛ ۲٫ نقل نشدن احادیث حضرت مهدى در صحیح بخارى و مسلم؛ ۳٫ آثار و عوارض منفى اعتقاد به مهدویت، که پاسخ همه اینها داده شد. ۴٫ خرافى بودن عقیده مهدویت.
پاسخ به شبهات اى شخص، همان پاسخ به شبهات رشید رضا مى‌باشد؛ اما چونکه ـ همانطور که قبلا نیز اشاره شد ـ احمد امین، از بین این شبهات، بر شبهه خرافى بودن عقیده مهدویت، بیشتر تأکید ورزیده است، پاسخ تفصیلى از این شبهه در اینجا آورده مى‌شود.
نخست عین کلمات وى را در این باره مى‌آوریم، وى در اینجا چند گفتار را آورده است که هرکدام به طور جداگانه جواب داده مى‌شود.
حدیث المهدی هذا حدیث خرافة وقد ترتب علیه نتائج خطیرة فی حیاة المسلمین.
حدیث مهدى، حدیث خرافى است و بر آن، نتایج خطرناکى در زندگى مسلمانان مترتب است.
امین مصری‏، احمد( متوفای ۱۹۵۴م)، ضحی الاسلام‏، ج۳، ص۲۴۳، مکتبة الاسرة، مصر،۱۹۹۹م.
احمد امین، درجایى دیگر، اخبار و احادیث حضرت مهدى علیه السلام را نوعى از خبر دادن از غیب مى داند و سپس به طور کلى وجود هر نوع اخبار غیبى در احادیث را منکر مى‌شود:
عقلهاى مردم پرشد از احادیث و قصه هایى و در کتابهاى مسلمانان، باب بزرگى پیدا شد که اسم آن « مسائل غیبی» بود و در آن خبرهاى حوادث آینده از هر رنگ پیدا مى شد، مثل خبرهاى عرب و روم وخبرهایى در کشتار ترک.
امین مصری‏، احمد (متوفای ۱۹۵۴م)، ضحی الاسلام‏، ج۳، ص۲۴۴، مکتبة الاسرة، مصر،۱۹۹۹م.
پاسخ عبد المحسن العباد به این گفته احمد امین:
عبد المحسن بن حمد العباد به این شبهه احمد امین پاسخ داده است و آن را در مجله‌اى که مدیر آن، مفتى اعظم سابق عربستان (بن باز) بوده است، جواب داده است و جواب وى در این مورد براى هر شنونده با انصافى کافى است:
در این گفته احمد امین، زیاده‌روى در به هلاکت افکندن گوینده است؛ زیرا در آن انکار بابى است که بر آن مطالب سنت نبوى مشتمل است و آن مسائل و اخبار غیبى است و بیشتر احادیث این باب در صحیحین موجود است.
العباد، عبد المحسن بن حمد، «الرد علی من کذّب با لاحادیث الصحیحة الوارده فی المهدی»، مجلة الجامعة الإسلامیة – المدینة المنورة، العدد ۴۵، قسمت ۱۷، ۱۴۰۰هـ ق.

وجود آثار منفی برای اعتقاد به مهدویت:
وى در ادامه با شمردن برخى از آثار منفى که به گمان وى براى احادیث مهدویت به وجود آمده است، مى نویسد:
و براى همه این اخبار غیبى، احادیثى جعل شد و بعضى از آن احادیث را به نبى مکرم اسلام صلى الله علیه و اله و بعضى دیگر را به امامان اهل بیت علیهم السلام نسبت دادند و بعضى دیگر را به کعب الاحبار و وهب بن منبه ـ که غیر مسلمان بودند و بعدا مسلمان شدندـ نسبت دادند و براى هر کدام از آنها اثر بدى در گمراه کردن عقلهاى مردن و پناه بردن آنها به اوهام و خیال پردازى بود…و نظریه خرافى مهدویت، نظریه‌اى است که با سنت خداوند و با عقل صحیح نمى سازد.
امین مصری‏، احمد( متوفای ۱۹۵۴م)، ضحی الاسلام‏، ج۳، ص۲۴۴، مکتبة الاسرة، مصر،۱۹۹۹م.

