استت سون - آمارگیر سایت و اپلیکیشن

بسم الله الرحمن الرحيم

آيا كسى از مسلمانان، منكر عقيده مهدويت شده است؟

شبهه ابن خلدون

پاسخ و نقد و ارزيابى:

الف:  تصريح ابن خلدون به صحيح بودن بعضي از احاديث مهدويت

ب: تواتر احاديث مهدويت، از ديدگاه اهل سنت

منكر احاديث متواتر كافر و فاسق است

ج: قاعده تقديم جرح بر تعديل

ابن خلدون صلاحيت تعضيف روايات را ندارد

كلمات منكرين بعد از ابن خلدون

شبهات رشيد رضا

شبهه اول: (تعارض روايات مهدويت)

پاسخ ناصر الدين الباني

شبهه دوم: ( احاديث مهدويت، تنها از طريق شيعه نقل شده است)

پاسخ ناصر الدين الباني به اين شبهه

شبهه سوم: (نقل نشدن احاديث مهدويت درصحيح بخاري و مسلم)

پاسخ اول: يافت نشدن حديثي در صحيحين دليلي بر ضعف آن نمي باشد

پاسخ دوم: حديثي در صحيحين به حضرت مهدي اشاره كرده است

پاسخ سوم: روايتي در صحيح مسلم بوده و تحريف شده است

پاسخ چهارم: آيا احاديث صحيح فقط در صحيح بخاري و مسلم يافت مي‌شود؟

شبهه چهارم: (اعتقاد به مهدويت؛ آثار منفي را به دنبال دارد)

پاسخ

شبهه پنجم: (خرافي بودن عقيده مهدويت)

پاسخ

شبهات احمد امين مصري

پاسخ عبد المحسن العباد به اين گفته احمد امين

وجود آثار منفي براي اعتقاد به مهدويت

پاسخ عبد المحسن العباد به اين گفته احمد امين

شبهه محمد فريد وجدي

پاسخ

دسته بندي روايات مهدويت

دسته اول: احاديثي كه حضرت مهدي عليه السلام را همنام پيامبر مي‌داند

دسته دوم: احاديثي كه نزول حضرت عيسي را در زمان ظهور حضرت مهدي عليه السلام بيان مي‌كند

دسته سوم: احاديثي كه در آنها اوصافي از حضرت مهدي و از حالات زمان ظهور آن حضرت؛ بيان شده است

دسته چهارم: احاديثي كه حضرت مهدي را از عترت پيامبرصلي‌الله‌عليه وآله و يا از فرزندان حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ شمرده اند

بررسي سندي

دسته پنجم: احاديثي كه سجاياي اخلاقي حضرت مهدي را مثل سجاياي اخلاقي پيامبر صلي الله عليه و اله مي داند

****************

آيا كسى از مسلمانان، منكر عقيده مهدويت شده است؟

سؤال كننده: احمد ولى

توضيحسؤال:

با اين كه اعتقاد به مهدويت از جمله باورهاى است كه همه مسلمانان بر آن پايبند هستند، و انتظار آمدن موعود كه عدل و داد را در سراسر عالم فراگير خواهد كرد، از اعتقادات تمام اديان الهى است و ريشه در آيات و روايات متواتر شيعه و سنى دارد؛ اما در اين ميان، تعداد اندكى از نويسندگان سنى مذهب به انكار اين اصل اعتقادى و باور دينى پرداخته و در آن ترديد كرده‌اند؛ از جمله اين افراد مى‌توان از ابن خلدون، محمد عبده، رشيد رضا، احمد امين مصرى، محمد فريد وجدى، محمد محيى الدين عبد الحميد نام برد؛ اينان با طرح چند ادعاى كلى تلاش كرده‌اند كه اصل باور مهدويت را زير سؤال ببرند و مردم را دچار ترديد نمايند.

ما در اين مقاله تلاش مى‌كنيم، ادعاى اين افراد را طرح و سپس نقد نماييم.

 شبهه ابن خلدون:

ابن خلدون اگر چه در ابتدا موضوع مهدويت و اقتدا كردن حضرت عيسى عليه السلام به حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف را مشهور بين تمام مسلمانان در گذر زمان‌ها مى‌داند و حتى قبول كرده است كه عده‌اى از ائمه حديث، احاديث مهدويت را از تعدادى از صحابه روايت كرده‌اند؛ ولى سپس اقوال منكرين را با استناد به قاعده رجالى «الجرح مقدم على التعديل» ترجيح داده و تلاش مى‌كند كه باور مهدويت را زير سؤال ببرد. وى در اين باره مى‌گويد:

اعلم أن في المشهور بين الكافة من أهل الإسلام على ممر الأعصار أنه لا بد في آخر الزمان من ظهور رجل من أهل البيت يؤيد الدين ويظهر العدل ويتبعه المسلمون ويستولي على الممالك الإسلامية ويسمى بالمهدي…

و أن عيسى ينزل من بعده فيقتل الدجال أو ينزل معه فيساعده على قتله ويأتم بالمهدي في صلاته… إن جماعة من الأئمة خرجوا أحاديث المهدي منهم الترمذي وأبو داود والبزار ابن ماجة والحاكم والطبراني وأبو يعلى الموصلي وأسندوها إلى جماعة من الصحابة مثل علي وابن عباس وابن عمر وطلحة وابن مسعود وأبي هريرة وأنس وأبي سعيد الخدري وأم حبيبة وأم سلمة… ربما يعرض لها المنكرون كما نذكره إلا أن المعروف عند أهل الحديث أن الجرح مقدم على التعديل فإذا وجدنا طعنا في بعض رجال الأسانيد بغفلة أو بسوء حفظ أو ضعف أو سوء رأي تطرق ذلك إلى صحة الحديث وأوهن منها.

بدان كه در مشهور بين تمام مسلمانان در گذر زمان‌ها اين است كه: لازم است در آخر الزمان، مردى از اهل بيت ظهور، دين را تأييد و عدل را آشكار كند؛ مسلمانان از او تبعيت كنند و او بر ممالك اسلامى مستولى و مهدى ناميده مى‌شود… و عيسى در نماز بر او اقتدا كند…

و عده‌اى از ائمه حديث مثل: ترمذى و ابو داود و ابن ماجة و وحاكم نيشابورى و طبرانى و ابو يعلى موصلى؛ احاديث مهدويت را از تعدادى از صحابه مثل: امير المؤمنين على عليه السلام و ابن عباس و ابن عمر و طلحة و ابن مسعود و ابوهريره و انس و ابو سعيد خدرى وام حبيبه و ام سلمه و… روايت كرده‌اند؛ ولى چه بسا بر اين (قول مشهور) قول منكرون عارض مى‌شود، و در نزد اهل حديث، معروف و مشهور اين است كه: « جرح مقدم بر تعديل است»، وقتى كه ما در بعضى از رجال سندهاى اين احاديث، غافل بودن و يا سوء حافظه و يا سوء نظر را يافتيم، به  صحت حديث ضربه وارد مى‌كند و موجب ضعف حديث مى شود.

إبن خلدون الحضرمي، عبد الرحمن بن محمد (متوفاي۸۰۸ هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۱ ـ ۳۱۲،  ناشر: دار القلم – بيروت – ۱۹۸۴، الطبعة: الخامسة.

پاسخ و نقد و ارزيابى:  

در نقد و ارزيابى ديدگاه ابن خلدون چند نكته قابل توجّه و اهمّيت است:

الف:  تصريح ابن خلدون به صحيح بودن بعضي از احاديث مهدويت:

از ميان رواياتى كه خود وى نقل كرده ـ كه آن هم تعداد اندكى از روايات مهدويت هستندـ  دست‌كم چهار روايت، بنابر تصريح خود ابن خلدون يا بنابر نقلى كه از ديگران كرده است، اسناد خوب و قابل قبولى دارند:

۱٫ اما الترمذى فخرج هو و ابوداود بسنديهما الى ابن عباس من طريق عاصم بن ابى النجود احدالقراء السبعه الى زرّ بن حبيش عن عبدالله بن مسعود عن النبى(ص):

لو لم يبق من الدنيا الايوم لطول الله ذلك اليوم، حتى يبعث الله فيه رجلاً منى أو من أهل بيتي يواطئ اسمه اسمي واسم أبيه اسم أبي.

اما ترمذى و ابو داوود با سند خودشان از ابن عباس از طريق عاصم بن ابى النجود كه يكى از قاريان هفتگانه است، نقل كرده اند و وى از زرّ بن حبيش و او از عبدالله بن مسعود نقل كرده است كه پيامبر صلى الله عليه و اله فرمودند: اگر از دنيا يك روز بيشتر باقى نماند، خداوند آن روز را طولانى مى كند تا اينكه خداوند؛ مردى از من يا از اهل بيت من را كه اسم او اسم من و اسم پدر او اسم پدر(پسر) من است را بر مى‌انگيزد.

ابن خلدون سپس براى تأييد صحت روايت ابو داوود چنين آورده است:

هذا لفظ أبي داود وسكت عليه وقال في رسالته المشهورة إن ما سكت عليه في كتابه فهو صالح.

اين لفظ ابو داود است و بر اين لفظ ساكت مانده (چيزى درباره آن نگفته) و در رساله مشهورش گفته است كه در باره هر چيزى كه در كتابش ساكت بود، آن چيز صلاحيت دارد (حديث صحيح است.)

سپس  ابن خلدون مى‏‌افزايد:

و كلاهما حديث حسن صحيح.

هر دوى اينها حديث حسن و صحيح هستند.

إبن خلدون الحضرمي، عبد الرحمن بن محمد (متوفاي۸۰۸ هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۲، ناشر: دار القلم – بيروت – ۱۹۸۴، الطبعة: الخامسة.

۲٫ ما رواه الحاكم من طريق سليمان بن عبيد، عن ابى الصديق الناجى عن رسول‏الله قال: يخرج اخر امتى المهدى يسقيه الله الغيث، و تخرج الارض نباتها، و يعطى المال صحاحاً وتكثر الماشية وتعظم الأمة يعيش سبعا أو ثمانية يعنى حججا.

آنچه كه حاكم نيشابورى از طريق سليمان بن عبيد از ابو الصديق الناجى از رسول الله صلى الله عليه روايت كرده است كه آن حضرت فرمودند: در آخر امت من، مهدى، خروج مى كند؛  خداون باران را بر او نازل مى كندو زمين گياهانش را خارج مى‌كند و مال را به طور صحيح مى‌دهد و چهرپايان زياد مى شوند و امت بزرگ و عزيز مى‌شوند و حضرت مهدى؛ هفت سال يا هشت سال زندگى مى‌كند.

ابن خلدون پس از ذكر اين حديث، قول حاكم نيشابورى را آورده كه وى اين حديث را صحيح دانسته است:

وقال فيه حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه مع أن سليمان بن عبيد لم يخرج له أحد من الستة لكن ذكره ابن حبان في الثقات ولم يرد أن أحدا تكلم فيه حديث.

حاكم نيشابورى در باره اين حديث گفته است كه اين حديث صحيح است با اينكه بخارى و مسلم آن را نياورده آند؛ با اينكه هيچ كدام از صحاح ششگانه حديثى را از سليمان بن عبيد نياورده‌اند، ولى ابن حبان وى را در كتاب «الثقات» آورده است و نيامده است اينكه كسى درباره(در مذمت) او حرفى زده باشد.

إبن خلدون الحضرمي، عبد الرحمن بن محمد (متوفاي۸۰۸ هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۶، ناشر: دار القلم – بيروت – ۱۹۸۴، الطبعة: الخامسة.

۳٫ و رواه الحاكم ايضاً من طريق عوف الاعرابى عن ابى الصديق الناجى عن ابى سعيد الخدرى قال: قال رسول الله: لا تقوم الساعة حتى تملأ الارض جوراً و ظلماً و عدواناً، ثم يخرج من اهل بيتى رجلٌ يملأها قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و عدواناً.

و حاكم نيشابورى همچنين از طريق عوف الاعرابى عن ابى الصديق الناجى عن ابى سعيد الخدرى كه گفت: رسول خدا صلى الله عليه واله فرمودند: قيامت برپا نمى‌شود تا اينكه زمين از ظلم و ستم و دشمنى پر شود، سپس از اهل بيت من مردى خروج مى كند كه زمين را از عدل و داد پر مى كند همچنانكه از ظلم و ستم و دشمنى پر شده است.

وى بعد از ذكر اين حديث مى‏نويسد:

وقال فيه الحاكم: هذا صحيح على شرط الشيخين و لم يخرجاه.

حاكم نيشابورى گفته است: اين حديث صحيح است بنابر بر شرط بخارى و مسلم با اين كه آن را نياورده اند.

إبن خلدون الحضرمي، عبد الرحمن بن محمد (متوفاي۸۰۸ هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۶، ناشر: دار القلم – بيروت – ۱۹۸۴، الطبعة: الخامسة.

۴٫ ثم رواه ابوداود من رواية ابى خليل عن ابى عبدالله بن الحارث عن ام سلمه… و رجاله رجال الصحيحين لا مطعن فيهم و لا مغمز.

سپس ابو داوود از روايت ابوخليل از ابوعبد الله بن الحارث از ام سلمه… و رجال سند آن، رجال صحيحين است كه طعنه اى برآن نيست.

إبن خلدون الحضرمي، عبد الرحمن بن محمد (متوفاي۸۰۸ هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۶، ناشر: دار القلم – بيروت – ۱۹۸۴، الطبعة: الخامسة.

از ميان تعداد اندك روايتى كه ابن خلدون نقل كرده، دست‌كم اين چهار مورد را يا خود او يا صاحب نظران ديگر كه وى از آن‌ها نقل كرده است، به سلامت و درستى اسانيد آن‌ها اذعان كرده‏اند، و اگر نبود جز همين چند روايت صحيح كه به طور طبيعى با ديگر احاديث ضعيف تأييد شده‏اند، براى اثبات موضوع مهدويت كفايت مى‏كرد؛ چون بسيارى از موضوعات ديگر اعتقادى، با همين مقدار قابل اثبات هستند.

البته ذكر اين نكته اهمّيت دارد كه از ميان صدها، بلكه هزاران روايتى كه در منابع گوناگون شيعه و اهل سنّت نقل شده، بيان چند روايت و نقد و بررسى آن‌ها و داورى بر اساس همان چند حديث و به ايجاد ترديد و تشكيك پرداختن، خالى از دقّت علمى است و در نزد اهل نظر كار عالمانه‏اى نيست.

ب: تواتر احاديث مهدويت، از ديدگاه اهل سنت:

در جاهاى متعددى، بسيارى از دانشمندان و صاحب نظران اهل سنّت، به تواتر روايات مهدويت تصريح كرده‏اند، با اثبات اين تواتر، ديگر جايى و ضرورتى براى بررسى اسناد روايات، باقى نمى‏ماند و صرف تواتر يك خبر در يك موضوع، يقينى بودن آن را اثبات مى‏كند. در همين زمينه، ابن تيميه مى‏گويد:

وأيضا فالخبر الذى رواه الواحد من الصحابة والإثنان إذا تلقته الأمة بالقبول والتصديق أفاد العلم عند جماهير العلماء ومن الناس من يسمى هذا المستفيض.

خبرى كه يكى از صحابه يا دو تا از آنان آن را نقل كرد و امت آن را تلقّى به قبول كرد، نزد همة عالمان علم آور است و برخى از مردم به اين خبر مستفيض گويند.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد بن عبد الحليم (متوفاي ۷۲۸ هـ)، كتب ورسائل وفتاوي شيخ الإسلام ابن تيمية، ج۱۸، ص۷۰،تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ناشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية.

ملاحظه مى‏شود ابن تيميه كه در علوم حديث مورد قبول اهل سنّت است، نقل حديثى به وسيلة يك يا دو نفر از صحابه را كه همراه با تلقّى قبول آن از سوى امت باشد، علم آور مى‏داند، حال جاى اين پرسش هست كه احاديث مهدويت كه دست كم سى نفر از صحابه آن را ذكر كرده‏اند، چگونه علم آور نيست؟

و حتى خود ابن خلدون نيز در ابتداى اين مبحث، تصريح كرده است كه امّت اسلامى در تمام قرون به مهدويت معتقد بوده‏اند:

اعلم أن في المشهور بين الكافة من أهل الإسلام على ممر الأعصار أنه لا بد في آخر الزمان من ظهور رجل من أهل البيت يؤيد الدين ويظهر العدل ويتبعه المسلمون ويستولي على الممالك الإسلامية ويسمى بالمهدي…

بدان كه در مشهور بين تمام مسلمانان در گذر زمان‌ها اين است كه لازم است در آخر الزمان، مردى از اهل بيت ظهور، دين را تأييد و عدل را آشكار كند؛ مسلمانان از او تبعيت كنند و او بر ممالك اسلامى مستولى و مهدى ناميده مى‌شود…

إبن خلدون الحضرمي، عبد الرحمن بن محمد (متوفاي۸۰۸ هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۱، ناشر: دار القلم – بيروت – ۱۹۸۴، الطبعة: الخامسة.