 

دسته بندی روایات مهدویت:
در اینجا مناسب است که به چند روایت از کتاب‌هاى اهل سنت در باره مهدویت اشاره شود. این روایت به طور کلى به چند دسته تقسیم مى‌شوند:
دسته اول: احادیثی که حضرت مهدی علیه السلام را همنام پیامبر می‌داند:
ترمذى در سنن خود آورده است:
عبد الله بن مسعود روایت مى‌کند که پیامبر صلى الله علیه و اله فرمود: مردى از اهل بیت من که اسم او اسم من است؛ حکومت را به دست مى‌گیرد، ابو صالح از ابو هریره روایت کرده است که اگر از دنیا یک روز هم باقى نماند، خداوند آن روز آنقدر طولانى مى‌کند تا اینکه مردى از اهل بیت من حکومت را به دست مى‌گیرد، ابو عیسى (ترمذى صاحب سنن) مى‌گوید: این حدیث حسن صحیح است.
الترمذی السلمی، محمد بن عیسی ابوعیسی (متوفای ۲۷۹هـ)، سنن الترمذی، ج۴، ص۵۰۵، حدیث ۲۲۳۱تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

دسته دوم: احادیثی که نزول حضرت عیسی را در زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام بیان می‌کند:
در صحیح مسلم آمده است:
ابو الزبیر گفت که از جابر بن عبدالله انصارى شنیدم که پیامبر صلى الله علیه و اله فرمودند: پیوسته عده اى از امت من برحق مى‌جنگند تا روز قیامت، پس حضرت عیسى فرود مى آید، پس به فرمانرواى ( امام) مسلمانان مى‌گوید که جلو بایست اى روح الله و براى ما نماز بخوان (امام جماعت باش) ولى حضرت عیسى مى‌فرماید بعضى از شما در این امت فرمانراوایان بعض دیگر هستید به جهت گرامى داشتن خداوند این امت را.
مسلم بن الحجاج ابوالحسین القشیری (متوفای۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، ج۱، ص۱۳۷، کِتَاب الْإِیمَانِ، بَاب نُزُولِ عِیسَى بن مَرْیَمَ حَاکِمًا بِشَرِیعَةِ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ(ص)، تحقیق محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