در تكميل اين قسمت، از باب نمونه به گفته‏هاى چند نفر از بزرگان اهل سنّت كه به تواتر احاديث مهدويت تصريح كرده‏اند، اشاره مى‏كنيم:

۱٫ قرطبى در تفسير خود مى‌نويسد:

تواترت على أن المهدي من عترة رسول الله صلى الله عليه وسلم فلا يجوز حمله على عيسى والحديث الذي ورد في أنه لا مهدي إلا عيسى غير صحيح قال البيهقي في كتاب البعث والنشور: لأن راويه محمد بن خالد الجندي وهو مجهول يروى عن أبان بن أبي عياش وهو متروك عن الحسن عن النبي صلى الله عليه وسلم وهو منقطع والأحاديث التي قبله في التنصيص على خروج المهدي وفيها بيان كون المهدي من عترة رسول الله صلى الله عليه وسلم أصح إسنادا.

احاديث متواتر است بر اينكه مهدى ازعترت رسول خدا صلى الله عليه و اله است، پس جائز نيست حمل نمودن آن بر حضرت عيسى و حديثى كه در آن امده است كه مهدى نيست مگر همان عيسى، صحيح نيست. بيهقى در كتاب «بعث و نشور» گفته است: از آن‌جائى كه روايت محمد بن خالد جندى مجهول است، او اين روايت را از ابان بن ابى عياش نقل كرده كه روايات او از حسن (بصري) حديثش ترك مى‌شود و روايت حسن از رسول خدا (ص) منقطع است.

اما احاديثى كه قبل از آن تصريح بر خروج مهدى دارد با اين مضمون كه مهدى از عترت رسول خدا صلى الله عليه و اله مى‌باشد، از نظر سند صحيح‌تر هستند.

الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفاي۶۷۱هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج۸، ص۱۲۲، ناشر: دار الشعب – القاهرة.

۲ـ «مزي» در كتاب تهذيب الكمال مى‌نويسد:

قال أبو الحسن الابري: قد تواترت الاخبار استفاضت بكثرة رواتها عن المصطفى صلى الله عليه وسلم، يعني في المهدي، وأنه من أهل بيته، وأنه يملك سبع سنين ويملا الأرض عدلا، وأنه يخرج عيسى بن مريم فيساعده على قتل الدجال

ابو الحسن ابرى گفته است: احاديث متواتر است و راويان زيادى از حضرت مصطفى صلى الله عليه و اله در اين باره؛ يعنى در‌باره مهدى كه او از اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و اله مى‌باشد، نقل كرده‌اند و اين كه  او هفت سال بر روى زمين حكومت، زمين را از عدل و داد پر مى‌كند و اينكه حضرت عيسى خروج مى‌كند و حضرت مهدى را بر كشتن دجال كمك مى‌كند.

المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن ابوالحجاج (متوفاي۷۴۲هـ)، تهذيب الكمال، ج۲۵، ص۱۴۹، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة – بيروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۰هـ – ۱۹۸۰م.

۳ـ ابن حجر عسقلانى نيز همين كلام «ابو الحسن الابري» را آورده است و آن را رد نكرده است:

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي۸۵۲هـ)، تهذيب التهذيب، ج۹، ص۱۲۶، ناشر: دار الفكر – بيروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م.

۴ـ «بن ‌باز» ـ مفتى اعظم سابق عربستان سعودى ـ مى‌گويد:

أمر المهدي معلوم و الأحاديث فيه مستفيضة، بل متواترة و قد حكي غير واحد من أهل العلم تواترها و هي متواترة تواترا معنويا، لكثرة طرقها و اختلاف مخارجها و صحابتها و رواتها و ألفاظها، فهي ـ بحق ـ تدل علي أن هذا الشخص الموعود به أمره ثابت و خروجه حق.

قضيه مهدويت، قضيه روشنى است، احاديث در اين‌باره مستفيض و بلكه متواتر هستند و عده زيادى از اهل علم تواتر آن‌را قائل شده‌اند و اين احاديث؛ متواتر معنوى هستند؛ زيرا طرق، سند، الفاظ و راويان آن متعدد هستند و اين احاديث حقيقتا دلالت مى‌كنند بر اينكه اين شخص وعده داده شده و حكومتش ثابت و خروجش حق است است.

مجلة الجامعة الإسلامية بالمدينة المنورة، العدد ۳، السنة الأولي ۱۳۸۸، في ذيل محاضرة عبد المحسن العباد.

۵ـ «رابطة العالم اسلامي» كه در حقيقت مركز فرهنگى وهابيت است، در ماه مى سال ‌۱۹۷۶ ميلادى رسماً اعلام كرد:

فإنّ الاعتقاد بظهور المهدي يعتبر واجباً علي كل مسلم و هو جز من عقائد أهل السنة و الجماعة و لا ينكر ذلك إلاّ كلّ جاهل أو مبتدع.

اعتقاد به ظهور مهدى، يك امرى است واجب بر همه مسلمانان. و عقيده اين، جزء عقائد اهل سنت و جماعت است و جز جاهل و بدعت‌گذار، كسى نمى‌تواند اين عقيده را انكار كند.

من الرسالة المؤرخة في ۲۱ مايو ۱۹۷۶ التي جات بتوقيع مدير المجمع الفقهي الإسلامي محمد منتظر الكناني

منكر احاديث متواتر كافر و فاسق است

نظرات تعدادى از علماى اهل سنت را در متواتر بودن احاديث مهدويت دانستيم، بد نيست كه نظريه عده‌اى ديگر از علماى اهل سنت را در باره انكار حديث متواتر بدانيم:

۱٫ محمد ابن عبد الوهاب در رساله خود منكر حديث متواتر را فاسق شمرده:

… ومن أنكر ذلك فقد أنكر المتواتر وحال منكره معلوم أقل مراتبه أن يكون فاسقاً.

… و كسيكه آن را انكار كند، پس متواتر را انكار كرده است و حالى منكر متواتر معلوم است و كمترين مراتب آن اين است كه فاسق است.

محمد بن عبد الوهاب (متوفاي ۱۲۰۶ هـ)، رسالة في الرد على الرافضة، ج۱، ص۴۱، تحقيق: الدكتور / ناصر بن سعد الرشيد، ناشر: مطابع الرياض، الرياض، الطبعةالأولى.

۲٫ در كتاب« الفتاوى الهنديه» نيز آمده است:

وَمَنْ أَنْكَرَ الْمُتَوَاتِرَ فَقَدْ كَفَرَ.

وكسيكه متواتر را انكار كند، كافر شده است.

نظام وجماعة من علماء الهند، الفتاوى الهندية في مذهب الإمام الأعظم أبي حنيفة النعمان، ج۲، ص۲۶۵، ناشر: دار الفكر، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۱م.

جالب است كه برخي از علماى سنى تصريح كرده‌اند كسى كه منكر ظهور حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف شود، كافر شده است.

عن جابر بن عبد الله رضي الله عنه قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم من أنكر خروج المهدي فقد كفر بما أنزل على محمد صلى الله عليه وسلم ومن أنكر نزول عيسى ابن مريم عليه السلام فقد كفر ومن أنكر خروج الدجال فقد كفر.

از جابر بن عبد الله نقل شده است كه رسول خدا فرمود: هر كس خروج مهدى را انكار كند، به درستى كه كافر شده به آن چه كه بر محمد (ص) نازل شده است. هر كس نزول عيسى بن مريم و خروج دجال را منكر شود، كافر شده است.

الكشميري الهندي، محمد أنور شاه (متوفاى۱۳۵۲هـ)، التصريح بما تواتر في نزول المسيح، ج۱، ص۲۴۲، تحقيق: عبد الفتاح أبو غدة، ناشر: مكتب المطبوعات الإسلامية – حلب، الطبعة: الرابعة، ۱۴۰۲هـ – ۱۹۸۲م

حال با توجّه به ادّعاى تواترى كه در سخنان عده اى از علماى اهل سنت موجود است و عده‌اى نيز منكر احاديث متواتر را  فاسق يا كافر دانسته‌اند، آيا ترديد يا انكار احاديث مهدويت مى‏تواند قابل قبول باشد؟

ج: قاعده تقديم جرح بر تعديل:

ابن خلدون براى تقويت ديدگاه خود در تضعيف احاديث امام مهدى‏، گفته است:

والجرح مقدم على التعديل.

جرح و تضعيف اسناد حديث، بر تصحيح و تأييد آن اسناد مقدّم است.

إبن خلدون الحضرمي، عبد الرحمن بن محمد (متوفاي۸۰۸ هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۲، ناشر: دار القلم – بيروت – ۱۹۸۴، الطبعة: الخامسة.

در توضيح اين مطلب به اختصار بايد گفت: در علم الحديث، بحثى مطرح است كه اگر يك راوى به وسيله برخى نكوهيده، و از طرف برخى ديگر ستوده شود و به عبارت علمى، اگر تعارض بين جرح و تعديل پديد آمد، چه بايد كرد؟

در حل  اين تعارض، چند قول را آورده اند كه سيوطى آنها را آورده است، يكى از آن اقوال، همان است كه ابن خلدون به آن اشاره كرده است:

(وإذا اجتمع فيه) أي الراوي (جرح) مفسر (وتعديل فالجرح مقدم) ولو زاد عدد المعدل هذا هو الأصح عند الفقهاء والأصوليين.

وقتى كه دريك راوى، جرح تفسير كننده و تعديل، با هم جمع شوند، جرح بر تعديل، مقدم است اگر چه  تعداد تعديل كننده‏ها بيش‌تر باشد، اين قول، در نزد فقها و اصوليين، صحيح تر است.

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي۹۱۱هـ)، تدريب الراوي في شرح تقريب النواوي، ج۱، ص۳۰۹، تحقيق: عبد الوهاب عبد اللطيف، ناشر: مكتبة الرياض الحديثة – الرياض.

امّا بايد گفت: در كنار اين قول، چند قول ديگر نيز وجود داردكه يكى از آنها اين است كه:  اگر تعداد تعديل كننده‏ها بيش‌تر باشد، قول تعديل كننده مقدّم است و سيوطى اين قول را نيز آورده است:

وقيل إن زاد المعدلون قدم التعديل.

و گفته شده كه اگر تعداد تعديل كننده‏ها بيش‌تر باشد، قول تعديل كننده مقدّم است.

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي۹۱۱هـ)، تدريب الراوي في شرح تقريب النواوي، ج۱، ص۳۱۰، تحقيق: عبد الوهاب عبد اللطيف، ناشر: مكتبة الرياض الحديثة – الرياض.

از اين گذشته؛  بعضى از كسانى هم  كه ديدگاه اوّل (تقديم جرح بر تعديل) را قبول كرده‏اند آن را به صورت مطلق و كلّى نپذيرفته‏اند؛ همچانكه سيوطى از ابن ابن دقيق العيد نقل كرده است كه وى بر اين قاعده قيد زده است:

وقيده ابن دقيق العيد بأن يبنى على أمر مجزوم به لا بطريق اجتهادي كما اصطلح عليه أهل الحديث في الاعتماد في الجرح على اعتبار حديث الراوي بحديث غيره والنظر إلى كثرة الموافقة والمخالفة.

و ابن دقيق العيد، اين امر را مقيد كرده است، به اين صورت كه بايد علت جرح امرى قطعى باشد و نه اينكه شخصى با اجتهاد خود او را جرح كرده باشد، همانطور كه اهل حديث نيز اينچنين قراردادى بين خود دارند كه روايت يك شخص را به خاطر (موافقت يا مخالفت با)روايات ديگر جرح كرده و يا نظر به كثرت موافقت و مخالفت مى‌كنند (و به اين دليل، به صورت اجتهادى حكم به جرح يا عدم آن مى‌كنند)

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي۹۱۱هـ)، تدريب الراوي في شرح تقريب النواوي، ج۱، ص۳۰۹، تحقيق: عبد الوهاب عبد اللطيف، ناشر: مكتبة الرياض الحديثة – الرياض.

در اين جا مناسب است سخنى را از سبكى شافعى در تحليل و توضيح چگونگى قبول جرح در مورد راويان احاديث ذكر كنيم كه چگونه او اين خطر را احساس مى‏كرده است:

فإنك إذا سمعت أن الجرح مقدم على التعديل ورأيت الجرح والتعديل وكنت غرا بالأمور أو فدما مقتصرا على منقول الأصول حسبت أن العمل على جرحه فإياك ثم إياك والحذر كل الحذر من هذا الحسبان بل الصواب عندنا أن من ثبتت إمامته وعدالته وكثر مادحوه ومزكوه وندر جارحه وكانت هناك قرينة دالة على سبب جرحه من تعصب مذهبى أو غيره فإنا لا نلتفت إلى الجرح فيه ونعمل فيه بالعدالة وإلا فلو فتحنا هذا الباب أو أخذنا تقديم الجرح على إطلاقه لما سلم لنا أحد من الأئمة إذ ما من إمام إلا وقد طعن فيه طاعنون وهلك فيه هالكون

هرگاه شنيدى كهجرح مقدم است بر تعديل و جرح و تعديل را ديدى و فريب قاعده را خوردى و اكتفا كردى بر اصول ( قواعد) و گمان كردى كه بر حسب جرح بايد عمل كنى، برحذر باش كه بر طبق اى گمان خود عمل كنى، بلكه حق در نزد ما  اين است كه هر كسى كه عدالتش ثابت شود و مدح كنندگان او زياد و جرح كنندگان او كم باشند و قرينه‏اى هم وجود داشته باشد كه سبب جرحش به سبب تعصّب مذهبى يا غير آن بوده، به جرح درباره او توجّه نكرده، بنا را بر عدالت او مى‏گذاريم. اگر اين باب گشوده شود و به طور مطلق جرح را بر تعديل مقدّم بداريم، هيچ‌يك از راويان بزرگ، در امان نخواهند ماند؛ زيرا به هر حال درباره هر يك از آنان از طرف برخى افراد ايرادها و طعن‌هايى وارد شده است.

وى از ابن عبدالبر نقل مى‏كند كه در اين باره گفته است:

ثم قال أبو عمر… أن من ثبتت عدالته وصحت فى العلم إمامته وبالعلم عنايته لم يلتفت فيه إلى قول أحد إلا أن يأتى في جرحته ببينة عادلة تصح بها جرحته على طريق الشهادات

ابن عبد البر گفته است…كسى كه عدالت او اثبات شده و پيشوايى او در علم، مورد قبول باشد… به سخن هيچ‌كس درباره‌اش توجّهى نمى‏شود، مگر جرح او با بينه‏اى عادل كه جرح يا سخن او صحيح باشد، به صورت شهادت اثبات شود.

السبكي الشافعي، ابونصر تاج الدين عبد الوهاب بن علي بن عبد الكافي (متوفاي ۷۷۱هـ)، طبقات الشافعية الكبرى، ج۲، ص۹ ـ ۱۰، تحقيق: د. محمود محمد الطناحي د.عبد الفتاح محمد الحلو، ناشر: هجر للطباعة والنشر والتوزيع، الطبعة: الثانية، ۱۴۱۳هـ.

با توجّه به آن‌چه ذكر شد، روشن مى‌شود كه «الجرح مقدم على العديل» قاعده كلّى نيست كه بتوانيم در همه جا از آن استفاده كنيم. از اين رو اين استناد ابن خلدون به صورت عام غير قابل قبول است؛ به ويژه در مورد احاديث امام مهدى كه تضعيف وى از برخى از راويان آن، بيش‌تر جنبه تعصّبى و فرقه‏اى داشته كه همان گونه كه پيش‌تر ذكر كرديم، چنين جرحى نزد اهل نظر اعتبار ندارد.

متأسفانه ابن خلدون حداقل در مورد ۵ نفر از اين راويان بر اساس شيعى بودن داورى كرده كه عبارتند از:

۱٫ قطن بن خليفه كه درباره او گفته است:

وقطن بن خليفة وإن وثقه أحمد ويحيى ابن القطان وابن معين والنسائي وغيرهم إلا أن العجلي قال حسن الحديث وفيه تشيع قليل وقال ابن معين مرة ثقة شيعي.

قطن بن خليفه را اگر چه احمدبن حنبل و يحيى ابن قطان وابن معين ونسائى وغير اينها توثيق كرده‌اند، ولى «عجلي» گفته است كه وى حسن الحديث است و در او كمى شيعه بودن است و ابن معين يك مرتبه اورا ثقه شيعه دانسته است.

إبن خلدون الحضرمي، عبد الرحمن بن محمد (متوفاي۸۰۸ هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۳، ناشر: دار القلم – بيروت – ۱۹۸۴، الطبعة: الخامسة.

۲٫ عمار الدُهْنى كه اسم وى را عمار الذهبى آورده و گفته است:

مع ما ينضم إلى ذلك من تشيع عمار الذهبي وهو وإن وثقه أحمد وابن معين وأبو حاتم النسائي وغيرهم فقد قال علي بن المدني عن سفيان أن بشر بن مروان قطع عرقوبيه قلت في أي شيء قال في التشيع.

بخارى ازوى حديثى نقل نكرده است با اينكه درباره عمار الذهبى تشيع او نيز منضم مى‌شود(ضعف وى را شديد مى كند) و اگر چه احمد وابن معين و ابو حاتم نسائى وغيراينها او را ثقه دانسته اند، ولى على بن مدنى عن سفيان نقل كرده است كه بشر بن مروان  دو استخوان پاى  او را قطع كرد، گفتم براى چه چيزي؟ گفت: به جهت تشيع او.

إبن خلدون الحضرمي، عبد الرحمن بن محمد (متوفاي۸۰۸ هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۹، ناشر: دار القلم – بيروت – ۱۹۸۴، الطبعة: الخامسة.

۳٫ هارون كه دربارة وى نيز آورده‌است:

سكت أبو داود عليه وقال في موضع آخر في هارون هو من ولد الشعية.

ابوداوود در باره وى سكوت كرده است و در جاى ديگر از كتابش گفته است كه او از فرزندان شيعه است.

إبن خلدون الحضرمي، عبد الرحمن بن محمد (متوفاي۸۰۸ هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۴، ناشر: دار القلم – بيروت – ۱۹۸۴، الطبعة: الخامسة.

۴٫ عبدالرزاق بن همام: و كان مشهوراً بالتشيع.

فيه عبد الرزاق بن همام وكان مشهورا بالتشيع.

در اين حديث عبد الرزاق بن همام است و او مشهور به تشيع است.

إبن خلدون الحضرمي، عبد الرحمن بن محمد (متوفاي۸۰۸ هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج۱، ص۳۲۰، ناشر: دار القلم – بيروت – ۱۹۸۴، الطبعة: الخامسة.

۵٫ يزيد بن ابى زياد كه وى را از بزرگان شيعه دانسته است:

ويزيد بن أبي زياد… وقال محمد بن الفضيل من كبار أئمة الشيعة.

يزيد بن أبى زياد… كه محمد بن فضيل در باره وى گفته كه او از بزرگان پيشوايان حديثى شيعه بوده است.

إبن خلدون الحضرمي، عبد الرحمن بن محمد (متوفاي۸۰۸ هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۷، ناشر: دار القلم – بيروت – ۱۹۸۴، الطبعة: الخامسة.

بنابراين نمى‏توان به استناد اين‌كه يك راوى را با انگيزه‏هاى فرقه‏اى و تعصّبى تضعيف ‌كرده‌اند، اصل حديث را زير سؤال ببريم و از حجيت بيندازيم بدون توجّه به اين‌كه ديگران اين شخص را توثيق كرده‏اند.

راستى اگر چنين روشى معمول شود، آيا مى‏توان يك نفر از راويان احاديث اهل سنّت را از اين قاعده مستثنا دانست؟ كم‌تر راوى از راويان اهل سنت را مى‌توان يافت كه يك يا چند نفر او را تضعيف نكرده باشند. و اگر بخواهيم قاعده «الجرح مقدم على التعديل» به صورت كلى و در باره تمام راويان سنى مذهب اعمال كنيم، روايتى براى استنباط احكام شرعى باقى نمى‌ماند.

در پايان اين قسمت، ذكر اين نكته خالى از فايده نيست و آن اين‌كه ابن خلدون كه در همين مقدّمه، صحيح بخارى و مسلم و ديگر كتاب‌هاى صحاح و سنن را مى‌ستايد و آن‌ها را مهمترين كتابهاى حديثى معرفى مى كند، شروط پذيرش راوى را به ويژه در صحيحين مقبول و معتبر نزد همه عالمان اهل سنّت مى‏شمارد:

لأن الشروط التي اعتمدها البخاري ومسلم في كتابيهما مجمع عليها بين الأمة كما قالوه وشروط الطحطاوي غير متفق عليها… فلهذا قدم الصحيحان بل وكتب السنن المعروفة عليه لتأخر شرطه عن شروطهم ومن أجل هذا قيل في الصحيحين بالإجماع على قبولهما من جهة الإجماع على صحة ما فيهما من الشروط المتفق عليها.

زيرا شروط پذيرش راوى كه بر آن، بخارى و مسلم دركتابشان  اعتماد كرده‌اند، مقبول و معتبر و مجمع عليه در نزد همه عالمان اهل سنّت مى باشد، همچنانكه گفته‌اند، ولى شروط طحطاوى متفق عليه نمى باشد…و براى همين صحيحين و كتابهاى سنن ديگر بر كتاب طحطاوى مقدم است، براى اينكه  شرط طحطاوى در پذيرش روايت از شروط بخارى و مسلم و صاحبان سنن ديگر متأخر است  و براى همين است كه در مورد صحيحين گفته شده است كه اجماع در مقبول بودن آنها وجود دارد به جهت اجماع در قبول شروط صحيحين كه متفق عليه است.

إبن خلدون الحضرمي، عبد الرحمن بن محمد (متوفاي۸۰۸ هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج۱، ص۴۴۵، ناشر: دار القلم – بيروت – ۱۹۸۴، الطبعة: الخامسة.

در اينجا بايد به ابن خلدون گفت كه گويا خبر ندارى كه تعدادى از اين راويان احاديث مهدى عليه السلام كه در اين بخش از كتاب شما جرح و تضعيف شده‏اند، از رجال يكى از صحيحين يا هر دو صحيح هستند؛ مانند:

۱٫ عكرمة بن عمار العجلى:

ابن حجر در كتابش « تهذيب التهذيب» وى را از رجال صحيح بخارى و مسلم مى‌شمارد:

خت م ۴ البخاري في التعاليق ومسلم والأربعة عكرمة بن عمار العجلي أبو عمار اليمامي بصري الأصل.

بخارى تعليقاو مسلم وچهار صحاح ديگر از عكرمة بن عمار العجلى أبو عمار يمامى كهاصليتش از بصره است، روايت كرده اند.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي۸۵۲هـ)، تهذيب التهذيب، ج۷، ص۲۳۲، ناشر: دار الفكر – بيروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م.

و همچنين كتاب «رجال صحيح بخاري» نيز وى را از رجال بخارى شمرده است:

۱۲۷۶ عكرمة بن عمار العجلي اليمامي كنيته أبو عمار.

عكرمة بن عمار العجلى از يمامه است و كنيه ‌اش ابو عمار است.

الأصبهاني،  رجال صحيح مسلم، أحمد بن علي بن منجويه أبو بكر( متوفاي: ۴۲۸ ق)،  رجال مسلم  ج۲، ص۱۱۰، تحقيق عبد الله الليثي، ناشر: دار المعرفة – بيروت – الطبعةالأولى، ۱۴۰۷ ق.

۲٫ يزيد بن ابن زياد الهاشمى:

ابن حجر در كتاب تقريب التهذيب وى را از رجال بخارى و مسلم مى‌داند:

۷۷۱۷ يزيد بن أبي زياد الهاشمي… خت م.

يزيد بن أبى زياد الهاشمى… بخارى تعليقا و مسلم از او روايت كرده اند.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي۸۵۲هـ)، تقريب التهذيب، ج۱، ص۶۰۱، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد – سوريا، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫علي بن عابس.

۳٫ عمرو بن ابى قيس:

ابن حجر عسقلانى وى را از رجال بخارى شمرده است:

۵۱۰۱ عمرو بن أبي قيس الرازي الأزرق كوفي نزل الري… خت

عمرو بن أبى قيس الرازى الأزرق؛ از اهل كوفه است و در رى ساكن شد… بخارى تعليقاّ از او روايت كرده‌است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي۸۵۲هـ)، تقريب التهذيب، ج۱، ص۵۰۹۹، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد – سوريا، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫علي بن عابس.

و همچنين «مزي» در «تهذيب الكمال»  وى را جزء رجال صحيح بخارى مى‌داند:

خت ۴: عَمْرو  بن أَبي قيس الرازي الازرق… إستشهد به البخاري وروى له الاربعة.

بخارى تعليقااز عَمْرو  بن أَبى قيس الرازى الازرق روايت كرده‌است… و بخارى به او استشهاد كرده است و صحاح اربعه از او روايت كرده اند.

المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن ابوالحجاج (متوفاي۷۴۲هـ)، تهذيب الكمال، ج۲۲، ص۲۰۳، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة – بيروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۰هـ – ۱۹۸۰م.

۴٫ أسد بن موسى كه ابن حجر عسقلانى وى را از رجال بخارى شمرده است:

۳۹۹٫ أسد بن موسى بن إبراهيم بن الوليد بن عبد الملك بن مروان الأموي أسد السنة صدوق… خت د س.

اسد بن موسى موسى بن إبراهيم بن الوليد بن عبد الملك بن مروان أموى، اسد السنه، صدوق و راستگو است…(بخارى تعليقا – أبو داود – النسائى از او روايت كرده اند.)

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي۸۵۲هـ)، تقريب التهذيب، ج۱،  ص۳۹۶،تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد – سوريا، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫علي بن عابس.

نكته مهمى كه لازم است در اينجا مورد توجه قرار گيرد اين است كه: تعدادى از روايات مهدويت كه ابن خلدون آن‌ها را ضعيف دانسته است، به سبب وجود يكى از اين چند نفر در سند آن احاديث بوده؛ در حالى كه همين چند نفر در سند رواياتى از هردو صحيح بخارى و مسلم و يا يكى از صحيحين و نيز ديگر كتب معتبر اهل سنّت حضور دارند.

البتّه ابن خلدون با زيركى و هوشمندى به منظور گريز، بلكه پيشگيرى از اين اشكال، عباراتى بدين معنا مى‏نگارد:

ولا تقولن مثل ذلك ربما يتطرق إلى رجال الصحيحين فإن الإجماع قد اتصل في الأمة على تلقيهما بالقبول والعمل بما فيهما وفي الإجماع أعظم حماية وأحسن دفعا.

مگو كه مانند اين (عيوب) چه بسا در راويان دو صحيح (بخارى و مسلم) نيز راه يافته است؛ زيرا در ميان امت، به اجماع، اخبار اين دو كتاب مقبول است و به آن‌ها عمل مى‌كنند، و اجماع، خود، نيكوترين دفاع و بزرگ‌ترين حمايت از حقيقت به شمار مى‏آيد

إبن خلدون الحضرمي، عبد الرحمن بن محمد (متوفاي۸۰۸ هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۲، ناشر: دار القلم – بيروت – ۱۹۸۴، الطبعة: الخامسة.

اما بايد به اين قاضى شهير گفته شود كه عالمان فريقين، در موضوع مهدويت نيز «اجماع» كرده‏اند؛ چنان‌كه متن عبارات آنان پيش‌تر نقل شد كه احاديث موضوع مهدويت را متواتر مى‌دانستند. چگونه است كه شما درباره «صحيحين»، اجماع را نيكوترين و بزرگ‌ترين مدافع مى‏دانيد؛ امّا در اعتقاد به ظهور منجى، همين اجماع، بى اثر و بدون ثمر مى‏شود؟! با اين كه درباره كتب بخارى و مسلم، فقط علماى اهل سنت اجماع كرده‏اند، نه شيعيان، برخلاف اعتقاد به مهدى كه همه فرقه‌هاى اسلامى بر آن اجماع كرده‏اند. آيا اين گونه داورى قابل توجيه است؟

ابن خلدون صلاحيت تعضيف روايات را ندارد:

عبد المحسن العباد، از علماى معاصر سنى مذهب در پاسخ ابن خلدون گفته است كه او اصلا صلاحيت تضعيف روايات را ندارد:

وإنما حكم على أكثرها بالضعف وهو ليس أهلا للحكم لكونه ليس من أهل الاختصاص.

ابن خلدون حكم به ضعيف بودن احاديث مهدى كرده است و حال اينكه وى صلاحيت تضعيف آنها را ندارد؛ زيرا او متخصص در علوم حديث نيست.

العباد، عبد المحسن بن حمد، «الرد علي من كذّب با لاحاديث الصحيحة الوارده في المهدي»، مجلة الجامعة الإسلامية – المدينة المنورة، العدد ۴۵، قسمت ۱۷، ۱۴۰۰هـ ق.

نتيجه:

اولاً: خود ابن خلدون تصريح كرده است كه برخى از روايات مهدويت از نظر سندى صحيح هستند؛

ثانياً: بزرگان اهل سنت به صراحت گفته‌اند كه روايات مهدويت متواتر هستند و روايت متواتر نياز به بررسى سندى ندارد. از طرف ديگر طبق نظر برخى از بزرگان سنى، كسى كه روايت متواتر را انكار كند، كافر است؛

ثالثاً: قاعده «الجرح مقدم على التعديل» كه ابن خلدون با استناد به آن، عقيده مهدويت را زير سؤال برده است، قاعده كلى نيست و در اين مورد كه روايات مقابل و ثابت كننده مهدويت متواتر هستند، قابل جريان نيست.

كلمات منكرين بعد از ابن خلدون:

شبهات رشيد رضا:

يكى ديگر از منكران باور مهدويت، نويسنده معاصر سنى مذهب، محمد بن رشيد، مشهور به رشيد رضا است كه تلاش كرده است با شبهه پراكنى گوناگون، اين اعتقاد مسلمانان را خدشه‌دار نشان دهد.

شبهه اول: (تعارض روايات مهدويت):

وى در تفسيرش آورده است:

وأما التعارض في أحاديث المهدي فهو أقوى وأظهر والجمع بين الروايات فيه أعسر والمنكرون لها أكثر والشبهة فيها أظهر.

و اما تعارض در احاديث مهدى قوى‌تر و آشكارتر و جمع بين روايات در آن مشكل تر و انكار كنندگان آن آن بيشتر و شبهه آن آشكارتر است.

محمد رشيد بن علي رضا بن محمد (متوفاي ۱۳۵۴هـ)، تفسير القرآن الحكيم (تفسير المنار)، ج۹، ص۴۱۶، ناشر: الهيئة المصرية العامة للكتاب، ۱۹۹۰م.

ودر جاى ديگر آورده اند:

أَنَّ أَحَادِيثَ الْمَهْدِيِّ لَا يَصِحُّ مِنْهَا شَيْءٌ يُحْتَجُّ بِهِ، وَأَنَّهَا مَعَ ذَلِكَ مُتَعَارِضَةٌ مُتَدَافِعَةٌ.

هيچ يك از روايات مهدى، روايات صحيحى نيست كه بتوان به آن احتجاج كرد؛ با اين حال با يكديگر متعارض و غير قابل جمع هستند.

محمد رشيد بن علي رضا بن محمد (متوفاي ۱۳۵۴هـ)، تفسير القرآن الحكيم (تفسير المنار)، ج۱۰، ص۳۴۲، ناشر: الهيئة المصرية العامة للكتاب، ۱۹۹۰م.

پاسخ ناصر الدين الباني:

قبل از اينكه به اين شبهه و ساير شبهات رشيد رضا پاسخ دهيم خوب است متذكر شويم كه پاسخ محمد ناصر الدين ألبانى ـ كه از وى به « بخارى دوران» تعبير مى كنند ـ‌ ما را از ساير پاسخها به شبهه رشيد رضا بى نياز مى كند، مخصوصا كه وى تصريح به خطاى گفتار رشيد رضا در اين زمينه نموده است. وى در پاسخ به كسى كه از او خواسته بوده كه براى مرتبه دوم كتابهاى رشيد رضا و محمد عبد الله السمان، را مطالعه نمايد، نوشته است:

نعم لقد كنت على علم بما كتبه الشيخ رشيد -رحمه الله- وكذا بماكتبه الأستاذ السمان في كتابه الذي أسماه ” الإسلام المصفى ” ! وأنا أجزم بخطأ ما كتباه في هذه المسألة.

بله من آگاهم به آنچه كه شيخ رشيد رضا و استاد سمان در كتابش« الاسلام المصفي» نوشته است و من يقين دارم به خطاى آنچه كه آن دو نفر در اين مسأله نوشته اند.

ناصرالدين البانى، محمد، مجله التمدن الاسلامى)، شماره ۲۲، مقاله «حول المهدي (عليه السلام، چاپ دمشق،سال ۱۳۷۱هـ ق.

ناصر الدين البانى سپس در پاسخ به شبهه تعارض روايات مهدويت مى نويسد:

وقد أعلها السيد بعلة أخرى وهي التعارض ! وهذه علة مدفوعة لأنالتعارض شرطه التساوي في قوة الثبوت، وأما نصب التعارض بين قويوضعيف فمما لا يسوغه عاقل منصف، والتعارض المزعوم من هذا القبيل.

وسيد محمد رشيد رضا احاديث مهدويت را به علت تعارض تضعيف كرده است، اين تضعيف مردود است؛ زيرا شرط تعارض، مساوى بودن در قوّت و ثابت بودن است؛ اما تعارض بين قوى و ضعيف را هيچ عاقل با انصافى جايز نمى‌شمارد و تعارضى كه در اينجا مورد گمان وى است از اين قبيل است.

ناصرالدين البانى، محمد، مجله التمدن الاسلامى)، شماره ۲۲، ص۶۴۳، مقاله «حول المهدي (عليه السلام، چاپ دمشق،سال ۱۳۷۱هـ ق.

سپس رشيد رضا تعارض در جزئيات و خصوصيات حضرت مهدى مى‌باشد را به عنوان نمونه اى از تعارض در احاديث مهدويت مى آورد:

ولاجل ذلك كثر الاختلاف في اسم المهدي ونسبه وصفاته وأعماله وكان لكعب الأحبار جولة واسعة في تلفيق تلك الأخبار. مِنْهَا: أَنَّ أَشْهَرَ الرِّوَايَاتِ فِي اسْمِهِ وَاسْمِ أَبِيهِ عِنْدَ أَهْلِ السُّنَّةِ أَنَّهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ، وَفِي رِوَايَةٍ: أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ، وَالشِّيعَةُ الْإِمَامِيَّةُ مُتَّفِقُونَ عَلَى أَنَّ مُحَمَّدَ بْنَ الْحَسَنِ الْعَسْكَرِيَّ وَهُمَا الْحَادِي عَشَرَ وَالثَّانِي عَشَرَ مِنْ أَئِمَّتِهِمُ الْمَعْصُومِينَ، وَيُلَقِّبُونَهُ بِالْحُجَّةِ وَالْقَائِمِ وَالْمُنْتَظَرِ.