دسته سوم: احادیثی که در آنها اوصافی از حضرت مهدی و از حالات زمان ظهور آن حضرت؛ بیان شده است:
۱ـ مسلم در صحیح خود آورده است:
از جریرى روایت است که ابو نضره گفت: در نزد جابر بن عبد الله انصارى بودیم که گفت: زود است که به اهل عراق پیمانه و درهمى نرسد… سپس گفت که پیامبر صلى الله علیه و اله فرمودند: که در آخر امت من خلیفه اى خواهد بود که اموال را بدون شمارش مى دهد( دلیل بر سخاوت است)، جریرى مى گوید به ابو نضره و ابو علاء گفتم آیا این خلیفله را عمر بن عبد العزیز مى دانید؟ هر دو گفتند نه.
مسلم بن الحجاج ابوالحسین القشیری (متوفای۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، ج۴، ص۲۲۳۴، صحیح مسلم، کِتَاب الْفِتَنِ وَأَشْرَاطِ السَّاعَةِ، بَاب لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حتى یَمُرَّ الرَّجُلُ بِقَبْرِ الرَّجُلِ فَیَتَمَنَّى أَنْ یَکُونَ مَکَانَ الْمَیِّتِ من الْبَلَاءِ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
۲ـ ترمذى حدیثى را در این باره آورده و آن را صحیح دانسته است:
از ابو سعید خدرى روایت است که گفت: ما ترسیدیم که بعد از پیامبر ما صلى الله علیه و اله حادثه اى رخ دهد، پس از نبى مکرم صلى الله علیه و اله پرسیدیم، پس فرمود: مهدى از امت من است و خروج مى‌کند، پنج، هفت و یا نه سال زندگى مى‌نماید ـ تردید از زید است ـ گفتیم: او چند سال حکومت مى‌کند؟ فرمود: چند سال؛ پس مردى به سوى مى‌آید و از او درخواست مال مى‌کند؛ پس او آن قدر به او مى‌دهد که توانائى بردنش را داشته باشد. ابوعیسى (ترمذی) گفته است که این روایت حسن است.
الترمذی السلمی، محمد بن عیسی ابوعیسی (متوفای ۲۷۹هـ)، سنن الترمذی، ج۴، ص۵۰۶، حدیث ۲۲۳۱تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
حاکم نیشابورى حدیثى را از ابوسعید خدرى نقل کرده است:
عن أبی سعید الخدری رضی الله عنه أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال یخرج فی آخر أمتی المهدی یسقیه الله الغیث وتخرج الأرض نباتها ویعطى المال صحاحا وتکثر الماشیة وتعظم الأمة یعیش سبعا أو ثمانیا یعنی حججا.
هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه.
از ابو سعید خدرى روایت شده است که پیامبر صلى الله علیه و اله فرمودند: در آخر زمان امت من، مهدى خروج مى‌کند و خداوند او را از باران سیراب مى‌فرماید و زمین روییدنى‌هاى خود را خارج مى‌سازد و مال را به طور صحیح مى‌دهد امت بزرگ شمرده مى‌شود و آن حضرت هفت یا هشت سال حکومت مى‌کند.
این حدیث صحیح است، ولى آن را بخارى و مسلم نیاورده اند.
الحاکم، محمد بن عبدالله ابوعبدالله (متوفای ۴۰۵ هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج۴، ص۸۶۷۲، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت الطبعة: الأولى، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م.

دسته چهارم: احادیثی که حضرت مهدی را از عترت پیامبرصلی‌الله‌علیه وآله و یا از فرزندان حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ شمرده اند:
ترمذى در سنن خود حدیثى را از ابو هریره آورده و آن را صحیح دانسته است، در این روایت آمده است که حضرت مهدى علیه السلام از اهل بیت پیامبر صلى الله علیه وآله مى‌باشد:
از عبدالله بن مسعودروایت است که پیامبر صلى الله علیه و اله فرمودند: والى مى شود (حکومت را به دست مى گیرد) از اهل بیت من؛ مردى که اسم او اسم من است، عاصم گفت که ابوصالح از ابو هریره حدیث کرد که: اگر از دنیا باقى نماند؛ مگر یک روز؛ خداوند متعال آن روز را آن قدر طولانى مى کند تا اینکه او حکومت را به دست بگیرد، ابو عیسى (ترمذی) مى گوید: این حدیث حسن صحیح است.
الترمذی السلمی، محمد بن عیسی ابوعیسی (متوفای ۲۷۹هـ)، سنن الترمذی، ج۴، ص۵۰۵، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
روایتى نیز در سنن ابن ماجه آمده است که حضرت مهدى علیه السلام از فرزندان حضرت فاطمه سلام الله علیها است:
سعیدبن مسیب مى گوید در نزد ام سلمه بودیم که از مهدى گفتگو کردیم، ام سلمه گفت که ازرسول خدا صلى الله علیه و اله شنیدم که فرمودند: مهدى از فززندان فاطمه است.
القزوینی، محمد بن یزید ابوعبدالله (متوفای۲۷۵هـ)، سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۳۶۸، تحقیق محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار الفکر – بیروت.
همچین همین روایت در سنن ابى داوود نیز آمده است:
السجستانی الأزدی، سلیمان بن الأشعث ابوداوود (متوفای ۲۷۵هـ)، سنن أبی داوود، ج۴، ص۱۰۷، تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید، ناش