وبراى همين تعارض در اخبار مهدى مى‌باشد كه در اسم مهدى و نسب او و صفات او و اعمال او اختلاف زياد شده است و براى كعب الاحبار فرصت وسيعى پيش آمده است براى تلفيق آن احاديث. از آن اختلاف احاديث اين است كه از مشهورترين روايات درباره اسم مهدى و اسم پدرش در نزد اهل سنت اين است كه او محمد بن عبد الله است و در يك روايتى: احمد بن عبد الله است و شيعه اماميه متفق القول هستند بر اينكه فرزند امام عسگرى عليه السلام است كه اين دو يازدهم و دوازدهم از امامان معصومشان است و ايشان( مهدي) را لقب داده‌اند به « الحجة» و«القائم» وَ«المنتظَر».

محمد رشيد بن علي رضا بن محمد (متوفاي ۱۳۵۴هـ)، تفسير القرآن الحكيم (تفسير المنار)، ج۹، ص۴۱۸، ناشر: الهيئة المصرية العامة للكتاب، ۱۹۹۰م.

پاسخ:

در اينجا پاسخى كه ما مى‌دهيم اين است كه: بر فرض كه ما همه احاديث در باب مهدويت را از نظر قوت و ضعف مساوى بدانيم و متعارض بودن آنها را را بپذيريم؛ اين تعارض در جزئيات و خصوصيات حضرت مهدى مى‌باشد و در اصل و اساس اعتقاد به مهدويت هيچگونه تعارضى در بين اخبار و روايات نمى‌باشد و حال اينكه ما رواياتى كه مهدى را غير از فرزند امام عسگرى عليه السلام مى‌داند را قبول نداريم.

شبهه دوم: ( احاديث مهدويت، تنها از طريق شيعه نقل شده است):

أَنَّ أَحَادِيثَ الْمَهْدِيِّ لَا يَصِحُّ مِنْهَا شَيْءٌ يُحْتَجُّ بِهِ… وَأَنَّ مَصْدَرَهَا نَزْعَةٌ سِيَاسِيَّةٌ شِيعِيَّةٌ مَعْرُوفَةٌ،وَلِلشِّيعَةِ فِيهَا خُرَافَاتٌ مُخَالِفَةٌ لِأُصُولِ الدِّينِ لَا نَسْتَحْسِنُ نَشْرَهَا فِي هَذَا التَّفْسِير.

احتجاج كردن به هيچ كدام از احاديث مهدويت صحيح نيست،… و جايگاه صدور آنها انگيزش سياسى معروف شيعه است و براى شيعه در آنها خرافاتى است كه مخالف اصول دين است كه انتشار آن در اين تفسير خوب نيست.

محمد رشيد بن علي رضا بن محمد (متوفاي ۱۳۵۴هـ)، تفسير القرآن الحكيم (تفسير المنار)، ج۱۰، ص۳۴۲، ناشر: الهيئة المصرية العامة للكتاب، ۱۹۹۰م.

پاسخ ناصر الدين الباني به اين شبهه:

هذا ثم إن السيد رشيد أو غيره لم يتتبعوا ما ورد في المهدي منالأحاديث حديثاً حديثاً، ولا توسعوا في طلب ما لكل حديث منها منالأسانيد، ولو فعلوا لوجدوا فيها ما تقوم به الحجة حتى فيالأمور الغيبية التي يزعم البعض أنها لا تثبت إلا بحديث متواتر!‌ مما يدلك على ذلك أن السيد رشيد -رحمه الله- ادعى أن أسانيدهالا تخلو عن شيعي ! مع أن الأمر ليس كذلك على إطلاقه، فالأحاديثالأربعة التي أوردتها ليس فيها رجل معروف بالتشيع، على أنه لوصحت هذه الدعوى لم يقدح ذلك في صحة الأحاديث لأن العبرة في الصحةإنما هو الصدق والضبط، وأما الخلاف المذهبى فلا يشترط في ذلككما هو مقرر في مصطلح علم الحديث ولهذا روى الشيخان في صحيحيهمالكثير من الشيعة وغيرهم من الفرق المخالفة واحتجا بأحاديث هذاالنوع.

رشيد رضا و غير او احاديث مهدويت را يكى يكى جستجو نكردند و تلاش براى اسانيد هريك از احاديث نكردند و اگر تلاش مى‌كردند؛ هر آيينه مى‌يافتند آنچه را كه با آن حجت اقامه مى شود حتى در امور غيبى كه به گمان بعضى ها، درآن امور غيبى فقط حديث متواتر ثابت و حجت است، و دليل اين مطلب براى شما اين است كه: رشيد رضا ادعا كرده است كه: «سندهاى احاديث مهدويت خالى از اشخاص شيعه نمى باشد» و حال اينكه مى بينيم كه به طو ر مطلق اينطور نيست، زيرا احاديث چهارگانه اى كه (پيش از اين)آوردم در آنها فردى كه معروف به تشيع باشد نبود (چهار حديث در باره حضرت مهدى را در قبل از اين آورده بود) و بر فرض كه اگر اين ادعاى رشيد رضا در شيعى بودن اسانيد اين احاديث صحيح هم بود، ضررى به صحيح بودن احاديث مهدويت نمى‌زد، زيرا معيار در صحيح بودن احاديث؛ راست بودن آن و ضابط بودن راوى آنها مى‌باشد، واما مخالف مذهب بودن راوى حديث؛ هرگز در مورد قبول بودن آن شرط نيست همچنانكه اين مطلب در علم الحديث( علم رجال و درايه) ثابت شده است، براى همين نيز بخارى و مسلم در كتابشان احاديث زيادى از مخالفين مذهب را آورده‌اند وبه اين نوع از احاديث احتجاج كرده‌اند.

ناصرالدين البانى، محمد، مجله التمدن الاسلامى)، شماره ۲۲، ص۶۴۳، مقاله «حول المهدي (عليه السلام، چاپ دمشق،سال ۱۳۷۱هـ ق.

شبهه سوم: (نقل نشدن احاديث مهدويت درصحيح بخاري و مسلم):

رشيد رضا گفته است:

ولذلك لم يعتد الشيخان بشئ من رواياتها في صحيحيهما.

و براى همين بخارى و مسلم در صحيحشان به چيزى از روايات آن(مهدويت) اعتنا نكرده اند.

محمد رشيد بن علي رضا بن محمد (متوفاي ۱۳۵۴هـ)، تفسير القرآن الحكيم (تفسير المنار)، ج۹، ص۴۱۶، ناشر: الهيئة المصرية العامة للكتاب، ۱۹۹۰م.

در پاسخ به اين كلام رشيد رضا چند مطلب لازم به يادآورى است:

پاسخ اول: يافت نشدن حديثي در صحيحين دليلي بر ضعف آن نمي باشد:

روشن است كه اگر حديثى در صحيح بخارى و مسلم يافت نشد، هرگز دليلى بر ضعف آن حديث در نزد آن دو (بخارى و مسلم) نيست؛ زيرا هرگز از بخارى و مسلم چنين نقل نشده است كه گفته باشند همه احاديث صحيح را جمع آورى كرده‌اند و چيزى از احاديث صحيح باقى نمانده است، بلكه آنان در صدد جمع آورى همه احاديث صحيح نبوده‌اند و از خود آنها نيز نقل شده است كه: «ما همه احاديث صحيح را نياورده‌ايم.» ابن حجر عسقلانى در «مقدمه فتح الباري» به اين مطلب تصريح كرده است:

وروى الإسماعيلي عنه قال لم أخرج في هذا الكتاب الا صحيحا وما تركت من الصحيح أكثر… وقال أبو أحمد بن عدي سمعت الحسن بن الحسين البزار يقول سمعت إبراهيم بن معقل النسفي يقول سمعت البخاري يقول ما أدخلت في كتابي الجامع الا ما صح وتركت من الصحيح حتى لا يطول.

اسماعيلى از بخارى روايت كرده است كه بخارى گفت: در اين كتاب نياورده‌ام مگر حديث صحيح را و مقدارى از احاديث صحيح را كه (در اينجا) نياورده ام بيشتر است (از آنچه آورده ام)… و ابراهيم بن معقل نسفى گفته است: از محمد بن اسماعيل(بخاري) شنيدم كه مى گفت: در اين كتاب جامع (صحيح بخاري) چيزى را وارد نكردم مگر آنچه كه صحيح بوده است و از احاديث صحيح نيز مقدارى نياوردم تا كتاب طولانى نشود.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي۸۵۲هـ)، هدي الساري مقدمة فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج۱، ص۷، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة بيروت، ۱۳۷۹هـ.

و ابن حجر عسقلانى در كتاب «تغليق التعليق» نيز از قول «ابراهيم بن معقل» عين همين مطلب را آورده است:

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي۸۵۲هـ)، تغليق التعليق، ج۵، ص۴۲۰، تحقيق: سعيد عبد الرحمن موسى القزقي، ناشر: المكتب الإسلامي، دار عمار – بيروت، عمان – الأردن، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۵هـ ق.

ذهبى نيز به اين مطالب اذعان دارد:

أخبرنا ابن الخلال أخبرنا الهمداني أخبرنا السلفي أخبرنا أبو عبد الله الرازي حدثنا عبدالله بن الوليد أخبرنا أحمد بن الحسن بن بندار أخبرنا أبو أحمد بن عدي سمعت الحسن بن الحسين البزاز سمعت إبراهيم بن معقل سمعت البخاري يقول ما أدخلت في هذا الكتاب إلا ما صح وتركت من الصحاح كي لا يطول الكتاب.

ابراهيم بن معقل گفت: شنيدم از محمد بن اسماعيل(بخاري) شنيدم كه مى گفت: در اين كتاب جامع( صحيح بخاري) چيزى را وارد نكردم مگر آنچه كه صحيح بوده است و از احاديث صحيح نيز مقدارى را نياوردم تا كتاب طولانى نشود.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ۷۴۸ هـ)، سير أعلام النبلاء، ج۱۰، ص۹۶ ـ ۹۵؛ ج۱۲، ص۴۰۲، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة – بيروت، الطبعة: التاسعة، ۱۴۱۳هـ.

نووى نيز در مقدمه شر ح خود بر صحيح مسلم بر همين مطلب تاكيد كرده است:

فانهما لم يلتزما استيعاب الصحيح بل صح عنهما تصريحهما بأنهما لم يستوعباه وانما قصدا جمع جمل من الصحيح كما يقصد المصنف في الفقه جمع جملة من مسائله لا أنه يحصر جميع مسائله.

آن دو(بخارى ومسلم) ملتزم نشده‌اند كه تمام احاديث صحيح را آورده‌اند؛ بلكه صحت دارد از آن دو تصريح بر اينكه همه احاديث صحيح را جمع آورى نكرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و تنها قصد جمع آورى تعدادى از احاديث صحيح را داشته اند، همچنانكه مؤلف كتاب فقه جمع آورى تعدادى از مسائل فقه( ابوابى از فقه) را قصد مى‌كند نه اينكه تمام مسائل فقه را جمع كند.

النووي الشافعي، محيي الدين أبو زكريا يحيى بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفاي۶۷۶ هـ)، شرح النووي علي صحيح مسلم، ج۱، ص۲۴، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت، الطبعة الثانية، ۱۳۹۲ هـ.

از ديگر نكاتى كه واضح و روشن مى‌كند كه بخارى در صدد جمع آورى تمام احاديث صحيح نبوده است، اين گفته ابن الصلاح در «علوم الحديث» مى‌‌باشد كه وى از بخارى نقل كرده است:

وقد قال البخاري أحفظ مائة ألف حديث صحيح ومائتي ألف حديث غير صحيح.

و بخارى گفته است: من صد هزار حديث صحيح و دويست هزار حديث غير صحيح از حفظ دارم.

الكردي الشهرزوري، أبو عمرو عثمان بن عبد الرحمن بن عثمان (متوفاي۶۴۳هـ)، مقدمة ابن الصلاح في علوم الحديث، ص۲۳، تحقيق: تعليق وشرح وتخريج: أبو عبد الرحمن صلاح بن محمد بن عويضة، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت- لبنان، الطبعة الأولى،۱۴۱۶هـ ق – ۱۹۹۵م، توضيحات: وبصدره مروياتنا عن أبي محمد نور الدين المكي.

ابن صلاح بعد از نقل اين سخن بخارى مى‌گويد:

وجملة ما في كتابه الصحيح سبعة آلاف ومائتان وخمسة وسبعون حديثا بالأحاديث المتكررة وقد قيل إنها بإسقاط المكررة أربعة آلاف حديث.

«… با اينكه تمام آنچه در صحيحش آورده است ـ آن هم با به حساب آوردن احاديث مكرر، ۷۲۷۵ (هفت هزار و دويست و هفتاد و پنج) حديث است، و بنابر نقلى با حذف احاديث مكرّر، تعداد آن، ۴۰۰۰ (چهار هزار) حديث مى‌باشد.»

الكردي الشهرزوري، أبو عمرو عثمان بن عبد الرحمن بن عثمان (متوفاي۶۴۳هـ)، مقدمة ابن الصلاح في علوم الحديث، ص۲۳، تحقيق: تعليق وشرح وتخريج: أبو عبد الرحمن صلاح بن محمد بن عويضة، ناشر: دار الكتب العلمية، بيروت- لبنان، الطبعة الأولى،۱۴۱۶هـ ق – ۱۹۹۵ م، توضيحات: وبصدره مروياتنا عن نور الدين المكي.

از ديگر شواهد و قرائنى كه اين موضوع را ثابت مى كند، اين است كه حاكم نيشابورى كه از محدثان بزرگ و معروف اهل سنت است، در كتاب« المستدرك على الصحيحين»، صدها حديث را آورده، ودر آنها تصريح نموده به اينكه بر اساس شرايط بخارى و مسلم و يا دست كم بر اساس شرط يكى از آن دو، اين احاديث صحيح هستند، و حال اين كه آن صدها احاديث در صحيح بخارى و مسلم يافت نمى‌شوند:

الحاكم، محمد بن عبدالله ابوعبدالله (متوفاي ۴۰۵ هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج۱، ص۵۷؛ ص۵۹؛ ص۶۱؛ ص۶۲؛ ص۶۵؛ ص۶۸؛ ص۷۳؛…،تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت الطبعة: الأولى، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م.

ذهبى كه از علماى بزرگ اهل سنت است در اين باره مى‌گويد:

في المستدرك شيء كثير على شرطهما وشيء كثير على شرط أحدهما ولعل مجموع ذلك ثلث الكتاب.

در مستدرك (حاكم نيشابوري) احاديث زيادى است بنابر شرط آن دو ( بخارى و مسلم) و احاديث زيادى است بنابر شرط يكى ازآن دو( بخارى و مسلم)، و شايد مجموع آنها ثلث آن كتاب باشد.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ۷۴۸ هـ)، سير أعلام النبلاء، ج۱۷، ص۱۷۵، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة – بيروت، الطبعة: التاسعة، ۱۴۱۳هـ.

ملاحظه مى‌شود كه چگونه اين حديث شناس معروف اهل سنت تصريح دارد به اينكه در كتابى غير از صحيحين، احاديث فراوانى وجود دارد كه صحيح هستند و در عين حال، بخارى و مسلم آنها را نياورده ‌اند، پس اگر بر فرض كه بخارى و مسلم احاديث مربوط به حضرت مهدى را نياورده باشند، هرگز نمى‌تواند دليل و شاهدى براى صحيح نبودن اين احاديث قرار گيرد.

ابن صلاح نيز همين نكته (قرينه و شاهد) را در جواب ابن اخرم آورده است:

ثم إن أبا عبد الله بن الأخرم الحافظ قال قل ما يفوت البخاري ومسلما مما يثبت من الحديث يعني في كتابيهما ولقائل أن يقول ليس ذلك بالقليل فإن المستدرك على الصحيحين للحاكم أبي عبد الله كتاب كبير يشتمل مما فاتهما على شئ كثير.

ابو عبد الله ابن اخرم گفته است: روايت صحيح كمى است كه بخارى و مسلم آن را در كتابشان نياورده باشند، ولى بايد كسى به او بگويد: احاديث صحيحى كه در اين روايت نيامده است كم نيست، مستدرك على الصحيحين ازحاكم ابو‌عبد‌الله نيشابورى؛ كتاب بزرگى است كه احاديث زيادى را كه در كتاب بخارى و مسلم نيامده است را دارد..

الكردي الشهرزوري، أبو عمرو عثمان بن عبد الرحمن بن عثمان (متوفاي۶۴۳هـ)، مقدمة ابن الصلاح في علوم الحديث، ص۲۳- ۲۲، تحقيق: تعليق وشرح وتخريج: أبو عبد الرحمن صلاح بن محمد بن عويضة، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت- لبنان، الطبعة الأولى،۱۴۱۶هـ ق – ۱۹۹۵ م، توضيحات: وبصدره مروياتنا عن شيخنا أبي محمد محمد نور الدين المكي.

پاسخ دوم: حديثي در صحيحين به حضرت مهدي اشاره كرده است:

درست است كه در صحيحين حديثى كه به صراحت اسم حضرت مهدى در آن ذكر شده باشد، نيامده است، ولى در صحيح بخارى يك حديث و در صحيح مسلم چند حديث آمده، كه با توجه به قرائن و شواهد، ترديدى وجود ندارد كه منظور از اين احاديث، حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف مى‌باشد و جز اين، امكان تطبيقى ديگرى، وجود ندارد:

در صيح بخارى؛ كتاب الانبياء؛ بَاب ۵۰ (بَاب نُزُولِ عِيسَى بن مَرْيَمَ عَلَيْهِمَا السَّلَام) آمده است:

۳۲۶۵ حدثنا بن بُكَيْرٍ حدثنا اللَّيْثُ عن يُونُسَ عن بن شِهَابٍ عن نَافِعٍ مولى أبي قَتَادَةَ الْأَنْصَارِيِّ أَنَّ أَبَا هُرَيْرَةَ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم كَيْفَ أَنْتُمْ إذا نَزَلَ بن مَرْيَمَ فِيكُمْ وَإِمَامُكُمْ مِنْكُمْ.

نافع مولاى ابو قتاده انصارى از ابو هريره نقل مى‌كند كه وى گفت كه رسول الله صلى الله عليه و اله فرمودند: شما چطور خواهيد بود زمانى كه پسر مريم (حضرت عيسي) فرود آيد و در آن حال امام شما از خودتان باشد.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (متوفاي۲۵۶هـ)، صحيح البخاري، ج۳، ص۱۲۷۲، كتاب الانبياء؛ بَاب پنجاهم( بَاب نُزُولِ عِيسَى بن مَرْيَمَ عَلَيْهِمَا السَّلَام)؛ حديث ۳۲۶۵، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة – بيروت، الطبعة: الثالثة، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫

در صحيح مسلم نيز همين حديث آمده است وسندش، غير از دو نفر اول؛ همانند سند حديثى است كه بخارى آن را نقل كرده است:

مسلم بن الحجاج ابوالحسين القشيري (متوفاي۲۶۱هـ)، صحيح مسلم، ج۱، ص۱۳۶، كِتَاب الْإِيمَانِ، باب ۷۱ (باب نُزُولِ عِيسَى بن مَرْيَمَ حَاكِمًا بِشَرِيعَةِ نَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ صلى الله عليه وسلم)؛ حديث۱۵۵، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

روايت ديگرى در اين زمينه فقط در صحيح مسلم آمده است:

۱۵۶ حدثنا الْوَلِيدُ بن شُجَاعٍ وَهَارُونُ بن عبد اللَّهِ وَحَجَّاجُ بن الشَّاعِرِ قالوا حدثنا حَجَّاجٌ وهو بن مُحَمَّدٍ عن بن جُرَيْجٍ قال أخبرني أبو الزُّبَيْرِ أَنَّهُ سمع جَابِرَ بن عبد اللَّهِ يقول سمعت النبي صلى الله عليه وسلم يقول لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ من أُمَّتِي يُقَاتِلُونَ على الْحَقِّ ظَاهِرِينَ إلى يَوْمِ الْقِيَامَةِ قال فَيَنْزِلُ عِيسَى بن مَرْيَمَ صلى الله عليه وسلم فيقول أَمِيرُهُمْ تَعَالَ صَلِّ لنا فيقول لَا إِنَّ بَعْضَكُمْ على بَعْضٍ أُمَرَاءُ تَكْرِمَةَ اللَّهِ هذه الْأُمَّةَ.

ابو الزبير از جابر بن عبد الله انصارى شنيده است كه جابر مى‌گفت از رسول خدا صلى الله عليه واله شنيدم كه مى‌فرمود: پيوسته گروهى از امت من تا روز قيامت بر حق مى‌جنگند، فرمود: پس عيسى بن مريم فرود مى آيد، پس امير آنها به حضرت عيسى عليه السلام مى‌گويد بيا و براى ما نماز بخوان، حضرت عيسى عليه السلام مى‌گويد: نه؛ بعضى از شما (مسلمانان) براى بضى ديگر امير و حاكم هستيد؛ به جهت گرامى داشتن خداوند متعال اين امت را (مسلمانان را).

مسلم بن الحجاج ابوالحسين القشيري (متوفاي۲۶۱هـ)، صحيح مسلم، ج۱، ص۱۳۶، كِتَاب الْإِيمَانِ، باب ۷۱ (باب نُزُولِ عِيسَى بن مَرْيَمَ حَاكِمًا بِشَرِيعَةِ نَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ صلى الله عليه وسلم)؛ حديث۱۵۶، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

اين دو حديث كه متن آنها نقل شد تصريح دارند به اينكه در هنگام نزول حضرت عيسى على نبينا و اله و عليه السلام، امام مسلمانان از خودشان خواهد بود؛ كنايه از اينكه حضرت عيسى على نبينا و اله و عليه السلام امام مسلمانان نخواهد شد؛ بلكه امام مسلمانان از خودشان است، حال اين پرسش پيش مى‌آيد كه اين امامى كه در اين دو حديث بدان اشاره شد و اسمى از او به ميان نيامده، چه كسى است؟

جواب اين پرسش را مى‌توان به راحتى از رواياتى كه همين مضمون را نقل كرده‌اند ولى تصريح به نام آن حاكم و امام مسلمانان دارند؛ به دست آورد و از اين راه مى‌توان به راحتى فهميد كه مقصود از امام در آن دو حديثى كه در صحيح بخارى و مسلم آمده؛ چه كسى است؟

حديث جابربن عبد الله انصارى:

در كتاب «المنار المنيف» از مسند ابو اسامه نقل شده است:

وقال الحارث بن أبي أسامة في مسنده حدثنا إسماعيل بن عبد الكريم حدثنا إبراهيم بن عقيل عن أبيه عن وهب بن منبه عن جابر قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم ينزل عيسى بن مريم فيقول أميرهم المهدي تعال صل بنا فيقول لا إن بعضهم أمير بعض تكرمة الله لهذه الأمة وهذا إسناد جيد.

حارث بن ابى اسامة در مسندش از جابر بن عبد الله انصارى روايتى را آورده است كه جابر گفت: رسول خدا صلى الله عليه و اله فرمود: عيسى بن مريم فرود مى آيد، پس امير آنها حضرت مهدى عليه السلام به حضرت عيسى عليه السلام مى‌گويد بيا و براى ما نماز بخوان، حضرت عيسى عليه السلام مى‌گويد: نه؛ بعضى از شما( مسلمانان) براى بعضى ديگر امير و حاكم هستيد؛ به به جهت گرامى داشتن خداوند متعال اين امت را(مسلمانان را).

سند اين روايت «جيد» است.

الحنبلي الدمشقي، أبو عبد الله محمد بن أبي بكر(متوفاي ۷۵۱ هـ)، المنار المنيف في الصحيح والضعيف، ج۱، ص۱۴۷، تحقيق: عبد الفتاح أبو غدة، ناشر: مكتب المطبوعات الإسلامية – حلب، الطبعةالثانية، ۱۴۰۳ هـ.

بررسى سندى اين حديث:

۱٫ الحارث ابن أبى أسامة:

ذهبى وى را «الحافظ الصدوق» دانسته است:

الحارث بن محمد ابن أبي أسامة واسم أبي أسامة داهر الحافظ الصدوق العالم مسند العراق… صاحب المسند المشهور.

الحارث بن محمد ابن ابى اسامة و اسم ابو اسامه، داهراست، حافظو راستگو و عالم مسند نويس عراق و صاحب مسند مشهور است.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ۷۴۸ هـ)، سير أعلام النبلاء، سير أعلام النبلاء، ج۱۳، ص۳۸۸، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة – بيروت، الطبعة: التاسعة، ۱۴۱۳هـ.

۲٫ اسماعيل بن عبد الكريم:

ذهبى در كتاب« الكاشف» آورده است:

۳۹۲ إسماعيل بن عبد الكريم بن معقل… قال النسائي ليس به بأس.

اسماعيل بن عبد الكريم بن معقل… نسائى گفته است كه هيچ اشكالى در او نيست.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ۷۴۸ هـ)، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، الكاشف ج۱، ص۳۸۵، تحقيق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية، مؤسسة علو – جدة، الطبعة: الأولى، ۱۴۱۳هـ – ۱۹۹۲م.

ابن حجر عسقلانى وى را « صدوق» دانسته است:

۴۶۴ إسماعيل بن عبد الكريم بن معقل بن منبه بالموحدة أبو هشام الصنعاني صدوق من التاسعة د فق.

اسماعيل بن عبد الكريم بن معقل بن منبه ابوهسام صنعانى، صدوق(راستگو) از طبقه نهم است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي۸۵۲هـ)، تقريب التهذيب، ج۱، ص۴۵۲، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد – سوريا، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫علي بن عابس.

۳٫ إبراهيم بن عقيل:

ذهبى در« الكاشف» آورده است:

۱۷۷ إبراهيم بن عقيل اليماني… وثق.

ابراهيم بن عقيل بن معقل يمنى… توثيق شده است.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ۷۴۸ هـ)، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج۱، ص۲۱۹، تحقيق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية، مؤسسة علو – جدة، الطبعة: الأولى، ۱۴۱۳هـ – ۱۹۹۲م.

ابن حجر عسقلانى وى را «صدوق» دانسته است:

۲۱۸ إبراهيم بن عقيل بن معقل الصنعاني صدوق من الثامنة.

ابراهيم بن عقيل بن معقل صنعانى صدوق(راستگو) از طبقه هشتم است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي۸۵۲هـ)، تقريب التهذيب، ج۱، ص۹۲، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد – سوريا، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫علي بن عابس.

۴٫ ابيه (عقيلبن معقل):

ذهبى گفته است كه احمد بن حنبل وى را موثق دانسته است:

۳۸۵۹ عقيل بن معقل…وثقه أحمد وقال كان قد قرأ التوراة والإنجيل والقرآن.

عقيل بن معقل… احمدبن حنبل وى را ثقه دانسته است و گفته است كه توراة و انجيل و قرآن را خوانده است.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ۷۴۸ هـ)، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج۲، ص۳۱ ج۱، ص۲۱۹، تحقيق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية، مؤسسة علو – جدة، الطبعة: الأولى، ۱۴۱۳هـ – ۱۹۹۲م.

ابن حجر عسقلانى وى را «صدوق» دانسته است:

۴۶۶۴ عقيل بن معقل بن منبه اليماني بن أخي وهب صدوق من السابعة.

عقيل بن معقل بن منبه يمنى، پسر برادر وهب صدوق(راستگو) از طبقه هفتم است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي۸۵۲هـ)، تقريب التهذيب، ج۱، ص۳۹۶،

تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد – سوريا، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫علي بن عابس.

۵٫ وهب بن منبه:

ذهبى در« الكاشف» وى را صدوق دانسته است:

۶۱۱۶ وهب بن منبه الصنعاني أخو همام… صدوق صاحب كتب.

وهب بن منبه الصنعانى برادر همام… راستگو و صاحب كتابها است.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ۷۴۸ هـ)، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج۲، ص۳۵۸٫ تحقيق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية، مؤسسة علو – جدة، الطبعة: الأولى، ۱۴۱۳هـ – ۱۹۹۲م.

ابن حجر عسقلانى وى را ثقه دانسته است:

۷۴۸۵ وهب بن منبه بن كامل اليماني أبو عبد الله الأبناوي… ثقة من الثالثة.

وهب بن منبه بن كامل يمنى ابو عبد الله ابناوى…ثقه است از طبقه سوم است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي۸۵۲هـ)، تقريب التهذيب، ج۱، ص۵۸۵، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد – سوريا، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫علي بن عابس.

ناصر الدين البانى نيز اين حديث را تصحيح كرده است:

الألباني، محمد ناصر الدين، السلسلة الصحيحة: ج۵، ص۲۷۶،ح۲۲۳۶، الناشر: مكتبة المعارف ـ الرياض.

با توجه به تصريح اين حديثى كه بررسى سندى شد، معلوم مى‌‌گردد كه منظور از اميرى كه در دو حديث منقول از صحيح بخارى و مسلم ذكر شد همان حضرت مهدى عليه السلام است و به همين سبب است كه ابن حجر عسقلانى درشرح خود(فتح الباري) در ذيل حديثى كه از بخارى ذكر شده بود، از ابو الحسن آبرى در مناقب الشافعى نقل كرده كه:

«تواترت الاخبار بأن المهدي من هذه الامة و ان عيسي يصلي خلفه.»

احاديث متواترند بر اينكه مهدى از اين امت است و عيسى پشت سر وى نماز مى‌خواند.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي۸۵۲ هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج۶، ص۴۹۴، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة – بيروت.

در صحيح مسلم سه روايت ديگر وجود دارد كه مضمون هر سه يكى است و در آنها يك ويژگى از حضرت مهدى عليه السلام السلام بيان شده است، ولى به نام حضرت مهدى عليه السلام تصريح نشده است كه در اينجا يكى از آن سه روايت را مى‌آويم:

۲۹۱۳ حدثنا زُهَيْرُ بن حَرْبٍ وَعَلِيُّ بن حُجْرٍ واللفظ لِزُهَيْرٍ قالا حدثنا إسماعيل بن إبراهيم عن الْجُرَيْرِيِّ عن أبي نَضْرَةَ قال كنا عِنْدَ جَابِرِ بن عبد اللَّهِ… قال قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يَكُونُ في آخِرِ أُمَّتِي خَلِيفَةٌ يَحْثِي الْمَالَ حَثْيًا لَا يَعُدُّهُ عَدَدًا.

از ابو نضره روايت است كه گفته است در نزد جابربن عبدالله انصارى بوديم… جابر گفت كه رسول خدا صلى الله عليه و اله فرمود: در زمان آخر امت من خليفه‌اى مى‌باشد كه مى‌دهد اموال را به طورى‌كه شمردنى نيست.

مسلم بن الحجاج ابوالحسين القشيري (متوفاي۲۶۱هـ)، صحيح مسلم، ج۴،ص ۲۲۳۴و ص۲۲۳۵، ح۲۹۱۳و۲۲۱۴، كتاب الْفِتَنِ وَأَشْرَاطِ السَّاعَةِ، بَاب لَا تَقُومُ السَّاعَةُ…، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

در اين احاديث گرچه اسمى از حضرت مهدى عليه السلام به ميان نيامده است، ولى در روايات ديگرى همين ويژگى با صراحت به آن حضرت نسبت داده شده است كه بيانگر آن است كه اين سه حديث نيز، گوياى همين مطلب است مثل روايتى كه ترمذى آن را آورده و سند آن را حسن دانسته است:

۲۲۳۲ حدثنا محمد بن بَشَّارٍ حدثنا محمد بن جَعْفَرٍ حدثنا شُعْبَةُ قَال سمعت زَيْدًا الْعَمِّيَّ قَال سمعت أَبَا الصِّدِّيقِ النَّاجِيَّ يحدث عن أبي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قال خَشِينَا أَنْ يَكُونَ بَعْدَ نَبِيِّنَا حَدَثٌ فَسَأَلْنَا نَبِيَّ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فقال إِنَّ في أُمَّتِي الْمَهْدِيَّ يَخْرُجُ يَعِيشُ خَمْسًا أو سَبْعًا أو تِسْعًا زَيْدٌ الشَّاكُّ قال قُلْنَا وما ذَاكَ قال سِنِينَ قال فَيَجِيءُ إليه رَجُلٌ فيقول يا مَهْدِيُّ أَعْطِنِي أَعْطِنِي قال فَيَحْثِي له في ثَوْبِهِ ما اسْتَطَاعَ أَنْ يَحْمِلَهُ قال أبو عِيسَى هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ.

از ابوسعيد خدرى روايت است كه گفت: ترسيديم كه بعد از پيامبر ما صلى الله عليه و اله حادثه‌اى رخ دهد، پس ما از پيامبر خدا صلى الله عليه و اله پرسيديم، پس فرمود: در امت من مهدى خروج مى‌كند؛ پنج يا هفت يا نه سال زندگى مى‌كند، ترديد از زيد(راوي) است، ابو سعيد مى‌گويد: گفتيم چه چيز است آن؟ فرمود: مردى مى آيد و مى‌گويد: (مردى مى‏آيد و مى‏گويد: اى مهدى چيزى به من بده، به دامنش مى‏ريزد آن قدرى كه بتواند ببرد).ترمذى مى‌گويد اين حديث حسن است.

الترمذي السلمي، محمد بن عيسي ابوعيسي (متوفاي ۲۷۹هـ)، سنن الترمذي، ج۴، ص۵۰۶، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

از دانشمندان بزرگ وهابى معاصر؛ عبد المحسن العماد ـ قائم مقام دانشگاه مدينه منوره ـ در مجله «رسالة الثقلين» شماره ۲۵، سال هفتم مى‌گويد:

فهذا الحديثان الواردان في الصحيحين و إن لم يكن فيها التصريح بلفظ المهدي تدل علي صفات رجل صالح يؤم المسلمين.

اين دو روايتى كه در صحيح بخارى و صحيح مسلم آمده، اگر چه در آن نام مهدى نيامده، ولى دلالت مى‌كند بر مرد صالحى كه پيش‌نماز مسلمين خواهد شد.

پس با توجه به اين توضيحاتى كه ذكر شد، روشن است كه هرچند در صحيحين، تصريحى به نام حضرت مهدى عليه السلام نشده است ولى شواهد و قراينى كه ذكر شد معلوم كرد كه اين چند حديث كه در صحيح بخارى و مسلم آمده است، مثل احاديث صريح هستند و از آنها مى‌توان عقيده مهدويت را ثابت كرد.

پاسخ سوم: روايتي در صحيح مسلم بوده و تحريف شده است:

برخى از علماى اهل سنت در كتابهاى خودشان، حديثى را از صحيح مسلم نقل مى‌كنند كه در اين حديث، از حضرت مهدى عليه السلام با صراحت اسم برده شده و وى را از فرزندان حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها دانسته است، ولى اكنون در صحيح مسلم هيچ اثرى از آن حديث نيست!

براى روشن شدن مطلب، عين حديث و عبارات چند نفر از علماى اهل سنت ـ كه دو نفر از آنان از شهرت خوبى در نزد اهل سنت برخوردارند ـ را در اينجا مى‌آوريم:

۱٫ ابن حجر هيثمى است؛ در كتابش آورده است:

وسيأتي في الفصل الثاني جملة مستكثرة من الأحاديث المبشرة به، ومن ذلك ما أخرجه مسلم وأبو داود والنسائي وابن ماجة والبيهقي وآخرون ( المهدي من عترتي من ولد فاطمة )

در فصل دوم احاديث زيادى كه بشارت دهنده به حضرت مهدى عليه السلام هستند را مى ‌آوريمو از آن احاديث، حديثى است كه آن را مسلم و ابو داوود و ابن ماجه و بيهقى و ديگران آورده اند: (مهدى از خاندان من از فرزندان فاطمه است.)

الهيثمي، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر (متوفاي۹۷۳هـ)، الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة، ج۲، ص۴۷۲، تحقيق عبد الرحمن بن عبد الله التركي – كامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة – لبنان، الطبعة: الأولى، ۱۴۱۷هـ – ۱۹۹۷م.

۲٫ متقى هندى در كتابش كنز العمال:

۳۸۶۶۲ – المهدي من عترتي من ولد فاطمة. (د، م – عن أم سلمة ).

مهدى از عترت من و از فرزندان فاطمه است. ( ابو داوود و مسلم از ام سلمه نقل كرده اند).

الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاي۹۷۵هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، ج۱۴، ص۱۱۸، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۱۹هـ – ۱۹۹۸م.

همان طور كه خود متقى هندى در مقدمه كتابش گفته: منظور از (د) ابوداود و منظور از (م) صحيح مسلم است.

وهذه رموزه ( خ ) للبخاري ( م ) لمسلم ( ق ) لهما ( د ) لأبي داود

رموز اين كتاب: (خ) براى بخارى؛ (م) براى مسلم؛ (ق) روايتى كه بخارى و مسلم نقل كرده‌اند؛ (د) روايتى كه ابوداود نقل كرده است.

كنز العمال، ج۱، ص۱۵

۳٫ محمد على صبان در كتابش « اسعاف الراغبين» چنين آورده است:

اخرج مسلم و ابوداود و النسائي و ابن ماجه والبيهقي و آخرون «المهدي من عترتي من ولد فاطمة».

مسلم و ابوداوود و نسائى و ابن ماجه و بيهقى و ديگران روايت كرده‌اند كه مهدى از عترت من ( رسول خدا صلى الله عليه و اله ) از فرزندان فاطمه سلام الله عليها است.

الصبان، محمدعلي( متوفاي ۱۳۰۳ )، اسعاف الراغبين، ج۲، ص۲۸٫

۴٫ حمزاوى مالكى در كتاب مشارق الانوار مى‌نويسد:

ففي مسلم و ابي داود و النسائي و ابن ماجه والبيهقي و آخرين «المهدي من عترتي من ولد فاطمة».

در كتابهاى مسلم و ابوداوود و نسائى و ابن ماجه و بيهقى و ديگران آمده كه مهدى از عترت من ( رسول خدا صلى الله عليه و اله ) از فرزندان فاطمه سلام الله عليها است.

حمزاوي مالكي ( متوفاي ۱۳۰۳ )، مشارق الانوار، ص۱۱۲

با اين نقل‌هايى كه شد مى‌توان به راحتى ثابت كرد كه تصريح به نام حضرت مهدى دست كم، در صحيح مسلم وجود داشته است، كه عده اى از علماى اهل سنت، آن را با صراحت از مسلم نقل كرده اند، البته واضح و روشن است كه كسى نمى‌تواند ادعا كند كه اين علماى اهل سنت در ارجاع دادن دچار اشتباه شده‌اند، زيرا احتمال اشتباه در يك نفر ممكن است، اما در بيش از يك نفر احتمال آن بسيار كم است.

پاسخ چهارم: آيا احاديث صحيح فقط در صحيح بخاري و مسلم يافت مي‌شود؟

اينكه چرا احاديث صحيح و معتبر را منحصر مى‌دانيد به آنچه در صحيح بخارى و مسلم آمده است؟ آيا فقط در اين دو كتاب، احاديث صحيح يافت مى‌شود، چه كسى از علماى اهل سنت به اين مطلب پاى بند است؟ اگر اين حرف قابل قبول باشد؛ پس نوشتن دهها جامع حديثى، قبل و بعد از بخارى و مسلم چه ارزش و اعتبارى دارد؟

بسيارى از علماى اهل سنت، اگر نگوييم كه همه آنها، قبول دارند كه آن گونه كه احاديث صحيح در دو كتاب بخارى و مسلم وجود دارد در ديگر كتابهاى حديثى اهل سنت نيز؛ احاديث صحيح فراوان يافت مى‌شود، ابن صلاح چنين مى‌گويد:

ثم إن الزيادة في الصحيح على ما في الكتابين يتلقاها طالبها مما اشتمل عليه أحد المصنفات المعتمدة المشتهرة لائمة الحديث كأبي داود السجستاني وأبي عيسى الترمذي وأبي عبد الرحمن النسائي وأبي بكر بن خزيمة وأبي الحسن الدارقطني وغيرهم منصوصا على صحته فيها ولا يكفي في ذلك مجرد كونه موجودا في كتاب أبي داود وكتاب الترمذي وكتاب النسائي وسائر من جمع في كتابه بين الصحيح وغيره ويكفي مجرد كونه موجودا في كتب من اشترط منهم الصحيح فيما جمعه ككتاب بن خزيمة.

احاديث صحيح؛ افزون بر آنچه كه در دو كتاب بخارى و مسلم وجود دارد، جوينده احاديث صحيح مى‌تواند آن را در يكى از نوشته ها و مصنفات معتمد و مشهور امامان حديث از جمله ابو داوود سجستانى وابو عيسى ترمذى وابو عبد الرحمن نسائى وابو بكر بن خزيمة وابو حسن دارقطنى وغير اينها كه تصريح دارند بر صحت آن احاديث، پيدا كند.

الكردي الشهرزوري، أبو عمرو عثمان بن عبد الرحمن بن عثمان (متوفاي۶۴۳هـ)، مقدمة ابن الصلاح في علوم الحديث، ص۲۳ – ۲۴، تحقيق: تعليق وشرح وتخريج: أبو عبد الرحمن صلاح بن محمد بن عويضة، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت- لبنان، الطبعة الأولى،۱۴۱۶هـ ق – ۱۹۹۵م، توضيحات: وبصدره مروياتنا عن أبي محمد نور الدين المكي.

روشن شد كه حديث صحيح فقط حديثى نيست كه در صحيح بخارى و مسلم هست؛ بلكه تصحيح حديث و معتبر دانستن آن راههاى مختلفى دارد، كه يكى از آن راهها وجود آن حديث در اين دو كتاب است، ولى اين راه راه انحصارى نيست، همچنانكه سيوطى در تدريب الراوى به نقل از نواوى آورده است:

قال فما صححه ولم نجد فيه لغيره من المعتمدين تصحيحا ولا تضعيفا حكمنا بأنه حسن.

نواوى گفته: آنچه را كه حاكم نيشابورى صحيح بداند و از غير از او از معتمدين، تصحيح و تضعيفى در رابطه با ان ذكر نكرده باشد، ما حكم به صحيح بودن آن مى‌كنيم.

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي۹۱۱هـ)، تدريب الراوي في شرح تقريب النواوي، ج۱، ص۱۰۷، تحقيق: عبد الوهاب عبد اللطيف، ناشر: مكتبة الرياض الحديثة – الرياض.

شبهه چهارم: (اعتقاد به مهدويت؛ آثار منفي را به دنبال دارد):

شبهه بعدى رشيد رضا اين است كه: فكر و انديشه مهدويت در جهان اسلام، تبعات و آثار منفى فراوانى را بر جاى گذاشته است كه باعث اختلاف و كشتارهايى در جامعه اسلامى شده است:

وَقَدْ كَانَتْ أَكْبَرَ مَثَارَاتِ الْفَسَادِ وَالْفِتَنِ فِي الشُّعُوبِ الْإِسْلَامِيَّةِ؛ إِذْ تَصَدَّى كَثِيرٌ مِنْ مُحِبِّي الْمُلْكِ وَالسُّلْطَانِ، وَمِنْ أَدْعِيَاءِ الْوِلَايَةِ وَأَوْلِيَاءِ الشَّيْطَانِ، لِدَعْوَى الْمَهْدَوِيَّةِ فِي الشَّرْقِ وَالْغَرْبِ، وَتَأْيِيدِ دَعْوَاهُمْ بِالْقِتَالِ وَالْحَرْبِ، وَبِالْبِدَعِ وَالْإِفْسَادِ فِي الْأَرْضِ حَتَّى خَرَجَ أُلُوفُ الْأُلُوفِ عَنْ هِدَايَةِ السُّنَّةِ النَّبَوِيَّةِ، وَمَرَقَ بَعْضُهُمْ مِنَ الْإِسْلَامِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ…

عقيده مهدويت، يكى از بزرگترين عوامل و انگيزه‌هاى فساد و فتنه‌ها در امت اسلامى است؛ زيرا بسيارى از دوستداران سلطنت و پادشاهى و اولياء شيطان، مدعى مهدويت مى‌شوند و براى تأييد ادعاى خود به جنگ و كشتار و بدعت و فساد در زمين متوسل مى‌شوند تا اينكه هزران هزار نفر از هدايت سنت نبوى خارج مى شوند و بعضى از آنها از دين خارج مى شوند همچنانكه تير از كمان خارج مى‌شود.

محمد رشيد بن علي رضا بن محمد (متوفاي ۱۳۵۴هـ)، تفسير القرآن الحكيم (تفسير المنار)، ج۹، ص۴۱۶، ناشر: الهيئة المصرية العامة للكتاب، ۱۹۹۰م.

همچنين وى شكايت مى‌كند كه چرا مسلمانان با اعتقاد به مهدويت، به جاى حركت به سوى انجام تكاليف اجتماعى خود مثل ايجاد عدل و داد و… انجام همه آن وظائف را موكول به ظهور حضرت مهدى مى نمايند وى در اين باره آورده است:

وَالْمُسْلِمُونَ لَا يَزَالُونَ يَتَّكِلُونَ عَلَى ظُهُورِ الْمَهْدِيِّ، وَيَزْعُمُ دَهْمَاؤُهُمْ أَنَّهُ سَيَنْقُضُ لَهُمْ سُنَنَ اللهِ تَعَالَى أَوْ يُبَدِّلُهَا تَبْدِيلًا، وَهُمْ يَتْلُونَ قَوْلَهُ تَعَالَى: فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّةَ الْأَوَّلِينَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَبْدِيلًا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَحْوِيلًا.فاطر: ۴۳

و مسلمانان؛ پيوسته، تكيه بر ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) مى‌نمايند و گمان مى‌كنند كه مهدى براى آنها سنت‌هاى الهى را تغيير مى‌دهد، با اينكه آنها اين آيه شريفه را تلاوت مى‌كنند:

آيا آنها چيزى جز سنّت پيشينيان و(عذابهاى دردناك آنان) را انتظار دارند؟! هرگز براى سنّت خدا تبديل نخواهى يافت، و هرگز براى سنّت الهى تغييرى نمى‏يابى‏.

محمد رشيد بن علي رضا بن محمد (متوفاي ۱۳۵۴هـ)، تفسير القرآن الحكيم (تفسير المنار)، ج۹، ص۴۱۶، ناشر: الهيئة المصرية العامة للكتاب، ۱۹۹۰م.

پاسخ:

در پاسخ به اين شبهه، مى‌گوييم كه: اعتقاد به مهدويت، يك اعتقاد اصيل اسلامى است كه احاديث متواتر بر آن دلالت دارند، پس يك انديشه صحيح اسلامى است، و هميشه عده‌اى معدود در جامعه بوده‌اند كه از هر انديشه صحيح اسلامى سوء استفاده مى‌كردند، و با آنها مبارزه مى‌شده است و هيچگاه به جهت سوء استفاده عده‌اى قليل از يك اعتقاد صحيح اسلامى، منكر اصل آن اعتقاد صحيح اسلامى نمى‌شدند؛ براى همين ما مى‌بينيم كه بسيارى از بزرگان شيعه، در عين قبول داشتن اعتقاد مهدويت، با سوء استفاده از آن و با فكرهاى غلط در رابطه با انتظار؛ به مقابله برخاسته‌اند و با كژانديشى‌هايى در اين زمينه مبارزه كرده‌اند:

مرحوم شهيد مطهرى ـ رحمة الله عليه ـ با تقسيم انتظار به دو قسمت سازنده و ويرانگر، به نكوهش انتظار ويرانگر پرداخته‌اند كه خلاصه‌اى از گفتار ايشان در اينجا مى‌آيد:

اين كه بعد از آنكه دنيا پر از ظلم و جور شد، عدل كلى پيدا مى‌شود، مسأله اى را به وجود آورده است و آن اينكه بعضى از افراد با اتكا به همين مطلب، با هر اصلاحى مخالفند و مى‌گويند: دنيا پر از ظلم و جور شود تا پس از از آن انقلاب شود و عدل وداد صورت بشود.

مطهري، مرتضي(مستشهد ۱۳۵۸ش)، قيام و انقلاب مهدي از ديدگاه فلسفه تاريخ، ناشر: انتشارات صدرا ـ تهران، ۱۳۷۹ش.

شبهه پنجم: (خرافي بودن عقيده مهدويت):

يكى ديگر از شبهاتى كه رشيد رضا آورده است، خرافى بودن عقيده مهدويت باشد، وى در اين زمينه، عبارت كوتاهى دارد:

وَلِلشِّيعَةِ فِيهَا خُرَافَاتٌ مُخَالِفَةٌ لِأُصُولِ الدِّينِ لَا نَسْتَحْسِنُ نَشْرَهَا فِي هَذَا التَّفْسِير.

ِبراى شيعه در اين عقيده مهدويت خرافاتى است كه مخالف با اصول دين است كه آوردن آن در اين تفسير نيكو نيست.

محمد رشيد بن علي رضا بن محمد (متوفاي ۱۳۵۴هـ)، تفسير القرآن الحكيم (تفسير المنار)، ج۱۰، ص۳۴۲، ناشر: الهيئة المصرية العامة للكتاب، ۱۹۹۰م.

پاسخ:

در اينجا ما نيز يك پاسخ اجمالى مى‌دهيم و پاسخ تفصيلى از اين شبهه در قسمت بعدى كه پاسخ به شبهات احمد امين مصرى است، موكول مى‌كنيم كه تأكيد بيشترى بر اين شبهه نموده است، و اين پاسخ اجمالى اين است كه‌:

همان طور كه پيش از اين گفتيم، اعتقاد به مهدويت، از اعتقادات اختصاصى شيعيان نيست؛ بلكه يك اعتقاد عمومى است و تمام مسلمانان بر آن اتفاق دارند و روايات متواتر فريقين نيز آن را تأييد مى‌كند. آيا چنين مسأله مى‌تواند يك مسأله خرافى باشد؟

شبهات احمد امين مصري:

احمد امين نيز چند شبهه از شبهات رشيد رضا را تكرار كرده است كه عبارتند از: ا. منحصر بودن احاديث مهدويت به شيعه (ادعاى شيعى بودن عقيده مهدويت)؛ ۲٫ نقل نشدن احاديث حضرت مهدى در صحيح بخارى و مسلم؛ ۳٫ آثار و عوارض منفى اعتقاد به مهدويت، كه پاسخ همه اينها داده شد. ۴٫ خرافى بودن عقيده مهدويت.

پاسخ به شبهات اى شخص،  همان پاسخ به شبهات رشيد رضا مى‌باشد؛ اما چونكه ـ همانطور كه قبلا نيز اشاره شد ـ احمد امين، از بين اين شبهات، بر شبهه خرافى بودن عقيده مهدويت، بيشتر تأكيد ورزيده است، پاسخ تفصيلى از اين شبهه در اينجا آورده مى‌شود.

نخست عين كلمات وى را در اين باره مى‌آوريم، وى در اينجا چند گفتار را آورده است كه هركدام به طور جداگانه جواب داده مى‌شود.

حديث المهدي هذا حديث خرافة وقد ترتب عليه نتائج خطيرة في حياة المسلمين.

حديث مهدى، حديث خرافى است و بر آن، نتايج خطرناكى در زندگى مسلمانان مترتب است.

امين مصري‏، احمد( متوفاي ۱۹۵۴م)، ضحي الاسلام‏، ج۳، ص۲۴۳، مكتبة الاسرة، مصر،۱۹۹۹م.

احمد امين، درجايى ديگر، اخبار و احاديث حضرت مهدى عليه السلام را نوعى از خبر دادن از غيب مى داند و سپس به طور كلى وجود هر نوع اخبار غيبى در احاديث را منكر مى‌شود:

فامتلأت عقول الناس بأحاديث تروى وقصص تقص ونشأ باب كبير في كتب المسلمين اسمه الملاحم فيه أخبار الوقائع من كل لون فأخبار العرب والروم وأخبار في قتال الترك.

عقلهاى مردم پرشد از احاديث و قصه هايى و در كتابهاى مسلمانان، باب بزرگى پيدا شد كه اسم آن « مسائل غيبي» بود و در آن خبرهاى حوادث آينده از هر رنگ پيدا مى شد، مثل خبرهاى عرب و روم وخبرهايى در كشتار ترك.

امين مصري‏، احمد (متوفاي ۱۹۵۴م)، ضحي الاسلام‏، ج۳، ص۲۴۴، مكتبة الاسرة، مصر،۱۹۹۹م.

پاسخ عبد المحسن العباد به اين گفته احمد امين:

عبد المحسن بن حمد العباد به اين شبهه احمد امين پاسخ داده است و آن را در مجله‌اى كه مدير آن، مفتى اعظم سابق عربستان (بن باز) بوده است، جواب داده است و جواب وى در اين مورد براى هر شنونده با انصافى كافى است:

هذا القول فيه زيادة في الهلكة لما فيه من استنكار هذا الباب الذي اشتملت عليه دواوين السنة النبوية وهو باب الملاحم وما يندرج تحته من أحاديث عن أخبار بمغيبات وكثير من أحاديث هذا الباب موجودة في الصحيحين وفي غيرها.

در اين گفته احمد امين، زياده‌روى در به هلاكت افكندن گوينده است؛ زيرا در آن انكار بابى است كه بر آن مطالب سنت نبوى مشتمل است و آن مسائل و اخبار غيبى است و بيشتر احاديث اين باب در صحيحين موجود است.

العباد، عبد المحسن بن حمد، «الرد علي من كذّب با لاحاديث الصحيحة الوارده في المهدي»، مجلة الجامعة الإسلامية – المدينة المنورة، العدد ۴۵، قسمت ۱۷، ۱۴۰۰هـ ق.

وجود آثار منفي براي اعتقاد به مهدويت:

وى در ادامه با شمردن برخى از آثار منفى كه به گمان وى براى احاديث مهدويت به وجود آمده است، مى نويسد:

وجعلت هذه الأشياء كلها أحاديث بعضها نسبوه إلى النبي صلى اللّه عليه وسلم وبعضها إلى أئمة أهل البيت وبعضها إلى كعب الأحبار ووهب بن منبه وهكذا وكان لكل ذلك أثر سيئ في تضليل عقول الناس وخضوعهم للأوهام… وهذا كله من جراء نظرية خرافية هي نظرية المهدية وهي نظرية لا تتفق وسنة اللّه في خلقه ولا تتفق والعقل الصحيح”انتهى.

و براى همه اين اخبار غيبى، احاديثى جعل شد و بعضى از آن احاديث را به نبى مكرم اسلام صلى الله عليه و اله و بعضى ديگر را به امامان اهل بيت عليهم السلام نسبت دادند و بعضى ديگر را به كعب الاحبار و وهب بن منبه ـ كه غير مسلمان بودند و بعدا مسلمان شدندـ نسبت دادند و براى هر كدام از آنها اثر بدى در گمراه كردن عقلهاى مردن و پناه بردن آنها به اوهام و خيال پردازى بود…و نظريه خرافى مهدويت، نظريه‌اى است كه با سنت خداوند و با عقل صحيح نمى سازد.

امين مصري‏، احمد( متوفاي ۱۹۵۴م)، ضحي الاسلام‏، ج۳، ص۲۴۴، مكتبة الاسرة، مصر،۱۹۹۹م.

پاسخ عبد المحسن العباد به اين گفته احمد امين:

يجاب عنه بأن مثل ذلك لا يصلح أن يطلق عليه نظرية لأنه من الأمور الغيبية التي هي ليست محلا للرأي والنظر وإنما يتوقف قبول ذلك على صحة الحديث به عن رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم وقد صاحت الأحاديث بخروج المهدي في آخر الزمان والعقل السليم لا يختلف مع النقل الصحيح بل يتفق معه إذ أن العقل تابع للنقل وهو معه كالعامي المقلد مع العالم المجتهد كما قال ذلك بعض العلماء وخروج المهدي في آخر الزمان متفق مع سنة اللّه في خلقه فإن سنة اللّه تعالى أن الحق في صراع دائما مع الباطل واللّه تعالى يهيئ لهذا الدين في كل زمان من يقوم بنصرته ولا تخلو الأرض في أي وقت من قائم للّه بحجته والمهدي فرد من أمة محمد صلى اللّه عليه وسلم ينصر الله به دينه في الزمن الذي يخرج فيه الدجال وينزل فيه عيسى بن مريم عليه الصلاة والسلام من السماء كما صحت الأخبار بذلك عن الذي لا ينطق عن الهوى صلى اللّه عليه وسلم.

جواب داده مى شود به اينكه: اطلاق نظريه چنين ادعائى اصلا صحيح نيست؛ زيرا اين گفته از امور غيبيه است كه نمى‌توان بر آن رأى و نظر گفت؛ زيرا قبول عقيده مهدويت متوقف است بر صحيح بودن حديث در باره آن از رسول اكرم صلى الله عليه و اله و احاديث نيز فرياد مى‌زنند بر خروج مهدى عليه السلام السلام در آخر الزمان و عقل سليم نيز هرگز با نقل صحيح اختلافى ندارد، بلكه با آن با آن همراه و متفق است؛ زيرا عقل تابع نقل است، و همراهى عقل با نقل، مثل تقليد عوام مردم با مجتهد مى‌باشد؛ همچنانكه بعضى از علما اين را گفته‌اند.

و خروج مهدى در آخر الزمان با سنت خداوند نيز متفق است، زيرا (در سنت خداوند) حق، دائما با باطل، در جنگ است و خداوند متعال هميشه براى يارى اين دين، كسى را آماده كرده است و زمين هيچ‌گاه خالى از حجت الهى نيست و مهدى عليه السلام السلام فردى از امت پيامبر صلى الله عليه و اله است كه خداوند به سبب او دينش را در زمانى كه دجال خروج مى‌كند و حضرت عيسى از آسمان نزول مى‌كند، همچنانكه روايات؛ از كسى كه ار روى هوى و هوس سخن نمى‌گويد( پيامبر صلى الله عليه و اله) بر صحت اين مطلب گواهى مى دهند.

العباد، عبد المحسن بن حمد، «الرد علي من كذّب با لاحاديث الصحيحة الوارده في المهدي»، مجلة الجامعة الإسلامية – المدينة المنورة، العدد ۴۵، قسمت ۱۷، ۱۴۰۰هـ ق.

شبهه محمد فريد وجدي:

وى پس از نقل احاديث مهدى منتظر مى‌گويد:

والناظرون فيها من أولي البصائر لا يجدون في صدورهم حرجا من تنزيه رسول الله صلى الله عليه وسلم من قولها. فإن فيها من الغلو والخبط في التواريخ والاغراق في المبالغة والجهل بأمور الناس والبعد عن سنن الله المعروفة ما يشعر المطالع لأول وهلة أنها أحاديث موضوعة تعمد وضعها رجال من أهل الزيغ أو المتشايعين لبعض أهل الدعوة من طلبة الخلافة في بلاد العرب أو المغرب.

كسانى كه با چشم بصيرت به اين احاديث بنگرد، ترديد نمى‌كنند كه بايد ساحت رسول خدا صلى الله عليه و اله از آن منزه كنند؛ زيرا اين روايات سرشار از غلو، اشتباهات تاريخى، اغراق، مبالغه و نادانى به امور مردم بوده و از سنت‌هاى مشهور خداوند دور است، كسى كه در آن ها مطالعه كند، در همان لحظه اول مى‌فهمد كه همه آن‌ها رواياتى است ساختگى كه عمدا توسط اهل گمراهى و برخى از پيروان طالبان خلافت در سرزمين هاى عربى و غربى ساخته شده‌است.

فريد وجدي، محمد، دائرة معارف القرن العشرين، ج۱۰، ص۴۸۰ ـ ۴۸۱، الناشر:  تصوير دار المعرفة، الطبعة الثالثة، ۱۹۷۱م.

پاسخ:

در واقع اين شبهه، يك مغالطه بسيار ساده است كه از فرق نگذاشتن بين اشياى متشابه به وجود مى‌آيد؛ ترديدى نيست كه ممكن است در روايات مهدويت، به ويژه آن‌ها كه از طريق غير اهل البيت عليهم السلام نقل شده‌اند، اشكالاتى وجود داشته باشد؛ اما اين دليل  نمى‌شود كه اصل اعتقاد به مهدويت كه با روايات متواتر اسلامى ثابت شده، به خاطر اين روايات ضعيف زير سؤال برود.

و نيز ترديدى نيست كه روايات ضعيف و مخالف با عقل در همه ابواب و مسائل اعتقادى،‌ مثل توحيد، نبوت، معاد و… به وفور يافت مى‌شود؛ مثل رواياتى كه در بخارى، مسلم و ديگر صحاح سته اهل سنت مبنى بر جسمانيت خداوند وجود دارد و ثابت مى‌كند كه خداوند: دست، پنج انگشت، پا، كمر، صورت و… دارد، مانند ماه شب چهارده مى‌درخشد، سوار بر حيوانات مى‌شود و…

آيا كسى مى‌تواند ادعا كند كه چون چنين رواياتى در باره خداوند وجود دارد و با عقل و منطق و قرآن ناسازگار است؛ پس بايد اصل وجود خداوند را منكر شويم؟

در واقع اگر كسى بخواهد مانند او مغالطه كند مى‌تواند بگويد: «با اولين نظر در روايات توحيد،‌خرافات فراوانى ديده مى شود؛ پس مساله توحيد خرافه است !!»

عقيده به مهدويت و ظهور منجى آخر الزمان، از اعتقادات مشترك تمام مسلمانان و بلكه از اعتقادات مشترك تمام اديان آسمانى است، آيات قرآن كريم و روايات متواتر آن را ثابت مى‌كند، حال اگر روايت و يا رواياتى وجود دارد كه از آن بوى غلو، اغراق، مبالغه، جهل و… استشمام مى‌شود، وظيفه علما و بزرگان دين است كه آن روايات را رد و روايات صحيح و خالى از اشكال را براى مردم بخوانند، نه اين كه به محض ديدن يك يا چند روايت ضعيف و داراى اشكال، اصل اعتقاد به مهدويت را منكر شوند.

دسته بندي روايات مهدويت:

در اينجا مناسب است كه به چند روايت از كتاب‌هاى اهل سنت در باره مهدويت اشاره شود. اين روايت به طور كلى به چند دسته تقسيم مى‌شوند:

دسته اول: احاديثي كه حضرت مهدي عليه السلام را همنام پيامبر مي‌داند:

ترمذى در سنن خود آورده است:

حدثنا عبد الْجَبَّارِ بن الْعَلَاءِ بن عبد الْجَبَّارِ الْعَطَّارُ حدثنا سُفْيَانُ بن عُيَيْنَةَ عن عَاصِمٍ عن زِرٍّ عن عبد اللَّهِ عن النبي صلى الله عليه وسلم قال يَلِي رَجُلٌ من أَهْلِ بَيْتِي يُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِي قال عَاصِمٌ وأنا أبو صَالِحٍ عن أبي هُرَيْرَةَ قال لو لم يَبْقَ من الدُّنْيَا إلا يَوْمٌ لَطَوَّلَ الله ذلك الْيَوْمَ حتى يَلِيَ. قال أبو عِيسَى هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ

عبد الله بن مسعود روايت مى‌كند كه پيامبر صلى الله عليه و اله فرمود: مردى از اهل بيت من كه اسم او اسم من است؛ حكومت را به دست مى‌گيرد، ابو صالح از ابو هريره روايت كرده است كه اگر از دنيا يك روز هم باقى نماند، خداوند آن روز آنقدر طولانى مى‌كند تا اينكه مردى از اهل بيت من حكومت را به دست مى‌گيرد، ابو عيسى (ترمذى صاحب سنن) مى‌گويد: اين حديث حسن صحيح است.

الترمذي السلمي، محمد بن عيسي ابوعيسي (متوفاي ۲۷۹هـ)، سنن الترمذي، ج۴، ص۵۰۵، حديث ۲۲۳۱تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

دسته دوم: احاديثي كه نزول حضرت عيسي را در زمان ظهور حضرت مهدي عليه السلام بيان مي‌كند:

در صحيح مسلم آمده است:

۱۵۶ حدثنا الْوَلِيدُ بن شُجَاعٍ وَهَارُونُ بن عبد اللَّهِ وَحَجَّاجُ بن الشَّاعِرِ قالوا حدثنا حَجَّاجٌ وهو بن مُحَمَّدٍ عن بن جُرَيْجٍ قال أخبرني أبو الزُّبَيْرِ أَنَّهُ سمع جَابِرَ بن عبد اللَّهِ يقول سمعت النبي صلى الله عليه وسلم يقول لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ من أُمَّتِي يُقَاتِلُونَ على الْحَقِّ ظَاهِرِينَ إلى يَوْمِ الْقِيَامَةِ قال فَيَنْزِلُ عِيسَى بن مَرْيَمَ صلى الله عليه وسلم فيقول أَمِيرُهُمْ تَعَالَ صَلِّ لنا فيقول لَا إِنَّ بَعْضَكُمْ على بَعْضٍ أُمَرَاءُ تَكْرِمَةَ اللَّهِ هذه الْأُمَّةَ

ابو الزبير گفت كه از جابر بن عبدالله انصارى شنيدم كه پيامبر صلى الله عليه و اله فرمودند: پيوسته عده اى از امت من برحق مى‌جنگند تا روز قيامت، پس حضرت عيسى فرود مى آيد، پس به فرمانرواى ( امام) مسلمانان مى‌گويد كه جلو بايست اى روح الله و براى ما نماز بخوان (امام جماعت باش) ولى حضرت عيسى مى‌فرمايد بعضى از شما در اين امت فرمانراوايان بعض ديگر هستيد به جهت گرامى داشتن خداوند اين امت را.

مسلم بن الحجاج ابوالحسين القشيري (متوفاي۲۶۱هـ)، صحيح مسلم، ج۱، ص۱۳۷، كِتَاب الْإِيمَانِ، بَاب نُزُولِ عِيسَى بن مَرْيَمَ حَاكِمًا بِشَرِيعَةِ نَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ(ص)، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

دسته سوم: احاديثي كه در آنها اوصافي از حضرت مهدي و از حالات زمان ظهور آن حضرت؛ بيان شده است:

۱ـ مسلم در صحيح خود آورده است:

حدثنا زُهَيْرُ بن حَرْبٍ وَعَلِيُّ بن حُجْرٍ واللفظ لِزُهَيْرٍ قالا حدثنا إسماعيل بن إبراهيم عن الْجُرَيْرِيِّ عن أبي نَضْرَةَ قال كنا عِنْدَ جَابِرِ بن عبد اللَّهِ فقال يُوشِكُ أَهْلُ الْعِرَاقِ أَنْ لَا يُجْبَى إِلَيْهِمْ قَفِيزٌ ولا دِرْهَمٌ… ثُمَّ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يَكُونُ في آخِرِ أُمَّتِي خَلِيفَةٌ يَحْثِي الْمَالَ حَثْيًا لَا يَعُدُّهُ عَدَدًا قال قلت لِأَبِي نَضْرَةَ وَأَبِي الْعَلَاءِ أَتَرَيَانِ أَنَّهُ عُمَرُ بن عبد الْعَزِيزِ فَقَالَا لَا.

از جريرى روايت است كه ابو نضره گفت: در نزد جابر بن عبد الله انصارى بوديم كه گفت: زود است كه به اهل عراق پيمانه و درهمى نرسد… سپس گفت كه پيامبر صلى الله عليه و اله فرمودند: كه در آخر امت من خليفه اى خواهد بود كه اموال را بدون شمارش مى دهد( دليل بر سخاوت است)، جريرى مى گويد به ابو نضره و ابو علاء گفتم آيا اين خليفله را عمر بن عبد العزيز مى دانيد؟ هر دو گفتند نه.

مسلم بن الحجاج ابوالحسين القشيري (متوفاي۲۶۱هـ)، صحيح مسلم، ج۴، ص۲۲۳۴، صحيح مسلم، كِتَاب الْفِتَنِ وَأَشْرَاطِ السَّاعَةِ، بَاب لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حتى يَمُرَّ الرَّجُلُ بِقَبْرِ الرَّجُلِ فَيَتَمَنَّى أَنْ يَكُونَ مَكَانَ الْمَيِّتِ من الْبَلَاءِ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

۲ـ ترمذى حديثى را در اين باره آورده و آن را صحيح دانسته است:

حدثنا محمد بن بَشَّارٍ حدثنا محمد بن جَعْفَرٍ حدثنا شُعْبَةُ قَال سمعت زَيْدًا الْعَمِّيَّ قَال سمعت أَبَا الصِّدِّيقِ النَّاجِيَّ يحدث عن أبي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قال خَشِينَا أَنْ يَكُونَ بَعْدَ نَبِيِّنَا حَدَثٌ فَسَأَلْنَا نَبِيَّ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فقال إِنَّ في أُمَّتِي الْمَهْدِيَّ يَخْرُجُ يَعِيشُ خَمْسًا أو سَبْعًا أو تِسْعًا زَيْدٌ الشَّاكُّ قال قُلْنَا وما ذَاكَ قال سِنِينَ قال فَيَجِيءُ إليه رَجُلٌ فيقول يا مَهْدِيُّ أَعْطِنِي أَعْطِنِي قال فَيَحْثِي له في ثَوْبِهِ ما اسْتَطَاعَ أَنْ يَحْمِلَهُ قال أبو عِيسَى هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ.

از ابو سعيد خدرى روايت است كه گفت: ما ترسيديم كه بعد از پيامبر ما صلى الله عليه و اله حادثه اى رخ دهد، پس از نبى مكرم صلى الله عليه و اله پرسيديم، پس فرمود:  مهدى از امت من است و خروج مى‌كند، پنج، هفت و يا نه سال زندگى مى‌نمايد ـ ترديد از زيد است ـ گفتيم: او چند سال حكومت مى‌كند؟ فرمود: چند سال؛ پس مردى به سوى مى‌آيد و از او درخواست مال مى‌كند؛ پس او آن قدر به او مى‌دهد كه توانائى بردنش را داشته باشد. ابوعيسى (ترمذي) گفته است كه اين روايت حسن است.

الترمذي السلمي، محمد بن عيسي ابوعيسي (متوفاي ۲۷۹هـ)، سنن الترمذي، ج۴، ص۵۰۶، حديث ۲۲۳۱تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

حاكم نيشابورى حديثى را از ابوسعيد خدرى نقل كرده است:

عن أبي سعيد الخدري رضي الله عنه أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال يخرج في آخر أمتي المهدي يسقيه الله الغيث وتخرج الأرض نباتها ويعطى المال صحاحا وتكثر الماشية وتعظم الأمة يعيش سبعا أو ثمانيا يعني حججا.

هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه.

از ابو سعيد خدرى روايت شده است كه پيامبر صلى الله عليه و اله فرمودند: در آخر زمان امت من، مهدى خروج مى‌كند و خداوند او را از باران سيراب مى‌فرمايد و زمين روييدنى‌هاى خود را خارج مى‌سازد و مال را به طور صحيح مى‌دهد امت بزرگ شمرده مى‌شود و آن حضرت هفت يا هشت سال حكومت مى‌كند.

اين حديث صحيح است، ولى آن را بخارى و مسلم نياورده اند.

الحاكم، محمد بن عبدالله ابوعبدالله (متوفاي ۴۰۵ هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج۴، ص۸۶۷۲، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت الطبعة: الأولى، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م.

دسته چهارم: احاديثي كه حضرت مهدي را از عترت پيامبرصلي‌الله‌عليه وآله و يا از فرزندان حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ شمرده اند:

ترمذى در سنن خود حديثى را از ابو هريره آورده و آن را صحيح دانسته است، در اين روايت آمده است كه حضرت مهدى عليه السلام از اهل بيت پيامبر صلى الله عليه وآله مى‌باشد:

۲۲۳۱ حدثنا عبد الْجَبَّارِ بن الْعَلَاءِ بن عبد الْجَبَّارِ الْعَطَّارُ حدثنا سُفْيَانُ بن عُيَيْنَةَ عن عَاصِمٍ عن زِرٍّ عن عبد اللَّهِ عن النبي صلى الله عليه وسلم قال يَلِي رَجُلٌ من أَهْلِ بَيْتِي يُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِي قال عَاصِمٌ وأنا أبو صَالِحٍ عن أبي هُرَيْرَةَ قال لو لم يَبْقَ من الدُّنْيَا إلا يَوْمٌ لَطَوَّلَ الله ذلك الْيَوْمَ حتى يَلِيَ قال أبو عِيسَى هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ.

از عبدالله بن مسعودروايت است كه پيامبر صلى الله عليه و اله فرمودند: والى مى شود (حكومت را به دست مى گيرد) از اهل بيت من؛ مردى كه اسم او اسم من است، عاصم گفت كه ابوصالح از ابو هريره حديث كرد كه: اگر از دنيا باقى نماند؛ مگر يك روز؛ خداوند متعال آن روز را آن قدر طولانى مى كند تا اينكه او حكومت را به دست بگيرد، ابو عيسى (ترمذي) مى گويد: اين حديث حسن صحيح است.

الترمذي السلمي، محمد بن عيسي ابوعيسي (متوفاي ۲۷۹هـ)، سنن الترمذي، ج۴، ص۵۰۵، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

روايتى نيز در سنن ابن ماجه آمده است كه حضرت مهدى عليه السلام از فرزندان حضرت فاطمه سلام الله عليها است:

حدثنا أبو بَكْرِ بن أبي شَيْبَةَ ثنا أَحْمَدُ بن عبد الْمَلِكِ ثنا أبو الْمَلِيحِ الرَّقِّيُّ عن زِيَادِ بن بَيَانٍ عن عَلِيِّ بن نُفَيْلٍ عن سَعِيدِ بن الْمُسَيَّبِ قال كنا عِنْدَ أُمِّ سَلَمَةَ فَتَذَاكَرْنَا الْمَهْدِيَّ فقالت سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يقول الْمَهْدِيُّ من وَلَدِ فَاطِمَةَ.

سعيدبن مسيب مى گويد در نزد ام سلمه بوديم كه از مهدى گفتگو كرديم، ام سلمه گفت كه ازرسول خدا صلى الله عليه و اله شنيدم كه فرمودند: مهدى از فززندان فاطمه است.

القزويني، محمد بن يزيد ابوعبدالله (متوفاي۲۷۵هـ)، سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۳۶۸، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار الفكر – بيروت.

همچين همين روايت در سنن ابى داوود نيز آمده است:

السجستاني الأزدي، سليمان بن الأشعث ابوداوود (متوفاي ۲۷۵هـ)، سنن أبي داوود، ج۴، ص۱۰۷، تحقيق: محمد محيي الدين عبد الحميد، ناشر: دار الفكر.

بررسي سندي اين حديث:

۱ـ ابوبكر بن أبى شَيْبَةَ:

ذهبى در باره وى آورده است:

أبو بكر بن أبي شيبة الحافظ عديم النظير الثبت النحرير… قال أحمد أبو بكر صدوق هو أحب الي من أخيه عثمان وقال العجلي ثقة حافظ وقال الفلاس ما رأيت احفظ من أبي بكر بن أبي شيبة وكذا قال أبو زرعة الرازي… وقال الخطيب كان أبو بكر متقنا حافظا صنف المسند والاحكام والتفسير.

ابوبكر بن أبى شيبة، حافظ، بى‌نظير، مورد اعتماد، مرد زيرك و دانا… احمد بن حنبل گفته است: ابو بكر بسيار راستگو است و او دوست داشتنى‌تر است براى من از برادرش عثمان بن ابى شيبه. عجلى گفته: او مورد اعتماد و حافظ است. فلاس گفته: من كسى را قوى‌تر از ابوبكر بن أبى شيبه در حفظ روايات نديدم،‌ همين سخن را ابوزرعه نيز گفته است. و خطيب گفته است: ابو بكر، محكم كار و حافظ بود و مسند و احكام و تفسير را تأليف كرده است.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ۷۴۸ هـ)، تذكرة الحفاظ، ج۲، ص۴۳۳ ـ ۴۳۲، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة: الأولى.

۲ـ أَحْمَدُ بن عبد الْمَلِكِ:

أحمد بن عبد الملك بن واقد الحافظ الحجة محدث الجزيرة… قال أحمد رايته حافظا لحديثه صاحب سنة… قال أبو حاتم كان نظير النفيلي في الصدق والإتقان.

احمد بن عبد الملك بن واقد حافظ و حجت و محدث جزيرة است… احمد بن حنبل گفته است: او را حافظ حديث و صاحب صاحب سنت ديدم… و ابو حاتم گفته است: وى نظير نفيلى است در راستگويى و محكم بودن ( در نقل حديث).

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ۷۴۸ هـ)، تذكرة الحفاظ، ج۲، ص۴۶۳، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة: الأولى.

سپس ذهبى همين حديث را از احمد بن عبد الملك آورده است بدون اينكه اين حديث را ضعيف بشمارد و يا خدشه اى در راويان ان بنمايد:

أخبرنا عبد الحافظ بن بدران انا عبد الله بن أحمد سنة ۶۱۵ انا أبو الفتح بن البطي انا أبو الفضل بن خيرون انا الحسن بن أحمد البزاز انا أحمد بن محمد القطان انا أبو جعفر محمد بن غالب حدثني أحمد بن عبد الملك الحراني انا أبو المليح الرقي عن زياد بن بيان عن علي بن نفيل عن سعيد بن المسيب عن أم سلمة عن النبي صلى الله عليه وسلم قال المهدي من ولد فاطمة عليها السلام.

سعيد بن المسيب از ام سلمه از پيامبر صلى الله عليه و اله نقل كرده است كه فرمودند: مهدى از فرزندان فاطمة سلام الله عليها مى‌باشد.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ۷۴۸ هـ)، تذكرة الحفاظ، ج۲، ص۴۶۴، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة: الأولى.

۳ـ أبو الْمَلِيحِ الرَّقِّى:

ابن ابى حاتم از ابو زرعه نقل كرده كه ابو مَلِيحِ رَّقِّى؛ ثقه است:

حدثنا عبد الرحمن قال سئل أبو زرعة عن أبي المليح الرقي فقال اسمه الحسن بن عمر الفزاري وهو ثقة.

عبد الرحمن حديث كرد كه از ابوزرعه در باره ابو مليح رقى پرسيده شد، گفت كه اسم او حسن بن عمر فزارى است و او ثقه ( مورد اعتماد) است.

الرازي التميمي، ابومحمد عبد الرحمن بن أبي حاتم محمد بن إدريس (متوفاي ۳۲۷هـ)، الجرح والتعديل، ج۳، ص۲۴، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت، الطبعة: الأولى، ۱۲۷۱هـ ـ ۱۹۵۲م.

مزى در تهذيب الكمال از قول احمدبن حنبل و… تصريح بر ثقه بودن وى مى‌كند:‌

قال أبو الحسن الميموني، عن أحمد بن حنبل: ثقة، ضابط لحديثه، صدوق، وهو عندي أضبط من جعفر بن برقان… وَقَال أبو زُرْعَة (۱): ثقة.

ابو الحسن ميمونى از احمد بن حنبل نقل مى‌كند كه ابو مليح رقى ثقه ( مورد اعتماد) است و حديث را خوب حفظ مى‌كند و بسيار راستگو است و او در نزد من از جعفر بن برقان ضابطتر است( بيشتر بر حفظ حديث مهارت دارد)… و ابوزرعه وى را ثقه ( مورد اعتماد) دانسته است.

المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن ابوالحجاج (متوفاي۷۴۲هـ)، تهذيب الكمال، ج۶، ص۲۲۷، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة – بيروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۰هـ – ۱۹۸۰م.

۴ـ زِيَادِ بن بَيَانٍ:

ذهبى در الكاشف؛ زياد بن بيان را صدوق (بسيار راستگو) مى‌داند:

زياد بن بيان الرقي عن ميمون بن مهران وجماعة وعنه أبو المليح وابن علية صدوق قانت لله الكاشف.

زياد بن بيان رقى از ميمون بن مهران و عده اى روايت نقل مى كند و از او ابو مليح و ابن علية روايت نقل مى كنند، او صدوق (بسيار راستگو) و عبادت كننده براى خداوند و كاشف است.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ۷۴۸ هـ)، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج۱، ص۴۰۸، تحقيق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية، مؤسسة علو – جدة، الطبعة: الأولى، ۱۴۱۳هـ – ۱۹۹۲م.

ابن حجر نيز وى را صدوق دانسته است:

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي۸۵۲هـ)، تقريب التهذيب، ج۱، ص۲۱۸، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد – سوريا، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫

« مزي» در تهذيب الكمال، كلماتى را در مدح وى از نسائى وابن حبان آورده است:

وَقَال النَّسَائي: ليس به بأس. وذكره ابنُ حِبَّان في كتاب”الثقات”، وَقَال: كان شيخا صالحا.

و نسائى گفته: در او هيچ اشكالى نيست، و ابن حبان او را در كتاب « الثقات» آورده است و گفته است: شيخ صالح است.

المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن ابوالحجاج (متوفاي۷۴۲هـ)، تهذيب الكمال، ج۹، ص۲۴۸، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة – بيروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۰هـ – ۱۹۸۰م.

۵ـ عَلِى بن نُفَيْلٍ:

ابن حجر در كتاب «تقريب التهذيب» آورده است:

علي بن نفيل بنون وفاء مصغر النهدي بنون الجزري لا بأس به.

على بن نفيل، اشكالى در او نيست.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي۸۵۲هـ)، تقريب التهذيب، ج۱، ص۴۰۶، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد – سوريا، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫

ذهبى نيز قول ابو حاتِم را در باره وى آورده است كه هيچ اشكالى از عمل كردن به احاديث على بن نفيل نيست:

علي بن نفيل بن زراعد ق أبو النهدي الحراني جد أبي جعفر النفيلي الحافظ…قال أبو حاتم: لا بأس به.

ابوحاتم گفته كه در على بن نفيل اشكالى نيست.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ۷۴۸ هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج۸، ص۱۸۱، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي – لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م.

۶ـ سَعِيد بن الْمُسَيّبِ:

از تابعين است و ذهبى وى را ثقه دانسته و چنين ستوده است:

سعيد بن المسيب بن حزن الإمام أبو محمد المخزومي أحد الأعلام وسيد التابعين عن عمر وعثمان وسعد وعنه الزهري وقتادة ويحيى بن سعيد ثقة حجة فقيه رفيع الذكر رأس في العلم والعمل.

سعيد بن المسيب بن حزن امام ابومحمد مخزومى يكى از مشاهير و سرور تابعين است كه از عمر، عثمان و سعد (بن أبى وقاص) روايت نقل كرده است و از او زهرى و يحيى بن سعيد روايت كرده اند، سعيد بن المسيب؛ ثقه، حجت و فقيه بود، خوشنام و در علم و عمل پيشگام بود.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ۷۴۸ هـ)، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، الكاشف ج۱، ص۱۹۵۳، تحقيق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية، مؤسسة علو – جدة، الطبعة: الأولى، ۱۴۱۳هـ – ۱۹۹۲م.

ذهبى در كتاب ديگرش«سير أعلام النبلاء» مراسيل سعيد بن المسيب را حجت دانسته است:

ومراسيل سعيد محتج بها.

و به احاديث مرسل سعيد بن المسيب احتجاج مى شود.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ۷۴۸ هـ)، سير أعلام النبلاء، سير أعلام النبلاء ج۴، ص۲۲۱، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة – بيروت، الطبعة: التاسعة، ۱۴۱۳هـ.

۷ـ ام المؤمنين ام سلمه رضى الله عنها:

ام المؤمنين همسر گرامى نبى مكرم اسلام صلى الله عليه وآله، است.

بنابراين در سند اين روايت هيچ اشكالى ديده نمى‌شود.

دسته پنجم: احاديثي كه سجاياي اخلاقي حضرت مهدي را مثل سجاياي اخلاقي پيامبر صلي الله عليه و اله مي داند:

ا. حديثى كه ابن حبان در اين زمينه آورده است:

ذكر البيان بأن المهدي يشبه خلقه خلق المصطفى صلى الله عليه وسلم:

۶۸۲۵- أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَوْنٍ الرَّيَّانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْمُنْذِرِ قَالَ حَدَّثَنَا ابْنُ فُضَيْلٍ قَالَ حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ شُبْرُمَةَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ أَبِي النَّجُودِ عَنْ زِرٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ أُمَّتِي يُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِي وَخُلُقُهُ خُلُقِي فَيَمْلَؤُهَا قِسْطًا وَعَدْلا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْمًا وَجَوْرًا.

عبدالله بن مسعود از پيامبر صلى الله عليه و اله روايت كرده است: مردى از امت من خروج مى‌كند كه اسم او اسم من است و اخلاق او او اخلاق من است و رمين را پر از عدل و داد مى كند همچنانكه از ظلم و جور پر شده‌است.

التميمي البستي، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم (متوفاي۳۵۴ هـ)، صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان، ج۱۵، ص۲۳۷، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، ناشر:مؤسسة الرسالة – بيروت، الطبعة: الثانية، ۱۴۱۴هـ ـ ۱۹۹۳م.

روايات ديگرى از روايات حضرت مهدى در كتابهايشيعه و اهل سنت را نيز مى‌توان يافت، اما ما به ذكر همين مقدار بسنده مى‌كنيم و دوستان عزيز را به كتاب‌هاى تفصيلى مثل «معجم أحاديث المهدي» و… ارجاع مى‌دهيم.